پنجشنبه 28 دی 1391 05:52 ق.ظ نظرات ()


زمانی که صدام حسین ناچار شد تا قرارداد 1975 الجزایر را با محمدرضا پهلوی امضا کند عراق در بحران دست و پا می زد. از طرفی کردهای مخالف دولت بعثی ،به یاری ایران، کنترل دولت مرکزی را بر بیشتر مناطق کردستان سست کرده بودند از طرف دیگر قطع تسلیحات نظامی از طرف شوروی [سابق] دولت مرکزی را در یک بن بست نظامی قرار داده بود.

در نهایت، صدام دریافت  که رفع اختلافات سیاسی با همسایه شرقیش تنها راه برون رفت از این بن بست نظامی می باشد. اما این وقایع  دارای چند درس استراتژیک برای صدام بودند که وی آنها را هیچ گاه فراموش نکرد.

اولین درسی که صدام از شورش کردها دریافت کرد این بود که دشمن اصلی عراق ایران است و تا وی نتواند ایران را مهار کند هیچ گاه به یک امنیت واقعی در کشور خود دست نخواهد یافت. ولیکن با توجه به ظرفیت متفاوت دو کشور ،به ویژه اختلاف آن دو در نیروی انسانی، عراق برای یک اقدام قاطع نظامی علیه ایران به چیزی فراتر از سلاح های متعارف نیاز داشت: تسلیحات کشتار جمعی. انگیزه اصلی صدام برای دستیابی به سلاح های کشتار جمعی این بود که بتواند با جمعیت محدود عراق از پس ایران ،و بعدتر اسرائیل، بر بیاید و قدرت نظامی این دو کشور را به چالش بکشاند.

درس دوم این بود که برای اینکه عراق بتواند از نظر نظامی تحت فشار هیچ قدرتی قرار نگیرد باید در گام اول به یک کشور وابسته نباشد و خریدهای تسلیحاتی خود را از منابع گوناگون انجام دهد و در گام دوم به خودکفایی داخلی در تولید سلاح های مورد نیازش دست پیدا کند.

ترکیب این دو درس استراتژیک سبب شد که عراق ،هم به منظور دستیابی به خودکفایی در تولید تسلیحات و هم به منظور دستیابی به سلاح های کشتار جمعی، یک برنامه بزرگ تسلیحاتی را آغاز کند. پس از پایان درگیریهای داخلی با کردهای شورشی، عراق برای خرید سلاح به کشورهایی مانند فرانسه، ایتالیا، برزیل،چین و غیره روی آورد تا اگر دوباره مورد تحریم تسلیحاتی روسها قرار گرفت ماشین نظامی عراق دچار وقفه نشود. از طرف دیگر، عراق با تشکیل شبکه های پنهانی سعی می کرد تا تکنولوژی های مورد نیازش را ،در صورت امکان به صورت قانونی و اگر نشد به صورت قاچاقی، وارد کشور کند تا برنامه های تسلیحاتی داخلی اش را پیش ببرد. دستیابی به تکنولوژی ساخت سلاح های شیمیایی و هسته ای و تجهیزات الکترونیک در صدر نیازهای دولت عراق قرار داشت.

این شبکه های مخفی در پوشش شرکتهای تجاری اقدام به خرید تجهیزات و حتی خود شرکتهایی می کردند که می توانستند در خودکفایی ماشین نظامی صدام موثر باشند. در زیر به شکل گیری یکی از این شرکتها با نام ماتریکس چرچیل می پردازیم که نقش مهمی در دسترسی عراق به تکنولوژی های پیشرفته غربی بازی کرد. توجه کنید که تمامی این مطلب از بخشهای مختلف کتاب سوداگران مرگ نوشته کنت تیرمن برگرفته شده است.


شعبه ی بانک BNL در آتلانتا وامی به عراق واگذار کرده بود. قرار بود این وام به مصرف خرید و واردات محصولات غذایی برسد. اما صدام برای خرج کردن این پول بادآورده تصمیم دیگری در سر داشت. وی می خواست که با استفاده از این سرمایه، صنایع نظامی عراق را به خودکفایی برساند. قرار شد تا شبکه ای از شرکتهای صوری تشکیل شوند تا این وام را به خریدهای نظامی عراق اختصاص دهند.

انیس منصور وادی یک عراقی بود که در کار واردات وسایل هشداردهنده آتش سوزی از اروپا به عراق فعال بود. قاسم عباس هم به همراه برادرش مهندس عبدالحسین دارای یک شرکت بودند که فعالیت اصلی آن صادر کردن ابزارهای تهویه ی هوا و ماشینهای صنعتی به عراق بود. این دو برادر در ایتالیا زندگی می کردند. البته کسی نمی دانست که قاسم عباس از عوامل برزان التکریتی است و وظیفه دارد ملزومات مورد نیاز صنایع نظامی عراق را برایشان به صورت قانونی تهیه کند.

قاسم از منصور وادی خواست که بدین منظور شرکتی در بریتانیا تأسیس کند. وادی به همراه یکی از دوستان اروپاییش به نام ریکس شرکت میداینترنشال را در لندن راه اندازی کردند. هدف ظاهری از تاسیس این شرکت خرید و فروش ابزارهای تهویه مطبوع بود. این دو تن با هدایت وابسته بازرگانی سفارت عراق در لندن با شرکتهای سازنده ماشین آلات تماس می گرفتند. تماس های میداینترنشال و شرکتهای بریتانیایی روز به روز گسترده تر شد و عراقی ها توانستند در صنایع بریتانیا به مشتری خوش نامی تبدیل شوند. با ورود عراقی ها به بازار ابزارهای ماشینی در بریتانیا خرید این گونه ماشینها در سال 1988 به 1.2 میلیارد دلار بالغ شد. بانک BNL در آتلانتا هزینه های این خریدها را پرداخت می کرد.

عراقی ها ماشین های تراشی به شرکت یوکن بنت سفارش دادند که مناسب برای ساخت گلوله ی توپ بود. این ماشینهای تراش به مجمتع نظامی تاجی فرستاده می شدند که ریاست آن با دکتر صفاهبوبی بود. تاجی یکی از کارخانه های اسلحه سازی مخفی صدام به شمار می رفت.

رفته رفته کسب و کار میداینترنشنال بیشتر رونق گرفت. میداینترنشنال با شرکتهای کوچک زیادی سرو کار داشت که در تولید ابزارهای پیشرفته متخصص بودند و این گونه ابزار بیشتر به درد صنایع نظامی می خوردند.

کمی بعد وادی به کمک شرکت اچ+اچ متالفرم ترتیب خرید دستگاه های گریز از مرکز را برای عراق داد. مشابه این دستگاه ها به برزیل فروخته شده بود و برزیل از آنها در توسعه برنامه هسته ای خود استفاده کرده بود.

در اکتبر 1987 منصور وادی شرکتی کوچک به نام اکوسیو را خرید. برای رد گم کردن ابتدا یک شرکت اسمی در بغداد به نام تجارت العربی تأسیس شد و خرید اکوسیو توسط این شرکت ساختگی صورت گرفت. اکوسیو پس از تملک توسط تجارت العربی به نام تی.دی.جی تغییر نام داده شد. دفتر مرکزی تی.دی.جی در لندن واقع شده بود و رئیس آن دکتر صفاهبوبی بود. یکی از اعضای هیئت مدیره تی.دی.جی فاضل جواد خدوم نام داشت که مانند وادی و قاسم در شبکه مخفی تدارکاتی دولت عراق عضو بود. او در فرانسه تحصیل کرده بود. فرانسه را به راحتی و انگلیسی را خوب حرف می زد. خدوم یک شرکت اسمی دیگر در لندن تأسیس کرد که تی.ام.جی نام گرفت. تی.ام.جی در اولین گام یک شرکت تولید کننده ابزارهای ماشینی( ماشین تراش و فرز و...) در حال ورشکستگی را در کاونتری خرید. این شرکت تی.آی نام داشت و به مبلغ 9 میلیون دلار به تملک تی.ام.جی در آمد. پس از خرید این شرکت نام آن به ماتریکس چرچیل تغییر یافت. مدتی بعد شعبه ماتریکس چرچیل در آمریکا (و شرکتهای تابعه آن) هم توسط تی.دی.جی خریداری شدند.

بلافاصله تی.دی.جی سفارش ساخت 150 دستگاه تراش سی.ان.سی را به ماتریکس چرچیل داد. این دستگاه ها در موسسه دولتی حطین برای ساخت بمب خوشه ای و در مجتمع تاجی و سعد16(یک کارخانه تولید تجهیزات الکترونیک ارتش عراق) نصب شدند. پول تمام این تجهیزات هم توسط شعبه آتلانتای بانک BNL پرداخت شد. با خریدهای عراق از ماتریکس چرچیل این شرکت پس از سالها به سود آوری رسید.

عراق تصمیم گرفت برای رسیدن به سانتریفوژهای غنی سازی اورانیوم به جای تکیه بر کشورهای خارجی بر توانایی های داخلی خود تکیه کند. در 24 آوریل 1987 منصور وادی به دکتر هبوبی اطلاع داد که شرکت اچ+اچ متالفورم دستگاه های تراشی را به برزیل فروخته است که برای ساخت قطعات سانتریفوژ مناسب می باشند. دستور داده شد دستگاه های تراش از اچ+اچ متالفورم خریداری شود. این دستگاه های تراش در یک مرکز محرمانه با نام کارخانه شماره 10 نصب شدند که زیر مجموعه مجموعه صنعتی تاجی به شمار می رفت. هبوبی آنقدر از دستگاه ها راضی بود که تصمیم گرفت شرکت اچ+اچ متالفورم را مانند ماتریکس چرچیل بخرد و وادی این وظیفه را انجام داد.

ماتریکس چرچیل یک شرکت اسمی در آمریکا به نام اکس.وای.زد داشت. لیست قطعات و دستگاه های مورد نیاز صنایع نظامی عراق به دکتر صفا هبوبی داده می شد و هبوبی این سفارشها را به شعبه ماتریکس چرچیل در آمریکا ارسال می کرد. ماتریکس چرچیل هم از طریق اکس.وای.زد به 30 شرکت فروشنده آمریکایی دسترسی داشت. این شرکتها ابزارهای پیشرفته ای را تولید می کردند که عراقی ها در صنایع نظامی خود بکار می گرفتند. در یک مورد گمرک آمریکا به یک ماشین تراش سی.ان.سی خریداری شده توسط اکس.وای.زد اجازه خروج نداند. این ماشین تراش 380 هزار دلار ارزش داشت و از شرکت ابزار خاص مور خریداری شده بود و می توانست برای ساخت ژیروسکوپهای هدایت موشکهای بالستیک به کار برده شود.

در سال 1989 عراق درگیر پروژه جاه طلبانه ابرتوپ دوربرد کودک بابل بود که قرار بود توسط جرالد بول معروف ساخت شود. بول و صفا هبوبی به دنبال شرکتی بودند که موادفیبرکربنی و کامپوزیت مورد نیازشان را تأمین کند. آنها شرکتی به نام لرفن را در ایرلند شمالی پیداکردند که مواد مورد نیاز آنها را تولید می کرد و مانند ماتریکس چرچیل برای فروش گذاشته شده بود. هبوبی و فاضل خدوم ابتدای یک شرکت کاغذی به نام کانیراتکنیکال در ایرلند شمالی به ثبت رساندند که 50 درصد سهام آن متعالق به تی.دی.جی و بقیه سهامش متعلق به شرکت اس.آر.سی بود. کانیرا شرکت دیگری به نام اس.آر.سی کامپوزیت دایر کرد و شرکت اخیر دست به خرید شرکت لرفن در ایرلند زد.

در سال 1989 نام ماتریکس چرچیل را به ناصر تغییر دادند و این شرکت با بروشورهای ماتریکس چریچل در نخستین نمایشگاه تسلیحاتی عراق در بغداد شرکت کرد. مقامات عراقی ادعا می کردند که عراق می تواند به یمن تخصص ماتریکس چرچیل ماشینهای تراش سه محوری بسازد و به زودی خواهد توانست ماشین تراش های سی.ان.سی تولید کند.

در ژوئن 1990 برای تکمیل آبشارهای سانتریفوژ غنی سازی اروانیوم هبوبی به انواع آلیاژ فولادی مخصوص نیاز داشت. هبوبی و خدوم با یک شرکت سوئیسی به نام اس.ام.بی وارد مذاکره شدند. تی.دی.جی از طریق دو شرکت صوری به نامهای دوراند پراپرتیز و فارتری ولدینگ توانست 18 درصد سهام اس.ام.بی را خریداری کند. عراقی ها بلافاصله به اس.ام.بی سفارش فولاد مخصوصی را دادند که در سانتریفوژها استفاده می شد. ده دستگاه ماشین تراش مخصوص هم به این شرکت سفارش داده شد.

تمامی این معاملات زیر گوش بازرسان گمرک و مسئولان کنترل تسلیحات کشورهای غربی انجام می گرفت. تا زمانی که صدام این تسلیحات را بر علیه ایران بکار می گرفت اشکالی در کار نبود. اما زمانی که عراق و ایران قطعنامه 598 را پذیرفتند و سردار قادسیه نوک پیکانش را متوجه کویت کرد سیاستمداران غربی تازه به فکر معملاتی افتادند که شرکتهای صنعتی آنها با صدام کرده بودند. به لطف شرکتهای آلمانی و اتریشی ماشین نظامی عراق در ساخت انواع بمب های شیمیایی به خودکفایی رسیده بود و می توانست آنها را پس از تولید با انواع گلوله های توپ، خمپاره یا بمبهای هواپرتاب ساخت عراق بکار بگیرد. صدام تا تولید سلاح هسته ای تنها یک گام فاصله داشت که جنگ اول خلیج فارس برنامه هایش را به هم زد. پس از آن بود که بازرسان گمرک و دیگر سازمانهای اطلاعاتی به دنبال سرنخهایی گشتند که سالها در جلوی چشمانشان بود. معاملات غیرقانونی و صدور تجهیزاتی که در لیستهای ممنوعه صادرات بودند پیگیری شدند و نقش شرکتهایی مانند ماتریکس چرچیل در راه اندازی صنایع نظامی عراق در رسانه های جمعی اعلام شد.  روش صدام در خریدن شرکتها و سیاستمداران غربی نشان داد که دیکتاتورهایی مانند او چگونه می توانند با تکیه بر پول ملتهای خود دستگاه سیاسی غرب را آلوده کنند و از آن در راه مقاصد خود بهره گیری کنند. مشکلی که هنوز هم در این گونه کشورهای حامی دموکراسی برطرف نشده است. هنوز هم کشور هایی که ناقض حقوق بشر هستند می توانند با ایجاد پیوندهای اقتصادی با شرکتهای غربی که فقط در پی منافع مادی خود هستند به نیات خود جامعه عمل بپوشانند بدون اینکه با مانعی جدی در کشورهای غربی روبرو شوند. منافع گروه های سیاسی، بانکداران، کارخانه داران و دیگر سرمایه داران این کشورها چنان در هم تنیده است که در برابر اعتراض به تعامل آنها با چنین کشورهایی و چنین دیکتاتورهایی واکنشی نشان نمی دهند و نخواهند داد.

اینجا را هم بخوانید بد نیست.

رضاکیانی موحد




در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.



عملیات برون مرزی سپاه قبل از آغاز جنگ برای خفه نمودن آتش توپخانه عراق 



نجات خلبان ایرانی و بازگرداندن او به پایگاه های درون مرز توسط نیروهای محلی


مستندی درباره ی اف 14 های ایران در نبرد


لشکر 77 پیاده در ابتدای جنگ