سه شنبه 1 مرداد 1392 07:50 ب.ظ نظرات ()

قسمت اول


قسمت دوم


توپخانه ی بزرگ ،در هنگام تهاجم، برای متزلزل کردن مواضع دشمن استفاده می شد. هنگامی که دشمن نیروی ذخیره اش را اعزام می کرد و نیروی هایش متزلزل می شد توپخانه ی بزرگ به جلو پیش روی می کرد تا خطوط دشمن را با شلیک گلوله های چهل پاره متلاشی کند. برخلاف روش قدیمی پشتیبانی از واحدهای در حالی پیشروی،  اکنون نقش توپخانه در حمله به عنوان یک نیروی تهاجمی بیشتر بود تا یک نیروی پشتیبانی کننده ی خالص. این آتش به منظور بازکردن راهی برای ستونهای پیاده نظام برای تصرف نقاط حساس اجرا می شد. چنین حمله ای با گلوله های چهل پاره اولین بار در نبرد فریدلند (1807) ،جایی که ژنرال الکساندر آنتونی هورو ،فرمانده اولین توپخانه ی سپاه اول، تلفاتش را ندیده گرفت و 30 قبضه توپش را به سمت جلو حرکت داد تا به 120 متری پیاده نظام روسها برسد تا آنها را 25 دقیقه در هم بکوبد بکاربرده شد. توپخانه می توانست با دقت زیادی در فاصله ی 400 تا 600 متری گلوله های چهل پاره آتش کند در حالیکه برد مؤثر تفنگهای فتیله ای آن زمان به 200 متر هم نمی رسید. بنابراین، آتش انبوه توپخانه می توانست قسمتهای بزرگی از خطوط دشمن را ویران کند بدون این که خدمه ی آنها تلفات چندانی را متحمل شوند. در طی نبرد، هنگامی که توپخانه به عنوان یک نیروی تهاجمی عمل می کرد و واحدهای دیگر از آن پشتیبانی می کرد یک جابجایی قطعی اتفاق می افتاد.

ناپلئون متقاعد شده بود که با قرار دادن توپخانه در مرکز عملیات، انقلابی در حوزه ی جنگ در دسترس است. دیرزمانی نگذشت که فرماندهانی چون مارشال نی یا مارشال مورا رهبری حمله را به فرماندهان توپخانه ماند هورو و ژنرال آنتونی دورو واگذار کردند. اکنون توپخانه جایگاه اول را در ارتش اشغال کرده بود وارتشها بیشتر با استعداد توپخانه شان مقایسه می شدند تا تعداد گردانهایشان. سیستم تاکتیکی ناپلئون با هدف مجبورکردن دشمن به شکستن پیوستگی خطوطش و در نتیجه قرار دادنش در یک وضعیت بازنده طراحی شده بود. اکنون این توپخانه بود که به جای تفنگهای فتیله ای این پیوستگی را از هم می گسست. در پر و بال دادن به این سیستم، ناپلئون به صورت اساسی طبیعت جنگ توپخانه ای را از نو طراحی کرد. با در نظر گرفتن اینکه فرماندهان قبلی با استفاده از فرسایش تدریجی دشمن در اثر حملات مکرر به پیروزی می رسیدند سیستم توپخانه ی ناپلئون ،در اواسط و اواخر دوران حکومتش، در پی اعمال یک ضربه ی خردکننده در هر نقطه ی ممکن بود. ناپلئون همچنین به دنبال به حداقل رساندن زمان مقاومت دشمن بود. این امر دارای پی آمدهای استراتژیکی و تاکتیکی مهمی بود چرا که می توانست بر حرکات و زمانبندی دشمن پیش دستی کند در حالیکه اجازه می داد تا فرانسه از برتری های تاکتیکی خود بهره بگیرند.

لشکرکشی های سال 1809 از موارد بحرانی در تکامل توپخانه ی فرانسه بودند. اکنون ساختارها و تمرینها در جهت رساندن توپخانه به حداکثر توانش بودند. حال، تنها نقطه ضعف کمبود تجربه در اجرای مؤثر تاکتیکهای جدید بود. با وجود تصویر خوشبینانه ی بی.پی هیوز از خدمه ی کاردان توپخانه ی فرانسه باید خاطرنشان ساخت که هنگامی که ژنرال برنارد لاو (کنت لاریستون) در نبرد واگرام 112 قبضه توپش را حرکت داد هیچ ژنرالی تجربه ی بکارگیری توپخانه ای با این استعداد را نداشت. لاریستون در حال فشار آوردن به سمت جلو فراتر از کمک مؤثر نیروی پشتیبانی کننده اش پیشروی کرد. توپخانه ی بزرگ متحمل چنان تلفاتی شد که ناچار داوطلبان پیاده نظام را به خدمت گرفت. بنابراین تجارب سال 1809 تجربه ی عملی باارزشی را در بکارگیری واحدهای بزرگ توپخانه فراهم کرد. در انتهای این نبردها توپخانه ی فرانسه به بلوغ رسید.


آر.ام اپشتین سطوح بی سابقه ئی از قدرت آتش را در آخرین مرحله ی این لشکرکشی تشخیص داده است. او استفاده ی اتریشی ها از توپخانه را ناشی از اصلاحات آرشیدوک چارلز در سال 1805 و تاکتیکهای فرانسوی ها را به عنوان پاسخی به این اصلاحات ارزیابی می کند. او معتقد است که بمباران انبوه مقدماتی به وسیله توپخانه ی اتریش در برابر اسلینگ ناپلئون را متقاعد کرد که نیاز دارد تا قدرت آتش خود را افزایش دهد. در حالیکه ممکن است این دلایل طرفداری ناپلئون از تعداد توپخانه را توجیه کرده باشد نتیجه گیری نهایی اپشتین به وسیله ی توسعه ی توپخانه ی فرانسه دفاع نمی شود. تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه ،در ارتباط با اصلاحات اطریشی ها، تأثیر بزرگی بر قدرت آتش در این لشکرکشی ها داشت. اما دفاع اپشتین از اینکه در درجه اول شرایط محیطی مسئول شکل دادن تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه هستند گمراه کننده است. تغییر تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه به صورتی آشکار ریشه های عمیق تری دارند که این ریشه ها تا جنگهای 7 ساله کشیده می شود.


پیاده نظام فرانسه به توانایی های جدید توپخانه به وسیله ی ساده کردن مانورهایی ،که قبلا در آیین نامه ی سال 1791 آمده بودند، پاسخ داد. تغییر نقش پیاده نظام ،از خط شکنی به پشتیبانی، تغییرات اساسی در تمرینها و مانور ستونها ایجاد کرد و اکنون پیاده نظام قبل از مانور کردن برای بهره برداری از شکافهای ایجادشده در صفوف دشمن منتظر توفیق توپخانه می ماند. بر خلاف نظریه ی رایج ،رخنه ی عمیق ستونهای پیاده در خطوط نازک دشمن با استفاده از قدرت انبوه شان اتفاق نمی افتاد. به عنوان یک واحد مانوری، مأموریت آنها بیشتر بهره گیری از بهم ریختگی صفوف دشمن بود. این برداشت غلط از درک غلط مفهوم ستون تهاجمی ناشی شده است. ستون تهاجمی به این خاطر تهاجمی نامیده نشد که گروهان های آن برای قرارگرفتن در یک خط بر اساس ارشدیت سازماندهی شدند. خط یک آرایش عمومی تهاجمی بود ، درحالیکه ستون تهاجمی یک آرایش مناسب برای مانورکردن قبل از انجام یک حمله بود. در مقابل، ستون لشکر برای استفاده کندتر بود. بنابراین، تهاجم ستون به منظور استفاده از یک شکاف ،که توسط توپخانه در خط دشمن ایجاد می شد، اجرا می شد. هنگامی که پیاده نظام با دشمن رودررو می شد ستونها باید آرایش دشتبان می گرفتند و با آتش راه خود را می گشودند.

باوجود حذف توپخانه ی گردان در سال 1798 ،به خاطر علاقه به تمرکز آتش و افزودن قدرت آتش، فرانسه در سال 1809 دوباره هنگهای پیاده ی خود را به توپخانه ی گردان مجهز کرد. اینبار دو قبضه توپ 4 پاوندی به هر هنگ اختصاص داده شد تا آتش پشتیبانی اختصاصی آنها را تأمین کنند. اما بازگشت مجدد توپخانه ی گردان ،آنطور که اف.ال. پتر ادعا می کند، به دلیل این نبود که ناپلئون احساس می کرد که "با کم شدن مهارت سربازان، توپخانه ی بیشتری مورد نیاز است." حقیقت این است که واحدهای جدید تشکیل شده سال 1809 شامل 11300 سرباز جدید بود که تنها آموزشهای مقدماتی دیده بودند. به هرحال ،اکثریت آنها در سپاه دوم جمع شده بودند که هنوز توپخانه ی گردان به واحدهای آن اختصاص داده نشده بود. گذشته از این، دیگر واحدها ،شامل سپاه نخبه ی سوم مارشال داووت،تعدادی توپخانه ی گردان دریافت کردند. اپشتین این نظریه که پیاده نظام ناپلئون به دلیل نسبت بالای سربازان تازه وارد در سراشیبی بود را به عنوان یک عقیده ی مهمل رد می کند:" عملکرد پیاده نظام در سپاه های دوم و سوم وچهار به همان شکوه ارتش اوژن ایتالیا بود." این رویکرد، بیشتر از آنکه پاسخی به کاهش نیروهای نخبه باشد نشانه ی ارزیابی تازه ای از حذف توپخانه ی گردان در سال 1798می باشد. ناپلئون تأسف می خورد که:"هر روز من بیشتر متقاعد می شوم که آسیب ما به خاطر حذف توپخانه ی هنگ از واحدهایمان ما بوده است." ناپلئون اکنون می اندیشید به جای اینکه توپخانه به صورت خالص برای جبران کردن ضعفهای پیاده نظام استفاده شود می تواند حتی برای یاری برای پیاده نظام خوب بکار برده شود:" پیاده نظام بهتر، باید بیشتر با یک توپخانه ی خوب همگام و پشتیبانی شود."

مدافعین این نظریه ،که رشد توپخانه، به ویژه توپخانه ی گردان ، را به افت تاکتیکی پیاده نظام نسبت می دهند را همچنین می توان با نتایج تخصیص توپخانه به لشکرکشی سال 1812 مجاب کرد. یکبار دیگر، سپاه داووت (اکنون با نام سپاه اول) به مانند گارد امپراطوری توپخانه ی گردان دریافت کرد. استانداردهای هنگهای ارشد گارد امپراطوری به صورت نادری در سال 1812 افت کردند. بیشتر از اینکه این واحدها با سربازان تازه کار تجدیدسازمان بشوند به آنها داوطلبان کهنه کار داده شد در حالیکه هنگهای بی اهمیت تر سربازان وظیفه ای از تمام فرانسه دریافت کردند. بسیاری از آنها در کوره ی جنگهای اسپانیا گداخته شده بودند. به همین گونه، سربازان داووت کهنه سربازان نبردهای آلمان در سال 1805 بودند و سربازان وظیفه در هر 6 گردان هنگها متمرکز شدند. این سپاه ها، که به عنوان نوک نیزه ی ارتش بزرگ در سال 1812 خدمت می کردند، متعاقبا خودشان را به عنوان بهترین نیروهای رزمی فرانسه ،غیر از گارد امپراطور، تثبیت کردند. با وجود وضعیت خوب سپاه اول این واحد بیشترین توپخانه ی گردان را دریافت کرد.

درحالیکه توپخانه ی گردان سابقا برای توزیع آتش توپخانه استفاده می شد این امر در سالهای 1809 -1812 اتفاق نیافتاد. در سالهای قبل، نسبت کم توپ به سرباز در توپخانه ی فرانسه به خاطر تعداد اندک توپهای در دسترس بود. تخصیص این توپهای محدود به گردانها تنها سبب شد تا ذخیره ی توپخانه ی ارتش و گروهانهای تیپ ضعیفتر شود. در سال 1809 واگذاری توپهای 4 پاوندی ،که از زرادخانه ی پر و پیمان وین به غنیمت گرفته شده بود، آغاز شد. توپهای غنیمت گرفته شده از اتریش و پروس در قدم اول توپخانه ی ذخیره و لشکرها را تقویت کرده بود. اکنون کمبود اصلی در زمینه ی خدمه ی ماهر برای استفاده از این خوان یغما بود. بنابراین، اختصاص دادن این توپهای سبکتر به واحدهای منفرد مانند قبل سبب تضعیف دیگر واحدهای توپخانه نمی شد. اکنون ،علاوه بر اینکه در سطوح لشکر، سپاه و ارتش هم توپخانه وجود داشت، هنگهای پیاده ی فرانسه آتش پشتیبانی مخصوص به خود را داشتند. به هرحال، پس از کمبود توپخانه در سال 1812 توپخانه ی گردان دوباره جمع آوری شد تا از کمبود توپخانه در واحدهای اصلی جلوگیری شود.

همچنین در سال 1812 سپاه اول بیشترین تعداد توپ را دریافت کرد. این امر بیشتر از اینکه نشانگر نیاز به پشتیبانی واحدهای سپاه با توپخانه برای جبران کیفیت سربازان باشد نمایانگر نقشهای متفاوت درنظرگرفته شده برای واحدها بود. ارتش بزرگ سال 1812 ، در تضاد با لشکرکشی های قبلی، بازتابی از سازماندهی توپخانه ی آرمانی ناپلئون و بلوغ ارتش بود. ارتش بزرگ از 6 ارتش جداگانه تشکیل شده بود که هر یک نقش استراتژیک خاص خود را داشتند. ارتش اصلی مانند نوک نیزه عمل می کرد و از بیشترین نسبت توپ به سرباز بهره می برد که بازتابی دهنده ی نقش هجومی توپخانه در آن بود. ارتش ایتالیا و ارتش دوم پشتیبانی پشتیبان ارتش اصلی بودند در حالیکه دو سپاه دیگر پوشش جناحی را فراهم می کردند. در نهایت، نیروی ذخیره که از عقب می آمد کمترین تعداد توپ را دریافت کرد.

 

توپخانه ی گردان متعلق به نیروی زمینی سلطنتی بریتانیا

 

با وجود ادعای مخالف آ.اف. بکه، این تغییرات ممکن است با آرزوی به حداقل رساندن تلفات تاکتیکی تقویت شده باشد. ناپلئون می گفت که نبردهای برنده باید دربردارنده ی کمترین تلفات جانی باشند:" تمام تلاش من رسیدن به پیروزی با کمترین خون ریزی است. سربازان من چونان بچه های من هستند." او ،به عنوان یک سرباز، همیشه نگران حفاظت از منابعش بود و آنها را تنها هنگامی که لازم بود به پیروزی برسد هزینه می کرد. کهنه سربازهایش ،با نگرانی ویژه ای درباره آسایش شان، بیشترین توجه را دریافت می کردند.

هر ابتکاری که منابع او را حفظ می کرد و امکان رسیدن به پیروزی را افزایش می داد از طرف وی با آغوش باز پذیرفته می شد. گسترش قدرت توپخانه و افزایش مهارت تاکتیکی دشمنان ناپلئون بسیاری از تاکتیکهای قدیمی فرانسویان را پر هزینه کرده بود. درحالیکه نبرد فریدلند (1807) توانایی توپخانه ی متحرک را اثبات کرد ایلاو (1807) به ناپلئون هزینه های جنگ را نشان داد. پیروزی در اشترلیتز (1805) به قیمت جان 9000 نفر تمام شد و تلفات نبرد ژنا و ارشتات (1806) هر یک 7000 نفر بود اما نبرد ایلاو جان 25000 نفر را گرفت بدون اینکه به یک نتیجه ی قاطع بیانجامد. عکس العمل ناپلئون به این رویداد مشخصا توأم با افسردگی بود. نامه هایی که بلافاصله پس از نبرد ایلاو نوشت ،که در تمام آنها به تلفات وارد شده اشاره می کرد، بازتاب این حالت اوست. اس.تی. راس در این نامه ها یک واقع گرایی ناگهانی از جانب ناپلئون درباره ی هزینه های جنگ را می بیند.

درحالیکه مخالفان ،مانند تاریخ نویس فرانسوی امیل بورگویی، این پاسخ را به عنوان نمایش بزرگی از دهشت می بینند دیگران ،مانند آلبرت واندال، موافق هستند که تغییر عقیده ی ناپلئون بی ریا بوده است. با نگاه به کارنامه ی او ،ناپلئون مصر بود که برای جلوگیری از تلفات ،بی توجه به ملیت افراد، هر میزان از هزینه باید انجام شود. هر تظاهری به بی علاقگی [به جان انسانها]،مانند نامه ی ننگین او به مترنیخ ،"مردی چون من درباره ی زندگی میلیونها نفر ذره ای خود را به دردسر نمی اندازد" برای پنهان کردن عقاید واقعی اوست. شاید باورهای راستین او در اظهاراتی ،که احساساتش را مانعی در برابر توانایی هایش به عنوان امپراطور و فرمانده می بیند، منعکس شده باشند:

"به هرحال باور نکن که من مانند دیگران قلبی در سینه ندارم. من به اندازه ی  دیگران خوب هستم اما از دوران جوانی خواسته ام تا عنان احساساتم را در دست بگیرم و این امر در من تا حد امکان بی صداست. ممکن است که گفته شود هنگامی که من اجازه می دهم تا نبردی به شکست بیانجامد و درحالیکه فرشته ی تصمیم گیری من ،آنکه من برایش سر خود را می دهم، آخرین نفس خود را می کشد، من ساکت و بی حرکت می نشینم. دردهایی که من احساس می کنم بزرگ هستند و اگر که بر زبان بیاورم شاید بزرگتر از آنچه دیگران احساس می کنند اما من باید به احساساتم لگام بزنم و هنگامی که نبرد تمام می شود باید گریه کنم البته اگر وقت کافی برای اینکار داشته باشم. در غیر این صورت فکر می کنید که من می توانستم تا اینهمه کارهایی را که کرده ام انجام بدهم؟ زمان در گذر است و برای کسی در موقعیت من اگر یک لحظه را از دست بدهم همه چیز را از دست داده ام."


باید توجه کرد که اظهار نگرانی ناپلئون برای سربازانش بی ریاست. این نگرانی ممکن است که به عنوان یک انگیزه ی اضافی برای حرکت به سمت تاکتیکهای توپخانه ای ،که همچنین تلفات نبرد را کاهش می داد، عمل کرده باشد.

در سال 1812 ناپلئون به آخرین مرزهای اصلاحاتش رسید. او با روش تهاجمی توپخانه اش انقلابی در تاکتیکهای میدان نبرد ایجاد کرد. قبل از سال 1807 حملات با پیاده نظام مسلح به تفنگ های فتیله ای ،که به آهستگی به سمت مواضع دشمن پیشروی می کرد، انجام می گرفت. در عوض، ناپلئون در پی استفاده از تجهیزات و فلسفه ای که میراث دارش بود برای توسعه ی سیستمی که در آن با استفاده از آتش توپخانه دشمن را خردکند می گشت. اکنون توپخانه ی انبوه مانند یک نیروی خط شکن عمل می کرد و سرپلی در خطوط دشمن ایجاد می کرد که می توانست با پشتیبانی پیاده نظام و سواره نظام شکافته شود. درحالیکه این سیستم برای جبران افت کیفیت عناصر ارتش بزرگ ،کاهش افسران باتجربه، و حتی سواره نظام ضعیف، چاره ای تهیه ای کرد این عوامل به تنهایی توضیح کافی برای تغییر تاکتیک های عملی فرانسه را به دست نمی دهند. اگر سیستم ناپلئون به سادگی تنها یک پاسخ بالبداهه به کاهش کیفی ارتش بود نباید از صلح 1815 جان به در می برد. درعوض، نقش پیشگام توپخانه، در طی اولین جنگ جهانی تثبیت شد. قواعد اساسی تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون حتی امروزه هم صادق هستند.