یکشنبه 16 دی 1397 11:47 ق.ظ نظرات ()

مدتی است که توئیت بالا نقل محافل شده است. البته نزدیک شدن سالگرد عملیات کربلای چهار و پنج نیز در فراگیرشدن بحث های مجازی در فضاهای مجازی کم تاثیر نبوده است. متاسفانه دوستانی که به بحث درباره ی کربلای 4 و سرنوشت آن پرداخته اند به این نکته ی مهم اصلا کوچکترین توجهی نداشته اند که توئیت بالا یک تویئت عادی برای مخاطب عام نبوده است. بدون اینکه بخواهیم وارد این مسئله بشویم که اصولا طبق قوانین نظام مقدس جمهوری اسلامی توئیتر فیلتر است و برای رسیدن به آن ناچار به استفاده از فیلترشکن هستید و استفاده از فیلترشکن هم در حال حاضر جرم محسوب می شود و البته آقای محسن رضایی هم خود را همواره در همه ی شئون زندگی سرباز و پیروی نظام  می دانند ناچارم تا اندکی درباره ی تویئت فوق توضیح بدهم.

دوستان توجه داشته باشند که توئیت بالا مخاطب خاصی دارد و مخاطب خاص این توئیت کسی نیست جز تاریخ نگاران و تاریخ نویسان. توجه فرمودید؟ یعنی بنده مخاطب مستقیم توئیت حضرت سردار هستم. ایشان با دلخوری بیان کرده اند که شما که اصلا نفهمیدید که ما این عملیات کربلای چهار را برای فریب دشمن انجام دادیم چگونه می توانید تحلیل درستی از اوضاع جنگ به دست بدهید؟

خوب منطق ایشان درست است. من هم با ایشان کاملا هم دل و هم سخن هستم که کربلای 4 عملیات فریبی بود برای اینکه نیروهای صدام از مناطق دیگر خط مقدم به جبهه ی بصره اعزام بشوند تا حضرت سردار به همراه دوستان عزیزشان آخرین ضربه را به بهترین نیروهای صدام وارد کننند و کار ماشین نظامی عراق را یکسره تمام کنند. نتیجه ی عملیات موفقیت آمیز و درخشان کربلای 5 هم آنچنان اظهر من الشمس و اسود من القمر است که من دیگر نیازی نمی بینم که به آن بپردازم. یعنی دقیقا صدامیان در تله ای که در شرق بصره توسط سپاه برایشان کارگذاشته شده بود افتادند و تقریبا تمامی نیروهای خوب و زبده ی خود را از دست دادند.(بعدا و سرفرصت از روی نقشه این قضیه را در یک پست دیگر بازخواهم کرد)

خوب این از این.... اما قسمت مهمی از نقشه ی سپاه پس از این همه سال برای تاریخ نویسان جهول وعنود مخفی مانده بود که من ناچارم برای اینکه دوباره مورد خطاب خشمگینمانه ی سردار دکتر حاج آقا محسن قرار نگیرم این قسمت از نقشه ی فریب سپاه پاسداران را هم به تفصیل توضیح بدهم تا دوستان بدانند که حضرت سردار نه به سال 67 و 68 بلکه به سال 97 و 98 نظر داشته اند و به همراه دوستان همرزمشان برای 30 سال بعد نقشه می کشیدند. اما قبل از اینکه به قسمت بعدی تحلیل فریب تاریخی سپاه وارد بشوم از دوستان حوصله ی صبر می کنم.... دوست عزیز اگر صبر و حوصله نداری لطفا ادامه ی مطلب را کلیک نکن.....

پس برو که رفتیم

 

 

دوستانی که از ابتدا خواننده ی اینجا بوده اند می دانند که این حقیر مطالعات گسترده ای در باب عملیات فریب استراتژیک داشته ام و تجربه ی انباشته از این مطالعات من را به اینجا رسانده تا بتوانم سناریوی زیر را بنویسم:

  1. انقلاب اسلامی ایران که در یوم الله 22 بهمن 57 به پیروزی رسید یک هدف اصلی داشت و چندین هدف فرعی. هدف اصلی این انقلاب مردمی محو کردن اسرائیل از صفحه ی جغرافیایی خاورمیانه بود و اهداف فرعی مسائلی مانند معیشت مردم و بردن نفت بر سر سفره ی آنان و داشتن خانه و شغل و مبارزه با فساد و فحشا و عدم نمایش فیلمهای جکی چان در شبکه های استانی و غیره. اما برای محو کردن اسرائیل ، با توجه به فاصله ی بسیار طولانی بین دو کشور و نبودن مرز زمینی مشترک بین ایران و اسرائیل، ناچارا سران نظام باید به فکر یک استراتژی طولانی مدت و حساب شده می بودند. عملیات فریب سپاه پاسدارن که جنگ 8 ساله با عراق تنها یکی از گامهای کوچک آن بود قسمتی از این نقشه ی بزرگ برای هم مرز شدن با اسرائیل و زدن ضربه ی نهایی بود.نقشه ای که طرح شد چندین و چند فاز فریب استراتژیک داشت که آنها را به ترتیب شماره برایتان شرح خواهم داد.
  2. اشغال لانه ی جاسوسی آمریکا و در نتیجه هل دادن سیاستمداران آمریکایی که به کمک دشمنان منطقه ای ایران مخصوصا رژیم بعثی عراق بیایند تا بلکه بتوانند امواج خروشان مردم انقلابی ایران را خنثی کنند.
  3. وانمود کردن به صدور انقلاب و در نتیجه دشمن کردن کشورهای همسایه به ویژه کویت، بحرین و عربستان.
  4. وانمود کردن به ضعف نیروهای نظامی ایران برای اینکه صدام حسین به طمع افتاده و به ایران حمله کند. صدام که طبق دو مرحله ی بالا از طرف آمریکا و کشورهای منطقه شارژ شده بود خود را ژاندارم منطقه می پنداشت و گمان می کرد که نیروهای نظامی ایران آنقدر ضعیف هستند که می تواند در عرض 3 روز خاک خوزستان را از ایران جدا کند و رژیم انقلابی را به زانو در بیاورد.
  5. شکست خوردنهای متوالی در جنگ که در نتیجه قسمت عمده ای از خاک ایران به اشغال دشمن بعثی درآمد. این فریب برای این بوجود آمد که دشمن به پیروزهای خود مغرور بشود و از گسترش بیشتر توان نظامی خود غفلت کند.
  6. ضدحمله به نیروهای صدام و عقب راندن آنها تا خط مرزی تا بهار 1360. این ضدحمله ها هم قسمتی از عملیات فریب بود که توجه دشمن و حامیان او از اسرائیل به سمت ایران جلب بشود.
  7. حمله ی اسرائیل به لبنان و ارسال نیروی نظامی به سوریه از طرف ایران در حمایت از مردم مظلوم لبنان به جهت اینکه صدام و حامیانش فریب بخورند و فکر کنند که ایران درگیر چند جبهه شده و دیگر توانش به زودی به آخر خواهد رسید.
  8. ادامه دادن جنگ تا 6 سال بعد و انجام ده ها عملیات فریب آمیز شکست خورده مانند عملیات والفجر مقدماتی، عملیات محرم، عملیات کربلای 4 و 5 و غیره به جهت اینکه صدام و حامیانش و مخصوصا نیروهای نظامی اسرائیل سردرگم بشوند.
  9. از دست دادن تمامی قسمتهایی از عراق که توسط ایران در عملیاتهای مختلف اشغال شده بود مانند شبه جزیره فاو و جزایر مجنون در انتهای جنگ تا صدام و اسرائیل و آمریکا فکر کنند که شکست نظامی ایران دیگر حتمی است.
  10. تحریک آمریکا به حمله ی نظامی به سکوهای نفتی ایران و از دست دادن تقریبا تمامی توان دریایی ایران به جهت اینکه اسرائیل خیالش راحت بشود که ایران از طرف دریا هم  دیگر نمی تواند به این کشور دسترسی داشته باشد.
  11. دست آخر فریب آمریکا با پرواز ایرباس که آمریکایی ها فریب خوردند و فکر کردند که اف-14 است و آن را ساقط کردند و در جهان برای خود ننگ و بی اعتباری و بی آبرویی خریدند.
  12. قبول کردن قطعنامه 598 که حدود یک سال قبل و پس از شکست نظامی ایران در کربلای 5 صادر شده بود و در همان زمان می توانست بهترین راه کار برای خاتمه دادن به جنگ باشد. ایران این قطعنامه را زمانی قبول کرد که در ظاهر در زمین و هوا و دریا در حال عقب نشینی بود اما این پذیرش در حقیقت نیرنگی بود که سازمان ملل و آمریکا و صدام را در خود غرق کرد تا آنها از این نکته غافل بشوند که ما در حال جمع آوری تجربیاتمان از جنگ 8 ساله هستیم تا با استفاده از این تجربیات پوزه ی اسرائیل را به خاک بمالیم.
  13. تحریک صدام به حمله به کویت تا آمریکا ماشین نظامی صدام را از کار بیندازد.(1991)
  14. فریب دادن عوامل اطلاعات آمریکا و انگلیس که صدام ذخایر سلاح های کشتار جمعی دارد تا دوباره آمریکا به عراق حمله کند و پس از حمله ی آمریکا به عراق ما بتوانیم در آنجا حشد الشعبی درست کنیم.(2003)
  15. ایجاد بهار عربی در کشورهای عربی تا سوریه وارد جنگ داخلی بشود. در اینجا دیگر به قسمتهای آخر نقشه ی فریب ایران نزدیک شده ایم. تا به حال در حال گول زدن دشمنان بودیم و حالا با وجود جنگ داخلی سوریه دیگر می توانستیم مستقیما نیروهای نظامی خود را به عنوان مستشار دم گوش حریف مستقر کنیم.
  16. سرکوبی داعش و دیگر دشمنان بشار اسد توسط مدافعین حرم.

خوب دیگر.... در اینجا به انتهای نقشه ی سپاه پاسداران برای رسیدن به خاک اسرائیل می رسیم. البته من قسمتهای زیادی را ماند حمایت از گروه های جهادی (حزب الله لبنان، جهاد اسلامی، حماس و....) و تحولات افغانستان و به وجود آمدن طالبان و اینها را فاکتور گرفتم. خلاصه اینکه از اولش گروگانگیری و جنگ ایران و عراق و جنگ داخلی سوریه همه و همه قسمتی از یک نقشه ی بزرگ فریب بودند برای اینکه ایران و اسرائیل هم مرز بشوند.حدس  فازهای بعدی این نقشه هم نیاز به هوش آنچانان ندارند.

خلاصه اینکه اگرتاریخ دانها و تحلیلگران تاریخ نمی فهمند چی به چی است اشکال از گیرنده های خودشان است.... لطفا به حاج محسن گیر بی خود ندهند.

والسلام علی من التبع الهدی