منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 8 شهریور 1392 02:14 ق.ظ نظرات ()



    کماندوهای بریتانیایی در طی تهاجم به واگسو، نروژ



    حمله به کشورهای اسکاندیناوی همیشه نگرانی هیتلر را در بر داشت و آن را یک منطقه استراتژیک و سرنوشت ساز می دانست. همچنین به علت وجود منابع نفتی و معدنی ارزش آن را برای آلمانها زیاد بود. متقین در طول جنگ چندین بار عملیاتهای فریب آمیزی در این منطقه برای کاهش فشار آلمانها در دیگر جبهه ها اجرا کردند. عملیاتهایی مانند فورتیتود شمالی که نقشی کاملا گمراه کننده و موفق آمیز داشتند. اما از نظر نگارنده اولین عملیاتهای از این دست در نروژ بیشتر از آنکه نقش گمراه کننده داشته باشند نقشی برای نفوذ در خاک اروپا و ایجاد یک سرپل داشتند که با شکست آنها تنها به عنوان عملیاتهایی گمراه کننده و کاهش دهنده فشار عنوان شدند. مسلما همان طور که آلمانها به درستی به روی این منطقه حساس بوده و متفقین نیز اهمیت این منطقه را به خوبی می دانستند و با در دست گرفتن این مناطق عملا آلمان را تحت فشار بسیار شدیدی قرار داده و آن را به مرز فلج شدن سوق می دادند و در مدت خیلی کوتاه تری به جنگ پایان می دادند. منابع نفتی مهم و معادن مختلف از جمله فلزات استراتژیکی همچون آهن در این ناحیه و بنادر مهم موجود در اسکاندیناوی مخصوصا در نروژ که نقشی ویژه برای نیروی دریایی آلمانها داشت ، با از دست دادنشان آلمانها را در وضعیت نگران کننده ای قرار می داد.  نخستین عملیات از این دست به نام عملیات آرچری است که در 27 دسامبر 1941 عملیات مشترکی توسط نیروهای بریتانیایی علیه مواضع المانها در جزیره واگسو آغاز شد. جزایر واگسو و مالوی در سواحل نروژ بین برگن و تراندهایم قرار دارد و تا قبل از دسامبر 1941 این منطقه آنچنان مورد توجه نبود. چرچیل مشتاق بود تا یک عملیات بزرگ در این منطقه علیه تراندهایم صورت دهد تا از فشار وارد بر روسها در جبهه ی شرق بکاهد و از مسیر تدارکات متفقین به مورمانسک حفاظت کند اما این حمله تا پایان سال 1941 امکان پذیر نبود. هدف این عملیات نگه داشتن نیروهای آلمانی در منطقه و جلوگیری از فرستاده شدن آنها به جبهه شرق بود. همین طور به این علت  واگسو برای این امر انتخاب شد که در این منطقه تاسیسات و امکانات نظامی آلمانها نیز قرار داشت. در این حین یک حمله ی انحرافی دیگر  300 مایل بالاتر در شمال این منطقه به نام جزایر لوفتن همزمان با عملیات علیه واگسو نیز صورت گرفت.



    نقشه نروژ و محل جزایر لفتن در شمال، واگسو و مالوی در کنار تراندهایم در مرکز تصویر


    برآورد اطلاعاتی متفقین از نیروهای آلمانی موجود در منطقه حاکی از 150 سرباز از لشگر 181 ام، یک تانک و 100 کارگر بود. 4 اسکادران از جنگنده و بمب افکنها در مجموع 37 هواپیما در کل منطقه از پایگاههایی در هردیا تا تراندهایم به صورت عملیاتی بودند و بررسی ها از نبود هیچ کشتی جنگی آلمانی در منطقه بود. در جزیره کوچک مالوی، در هر کمتر از 500 متر تا 200 متر؛ تاسیسات دفاع ساحلی قرار داشت. همین طور انبارهای مهمات، تانکرهای نفت و یک سربازخانه  نیز در آن  قرار داشت.  این جزیره طوری قرار گرفته بود که می توانست  شهر واگسو جنوبی را که در آن یک کارخانه نفت؛ چندین کارخانه ماهی و یک ایستگاه برق قرار داشت را نگهبانی کند.
    نیروهای مهاجم عبارت بودند از گردانهای 3 کماندو،  2 کماندو ، دسته بهداری گردان 4 کماندو، واحد مهندسی و تخریب گردان 6 کماندو و تعدادی  نروژی از گروهان 1 مستقل نروژی که در مجموع 576 نفر نیرو می شدند در این عملیات شرکت کردند. این هجوم همراه با پشتیبانی توپخانه ناوهای جنگی نیروی دریایی پادشاهی شامل 4 ناوشکن،یک ناوچه،یک کشتی نیرو پیاده کن و یک زیردریایی بود.این حمله همچنین با حمایت نیروی هوایی پادشاهی بریتانیا همراه بود.   در طراحی عملیات نیروهای شرکت کننده  به  5 هدف  تقسیم شده بودند:   - تامین کردن منطقه شمالی شهر مالوی در  واگسو جنوبی و درگیر شدن احتمالی با هر نوع نیروی کمکی دشمن - اشغال و تامین کل شهر مالوی - نابود کردن دشمن در جزیره مالوی و تسلط یافتن  بر شهر - نابود کردن نقطه مقاومت و دژ دشمن در هالویک در جنوب مالوی - فراهم کردن یک نیروی ذخیره دریا به خشکی   هدف اصلی عملیات نابود کردن مرکز تولید روغن ماهی و انبارهای آن بود که در ساخت مواد انفجاری شدید به کار می رفت. همچنین جلب کردن توجه المانها به این منطقه و گسیل کردن نیروهای بیشتری به آنجا بود تا نیروهای کمتری به جبهه ی شرقی فرستاده شوند.   تهاجم در ساعت 7 صبح روز حمله ناوهای بریتانیایی با زیردریایی اچ ام اس تونا در آبراه واگسو برای چک ناوبری  با یکدیگر ملاقات کردند و لندینگ کرافتها به دور از دید رادارهای آلمانها در جزیره مالوی نگه داشته شده بودند. حمله با آتش ناوها علیه خطوط دفاع ساحلی در ساعت 8 صبح آغاز شد. در کمتر از 10 دقیقه 500 گلوله توپ توسط 5 کشتی جنگی ساحل را گلوله باران کردند. نیروی هوایی بریتانیا نیز در حمله به ساحل اقدام به پرتاب بمبهای دودزا کرده تا دید مدافعان ساحل را کاهش داده تا نیروهای پیاده شونده در ساحل راحت تر پیشروی کنند. پیاده سازی نیروها در طلوع افتاب  پس از توپ باران و بمباران سنگین و موثر نیروی دریایی آغاز شد.
    کماندوهای عملیات کننده به 5 گروه تقسیم شدند، گروه اول در هالیویک ، در 2 کیلومتری جنوب واگسو پیاده شد تا یک دژ آلمانی را نابود کند. گروه دوم کماندوها در خود قسمت جنوبی شهر پیاده شدند. گروه سوم کماندوها نیز در جزیره مالوی پیاده شدند تا  پس از بمباران جزیره را از نیروهای باقی مانده آلمانی پاکسازی کنند. گروه چهارم کماندوها نیز به صورت احتیاط  شناور باقی ماند. گروه پنجم کماندوها نیز در شمال واگسو پیاده شده تا از عبور نیروهای کمکی آلمانی جلوگیری کند.



    نقشه جزایر واگسو و مالوی و همچنین محل پیاده شدن و قرار گرفتن 5 گروه نیروهای مشترک بریتانیایی که با فلش نشان داده شده است.


    آلمانها غافلگیر شده بودند اما با این حال  به صورت شجاعانه ای شروع به نبرد و مقاومت کردند. 3 توپ ساحلی از 4 عدد از آنها در جزیره مالوی از بین رفتند، کل درگیری نزدیک به 20 دقیقه طول کشید که قسمتی از آن مدیون  توپ باران دقیق و کامل نیروی دریایی بود. تا زمانی که 105 نفر از گروه 3 تنها 50 متر با ساحل فاصله داشتند توپ خانه ناوها همچنان با شدت ساحل را می کوبید. آلمانها دیگر فرصت چندانی برای به رو آمدن و مقابله با نیروهای پیاده شده را نداشتند، اتفاقات به سرعت پیش می رفت و آلمانیهای باقی مانده از بمباران به اسارت گرفته شدند و کماندوها به طرف واگسو جنوبی برای نبرد و پاکسازی به راه افتادند. در همین حال نیروهای پیاده شده در هالیویک با مقاومت کمتری نسبت به آنچه در انتظارش  بودند مواجه شدند و پس از مدتی آنها نیز به عنوان نیروی کمکی به نبرد در واگسو جنوبی پیوستند. گروه پنجم نیز با همراهی 2 ناوشکن اچ ام اس اریبیس و اچ ام اس آنسلو به شمال واگسو رفته و در آنجا بدون  هیچ مقاومتی پیاده شده و اقدام به مسدود کردن راه برای  نیروهای کمکی آلمانی از سمت شمال واگسو نمودند. گروه پنجم نیز سپس به نبرد در واگسو جنوبی ملحق شد. . حمله بر طبق برنامه و اهداف از قبل تعیین شده به پیش رفت. اما در یکی از اهداف و شاید اصلی ترین آنها ناکام ماند، تصرف شهر مالوی که برخلاف انتظار بریتانیایی ها مقاومت سرسختانه و فراتر از پیش بینی های قبلی در آن در حال رخ دادن بود. چیزی که بریتانیایی ها انتظار آن را نداشتند وجود حدود 50 رنجر کوهستان آلمانی در درون شهر بود که برای دوره ی کوتاه استراحت از جبهه ی شرقی به آنجا آورده شده بودند.  تجربیات جنگهای خیابانی و تک تیراندازی این کوماندوهای آلمانی و مهارت آنها، درگیری را به یک نبرد خانه به خانه در شهر تبدیل کرد که باعث شد فرمانده کوماندوهای بریتانیایی " جان دونفارد-اسلاتر" درخواست نیروی های ذخیره و احتیاط را کند. در نهایت در ساعت 13:45 کلنل دورنفورد-اسلاتر فرمانده عملیات دستور عقب نشینی از واگسو را صادر کرد، حدود ساعت 2 بعد از ظهر کماندوهای بریتانیایی شروع به عقب نشینی کرده و در این بین اقدام به تخریب و نابودی 4 کارخانه،انبارهای  روغن ماهی، مهمات و سوخت و تعدادی تاسیسات و استحکامات نظامی کردند. در ساعت 14:45 نیروها دوباره سوار بر کشتی ها شده و به حرکت در آمده بودند. در این نبرد هر 2 طرف به صورت سرسختانه ای جنگیده بودند و بیشتر شهر در آتش می سوخت.


     

    انتقال یک سرباز زخمی بریتانیایی به لندینگ کرافت


    نتیجه تمام اهداف عملیات همچون نابود کردن کارخانجات، دژهای ساحلی،ایستگاه برق ، فانوس دریایی و ..به غیر از تصرف شهر موفق آمیز بود.   این اولین حمله ی مشترک نیروهای 3 گانه علیه یک موضع دفاعی بود که تا آن موقع صورت گرفته بود. مونت باتن یکی از فرماندهان بریتانیایی درباره ی این حمله گفته بود " هیچ کس نمی داند واقعا چه اتفاقی قرار است بیافتد و شما کسانی هستید که می روید تا آن را بفهمید."



    سربازان بریتانیایی در واگسو



    در این نبرد نیروی هوایی بریتانیا به مدت 7 ساعت آسمان را تحت پوشش قرار داده بود که متحمل تلفاتی نیز شد. هیچ کدام از کشتی های جنگی نیروی دریایی مورد هدف قرار نگرفتند اما یک بمب فسفری متعلق به یک هواپیمای بریتانیایی مورد هدف قرار گرفته به یکی از لندینگ کرافتها برخورد کرده و تلفاتی را بر جای گذاشت. در این حمله 17 کماندوی بریتانیایی کشته و 57 نفر دیگر زخمی شدند، هیچ ناو جنگی بریتانیایی غرق نشد اما نیروی هوایی بریتانیا 8 فروند هواپیما را از دست داد. فرمانده نیروهای سلطنتی نروژی به نام کاپیتان لینگ نیز در حمله به مواضع آلمانها کشته شد. آمار دقیقی از تلفات آلمانها در دسترس نیست اما اعداد ادعایی کوماندوهای بریتانیایی 120 کشته و 98 اسیر، غرق 10 کشتی تجاری در مجموع به تناژ 15 هزار تن  به همراه یک کپی از کدهای نیروی دریایی آلمان است.   این حمله به اندازه کافی تاثیرگذار بود تا باعث شود هیتلر 30 هزار نیرو را به مناطق شمال اسکاندیناوی و جزایر آن برای دفاع در برابر حملات احتمالی متفقین از شمال نروژ برای تحت فشار قرار دادن سوئد و فنلاند بفرستد.   متفقین پس از آن دیگر به این منطقه حمله گسترده ای را صورت نداده و تنها عملیاتهای فریب آمیزی همچون فورتیتود را به اجرا در آوردند. شاید آنها هم با این حمله متوجه شده بودند که دیگر شانسی برای پیروزی در این جبهه ندارند. زیرا پس از این حمله، نیروهای بیشتری به منطقه گسیل شده و دیواره ی دفاعی قدرتمندی آنجا شکل گرفته بود. نروژ و کشورهای اسکاندیناوی تا پایان جنگ در کنترل آلمانها باقی ماندند و پس از تسلیم شدن رایش سوم این نیروها نیز خود را تسلیم کردند.


    نویسنده و مترجم:   محمدحسین پاز


    منتشرشده در ماهنامه جنگ افزار شماره 104 مرداد 1392:ISSN 1735251-7 


    به ما در فیسبوک بپیوندید!



    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.


    سرمازدگی                                                                       یادداشتهای من درباره ی انتخابات؛ قسمت اول

    حمله به دژ ابن ایمائل                                                          یادداشتهای من درباره ی دموکراسی؛قسمت اول

    آخرین تیر در ترکش                                                           یادداشتهای من درباره ی دموکراسی؛قسمت دوم

    جدال در خیابان                                                                 یادداشتهای من درباره ی دموکراسی؛قسمت سوم

    جت در برابر جت                                                               یادداشتهای من درباره ی دموکراسی؛قسمت چهارم

    نگاهی از درون                                                                و باز هم یک حماسه ی احمقانه ی دیگر

    هنگامی که تیراندازی ها تمام شد...                                          میراثهای بشری؛ میراثهای معنوی

    پز دموکراسی                                                                  منشور کبیر، مفادی که شاه انگلستان را به زور محدود کرد و حق داشتن دادگاه عادلانه برای هرکس. 

    نگاهی نو به تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون؛قسمت اول                      عملیات مشترک نیروهای ویژه ایران و آمریکا برای آزادسازی هرات (قیام هرات)

    نگاهی نو به تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون؛قسمت دوم                      آتش جوجه تیغی! توپولف 2 گان شیپ

    ماشین رمزنگار صورتی که آمریکایی ها از سفارتخانه ی ژاپن در برلین به غنیمت گرفتند            عکسهای مکس دسفور از جنگ کره  

    تأمّلی بر سرگذشت اواریست گالوا                                           فیلمی از قتل عام بازماندگان کشتی ژاپنی غرق شده توسط زیردریایی آمریکایی


    آخرین ویرایش: شنبه 9 شهریور 1392 11:18 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 24 تیر 1392 01:51 ب.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    قسمت دوم


    قسمت سوم

    شنبه سوم جولای

    در ساعت یک بامداد شنبه موتا گور به شیمون پرز تلفن کرد و گفت که مردانش آماده اند و عملیات باید آغازشود. اخباری که رسیده بود اطمینان بخش نبود: سفارت اسرائیل در پاریس گزارش می داد که در بعد دیپلماتیک نه پیشرفتی وجود نداشت و نه تمایلی به پیشرفت. دست کم کورسویی از امید وجود داشت.

    در طی شب مکانیکهای نیروی زمینی بر روی موتور مرسدس پیر کارکردند. هنگامی که کارشان به پایان رسید دو سرباز شروع کردند به سیاه کردن بدنه ی لیموزین. یونی و موکی آخرین ساعات تاریکی را صرف بازخوانی مجدد تمام جزئیات و پاسخ به سوالات احتمالی کردند. سرفرماندهی نیروی هوایی پیش نویس جزئیات طرح و دستورات را تمام کرد و در ساعت 5:00 آن را به اسکادران حمل و نقل ابلاغ کرد. جلسه ی توجیه خدمه ی هواپیماها در ساعت 8:45 برگذار می شد. کمی پس از طلوع خورشید، چتربازان تجهیزاتشان را برداشتند و در یک جاده ی صحرایی در نزدیک فرودگاه راندند تا به جایی رسیدند که خدمه ی زمینی منتظر بودند تا خودروهای آنها را در خفا در بدنه ی هواپیماها جابدهند. در کنار باند پرواز دکترها و پرستاران دان میشل برای آخرین بار تجهیزاتشان را چک می کردند و آنها را سوار بیمارستان پرنده می کردند. سپاه پزشکی به صورتی بی سر و صدا و بدون هیچ توضیحی دکترهای ذخیره اش را فراخوانده بود.

    در اسرائیل یک صبح آفتابی آغاز شده بود و گرفتاری عنتبه با یک شنبه ی لذت بخش دنبال می شد. نشانه ای از پیشرفت در مذاکرات آزادی گروگانها دیده نمی شد و در حقیقت به نظر می رسید که تروریستها قصد دارند تا اسرائیل را با حقارت تسلیم به زانو درآورند. اسرائیلی ها ،از طریق فرانسه، اصرار می کردند که عملیات مبادله باید در یک محل بی طرف ،ترجیحا پاریس، انجام شود اما تروریستها پاسخ منفی دادند. اطمینان اندکی وجود داشت که مبادله ی تروریستهای زندانی جان 105 مرد، زن و بچه را در فرودگاه عنتبه نجات دهد.

    اندکی از ساعت 11:00 گذشته بود که تعدادی از وزرای مهم کابینه برای آخرین بار در دفتر نخست وزیر در تل آویو گرد هم آمدند. آنها در سکوت به جزئیاتی که ژنرال گور برایشان تشریح می کرد گوش فرادادند. این طرح کاملا غافلگیرکننده نبود چرا که شیمون پرز قبلا به 3 نفر از وزرا گفته بود که یک عملیات نظامی در جریان است. شاید برای حفظ حس جاذبه ی جمع اسحاق رابین خطرات عملیات و گرفتاری های شکست آن را گوش زد کرد. نشست با سوال موتا گور تمام شد: کی حرکت می کنیم؟ جواب این بود: کمی پس از یک بعد از ظهر به وقت اسرائیل.

    بیشتر وزرایی که برای جلسه ی اصلی کابینه ،بلافاصله پس از جلسه ی سرّی قبلی، جمع شدند منتظر تنها یک دستور کار بودند: موافقت با تقاضاهای هواپیماربایان قبل از پایان مهلت فردا. با وجود تقدس شنبه تمام اعضای کابینه حاضر بودند. یکی از وزاری خشکه مقدس ،که در اورشلیم زندگی می کرد، از طرف یعقوبی پیام محرمانه ای دریافت کرد که از بردن خانواده اش به تل آویو در پایان هفته افسوس نخورد.

    فضای افسرده و چهره های در هم رفته سبب شد تا هنگامی که رییس ستاد مشترک شروع به پهن کردن نقشه ها و عکسهای عملیات بر روی میز کرد و شروع کرد تا عملیات نجات را تشریح کند چشمها از تحیر گشاد شوند. هنگامی که ژنرال گور حرف می زد، درهای سنگین 5 فروند هرکولس بسته می شدند، و هواپیماها حرکت به سمت باند پرواز را آغاز می کردند. در ساعت 13:20 هواپیماها در آسمان بودند و به سمت فرودگاه اوفیر می رفتند. مسیر عملیات ،به خاطر زمان بندی و فاصله، از دورترین نقطه در جنوب عبور می کرد. کریدورهای عادی پرواز، هواپیماها را قبل از چرخش به جنوب به سمت غرب، سواحل تل آویو، هدایت می کردند. راهی نداشت تا تعداد زیادی هواپیما در یک روز شنبه از این منطقه ی پر ازدحام بدون جلب توجه عبور کنند. بنابراین هر یک از 5 فروند هواپیما ناچار بودند تا مسیر مختلفی را در در پیش بگیرند. بر فراز صحاری نجف و سینا یک جریان بالارونده ی هوا پرواز را سخت کرد. به سربازانی که در هواپیماها بودند قرص های استفراغ داده شد اما وضعیت هوا آنچنان خراب بود که قدم گذاشتن بر روی زمین در فرودگاه اوفیر تبدیل به بزرگترین آرزوی آنان شد.

    در جلسه ی کابینه در تل آویو موتا گور سخنرانی اش را به پایان برد و نوبت به سوال و جواب وزرا رسید. اکنون فرصت اندکی باقی مانده بود اما کوششی در راه توقف عملیات صورت نگرفت: تصمیمی که گرفته شده بود برای حکومت اسرائیل مهمتر از این حرفها بود. در اوفیر 4 فروند هواپیمای غول پیکر که تا خرخره بارگیری شده بودند (هر هواپیما در حدود 10 تن بیش از ظرفیتش بارگیری شده بود) سلانه سلانه به سمت انتهای باند پرواز می رفتند و از تمام طول باند برای اینکه بتوانند از زمین کنده شوند استفاده می کردند. یکی از چتربازان که نتوانسته بود از حال تهوع خارج شود و خلبان ناامید هواپیمای ذخیره در کناره باند ایستاده بودند و پرواز آنها را می نگریستند. وضعیت جوی نامساعد و جهت باد هواپیماها را مجبور کرد تا در جهت شمال از باند بلند شوند و بعد به آهستگی بچرخند، هر بار 5 درجه، تا در جهت جنوب قرار بگیرند. آنها قسمتی از این مسیر چرخش را بر فراز آسمان سعودی انجام دادند. اسحاق رابین یادداشتی را به سمت میز شیمون پرز سراند که پیشنهاد می کرد هواپیماها به راه خود بروند: آنها می توانستند هر وقت که بخواهند آنها را بازگردانند. رابین از نیشخند پرز فهمید که عملیات صاعقه قبلا شروع شده است. رابین یک جمع بندی کلی کرد و تقاضای رای گیرکرد. همه متفق القول بودند: ارتش باید وارد عمل شود.

    یک ربع ساعت پس از اینکه آخرین هرکولس اوفیر را ترک کرد دومین بوئینگ از پایگاهی در مرکز اسرائیل به سمت جنوب پرواز کرد. این هواپیما هم در اوفیر بر زمین نشست و چون سرعت بیشتری داشت 3 ساعت پس از هرکولسها به راه افتاد. در این هواپیما سرلشکر کوتی آدام، یک افسر ارشد دیگر و افراد مخابرات سوارشده بودند.


    مسیر رفت (سیاه)و برگشت (قهوهه ای) از اسرائیل به عنتبه

    در کابین هرکولسها ،که اکنون به خلیج سوئز رسیده بودند، خلبانها در زیر فشار رادارهای شناسایی دشمن در حال مطالعه ی عکسهای هوایی فرودگاه عنتبه بودند که توسط یک عکاس آماتور از فراز دریاچه ی ویکتوریا در فضای کنیا برداشته شده بود و قبل از پرواز به دستشان رسیده بود. آنها سوالاتشان را برای آخر کار نگه داشتند. در داخل هواپیماها سربازان تیم های حمله، دکترها و پرستارهایی که قرار بود با آنها فرود بیابند، در کنار خودروهایشان نشسته بودند و سعی می کردند که چرتی بزنند. بعضی از افسران دوباره نقشه ها و دستوراتشان را مرور می کردند تا مطمئن شوند که تمام جزئیات را به خاطر سپرده اند.

    اسحاق رابین و شیمون پرز برای چند ساعت به خانه رفتند و سعی کردند تا قبل از رویارو شدن با شب طولانی که در پیش رو داشتند اندکی بیاسایند. پرز منتظر چند مهمان برای نهار بود و راهی وجود نداشت تا بدون اینکه شک آنها را برانگیزد آنها را از سر بازکند. رابین چند دقیقه قبل از اینکه دفترش را ترک کند با فرانسه تلفنی صحبت کرد و سعی کرد تا برای تأخیر در مذاکرات بهانه ی معقولی ذکر کند چرا که قادر نبود تا ژنرال زیوی را در پاریس از عملیات در پیش رو آگاه کند.

    در پشت میز ناهارخوری در خانه ی پرز یک گفتگو درباره ی بحران عنتبه در جریان بود. به امید اینکه مسیر گفتگو عوض شود نخست وزیر از مهمان عالی رتبه ی آمریکایی خود روی برگرداند و به سمت ناشر یکی از روزنامه های تل آویو ،که از جناح کبوترها بود، بازگشت و از او پرسید که اگر او مسئول این جریان بود چه می کرد. پرز در انتظار یک مشاجره ی تند درباره ی تسلیم بی قید و شرط در برابر تروریستها بود اما وقتی که ناشر جواب داد که:" ارتش را اعزام کنید." شوکه شد. خوشبختانه ژنرال قاضیت ،فرمانده ی واحد اطلاعاتی ارتش، به یاری پرز شتافت و توضیح داد که چنین اقدامی چقدر غیرممکن است.

    موتا گور ،که تمام ساعاتی که می توانست با خانواده اش گذارنده بود، به دفترش بازگشت تا با اعضای ستادمشترک دیدارکند. ژنرالها ،مانند اعضای کابینه در همان صبح، متقاعد شده بودند که باید منتظر شنیدن جزئیات برنامه ی مبادله باشند و از غیبت کوتی آدام شگفت زده شده بودند تا اینکه گور شروع به صحبت کرد.

    با چرخش به سمت غرب، هرکولسها بر فراز اتیوپی وارد آفریقا شدند. هوا طوفانی بود و خلبانها را مجبور کرد تا به سمت شمال و نزدیک مرز سودان بروند. به هرحال، آنها نمی ترسیدند که شناسایی شوند. اولا که بعید بود که هیچ اپراتور راداری بتواند هواپیماهای آنها را به عنوان هواپیماهای اسرائیلی شناسایی کند و دوما طوفان در رادارها اختلال ایجاد می کرد. در هنگام نزدیک شدن به دریاچه ی ویکتوریا آنها با ستونی از ابرهای طوفانی مواجه شدند که تا 40 هزار پایی از سطح زمین ارتفاع داشتند. زمانی برای دور زدن آنها وجود نداشت و راهی هم نبود تا بر فراز آنها پرواز کنند؛ پس هرکولسها با سر به درون ابرها شیرجه زدند. شرایط آنقدر بد بود که پنجره های کابین با جرقه های الکتریکی آبی رنگ پوشیده شده بودند.

    آخرین ویرایش: شنبه 29 تیر 1392 10:17 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 22 تیر 1392 09:48 ب.ظ نظرات ()

    قسمت اول


    قسمت دوم

    جمعه دوم جولای

    در بحث با دیگر ژنرالهای ارتش رییس ستاد متشرک هنوز قانع نشده بود که اجرای آنی نقشه ی نجات امکان پذیر است. به هرحال، او با نقشه به صورت ضمنی موافقت کرد تا اینکه جزئیات بیشتری از نقشه ها در مانورها پیاده شوند. بنابراین، هنگامی که خورشید روز جمعه سرزد، تمام آمادگی سازی های عملیاتی ،که هنوز تصویب نشده بودند، آماده شده بودند. کمی پس از نیمه شب، دان شمرون ملاقات کوتاهی با نخست وزیر داشت اما هنوز باید صبر می کرد و منتظر پیش آمدها می ماند.

    در ساعت 8:00 برای افسران واحدهایی که برای عملیات صاعقه انتخاب شده بودند یک جلسه برگذار شد. نیم ساعت بعد در حالیکه هرکولسهایی که قرار بود در تمرینهای عملیات نجات شرکت کنند در پایگاه بر زمین می نشستند، اعضای نیروی هوایی جزئیات نقشه ی خود را برای ژنرال موتا گور توضیح می دادند. قرار بود که خلبانها در فاصله ی بین نشست و برخواست دو هواپیمای تجاری بر زمین بنشینند. از بدشانسی آنها بود اگر برج مراقبت چراغهای باند فرود را برای مدتی کوتاه خاموش می کرد. به هر صورت، عنتبه در چند روز آینده به عنوان فرودگاه کشیک برای فروداضطراری هواپیماها در شرق آفریقا در می آمد. رییس ستادکل درباره ی خطرات فرود در تاریکی نگران بود و موافقت کرد تا خودش با سرهنگ اس ،خلبان فرمانده ی عملیات، یک پرواز تمرینی شبانه انجام دهد تا ثابت شود که هرکولسها بدون چراغ باند هم می توانند به صورت ایمن فرود بیایند. در آن زمان فرض بر این بود که هواپیما باید از همان تأسیسات سوختگیری عنتبه سوخت دریافت کند و فرودگاه نایروبی در کنیا را به عنوان جایگزین احتمالی درنظر گرفته بودند.

    در ساعت 10:00 یونی نتانیاهو، موکی و افسرانش شروع کردند به یافتن راه های حمله به ترمینال قدیمی در حالیکه واحدهای دیگر وظایفی چون تأمین بقیه ی محوطه ی فرودگاه، ترمینال جدید، برج کنترل و تأسیسات سوختگیری را تمرین می کردند.


    هرکولس اسرائیلی آماده ی عملیات

    در جائی دیگر خدمه ی زمینی هواپیماها به سختی کار می کردند تا 7 فروند هواپیما را برای عملیات نجات آماده کنند: 4 فروند هرکولس(بعضی پیشنهاد کردند که تعداد هرکولسها بیشتر شود اما موکی به شدت در برابر آنها ایستاد و با اعزام یک نیروی بزرگ مخالفت کرد)، یک فروند هرکولس دیگر به عنوان ذخیره و 2 فروند بوئینگ 707 که قرار نبود در فرودگاه عنتبه بر زمین بنشینند.  ستاد سرتیپ دان میشل در سپاه پزشکی ارتش اسرائیل تجهیزات لازم برای برای تبدیل یکی از 707 ها به "بیمارستان پرنده" را بر روی آن نصب می کردند. همزمان سرتیپ عزرائیل زامیر ،فرمانده ستاد ارتباطات، به همراه افرادش در حال نصب تجهیزات مخابراتی بر روی 707 دیگر بودند.

    در ساعت 12:00 فرماندهان واحدها جزئیات برنامه شان را برای تأیید توسط دان شمرون آماده کردند. دو ساعت بعد یونی نتانیاهو افسرانش را برای یک توجیه نهایی قبل از مانور بر روی مدل ترمینال قدیمی جمع کرد. درباره اینکه چگونه به بیشترین میزان غافلگیری برسند نگرانی هایی وجود داشت: تیم حمله باید فاصله تا ترمینال قدیمی را پوشش می داد تا هرکولسها به اندازه ی کافی به ساختمانی که تروریستها و سربازان اوگاندایی در آن گوش به زنگ بودند نزدیک شوند. ناگهان ایده ی درخشانی به ذهن موکی خطور کرد. او گوشی تلفن را قاپید و به افسری که در تل آویو گوشی را برداشت گفت که باید فورا یک دستگاه لیموزین مرسدس بنز برایشان آماده کند. هنگامی که گوشی را گذاشت به حاضران توضیح داد که تمام افسران ارشد اوگاندایی ، از جمله شخص عیدی امین، همیشه با مرسدس های سیاه رنگ به این طرف و آن طرف می روند. یک لیموزین ،که توسط یک لندروور اسکورت شود، آنقدرها برای تروریستها شک برانگیز نبود تا وقتی که دیگر کار از کار بگذرد.


    مرسدس سیاه رنگی که در عملیات عنتبه به کاربرده شد

    در ساعت 17:00 افراد منتخب نیروی هوایی برای یک جلسه ی توجیهی درباره ی پرواز کوری که قرار بود انجام دهند جمع شدند. بلافاصله پس از این جلسه، سرهنگ اس در کابین یکی از هرکولسها نشست و سرلشکر پلد و سپهبد گور را در کنار خود نشاند. موتا گور قبلا به خلبانها گفته بود که میان جایی که آنها به مأموریت فرستاده می شوند تفاوتی وجود ندارد. آنها وظیفه داشتند که مسافرانشان را سالم به مقصد برسانند. سرهنگ اس اکنون باید به موتا ثابت می کرد که آنها می توانند در صورت لزوم یک فرود کور را انجام دهند. هواپیما برخواست و به سمت فرودگاه اوفیر در جنوب سینا پروازکرد. در آنجا آنها در یک باند فرود تاریک فرود آمدند اما از آنجا که یکبار فرود برای رؤسایشان کافی نبود، سرهنگ اس دوباره پرواز کرد و مجددا فرود آمد. در حال فرود در اوفیر هواپیما چند صد متری خارج از مسیر بود اما زمان کافی برای تصحیح مسیر بود و فرود مجدد رضایت آمیز از کار درآمد. نیروی هوایی توانایی خودش را نشان ثابت کرد.

    همزمان، چتربازان یونی بارها و بارها تمرین کردند تا به سمت ماکت ترمینال هجوم ببرند و تروریست ها را ناکار کنند درحالیکه فرمانده شان در یک دیدگاه ایستاده بود و مجبورشان می کرد زمان را بشکنند تا این که از کارشان راضی شد. یک دستگاه مرسدس لیموزین از راه رسید ،آن را از یک فروشنده ی ماشین قرض کرده بودند، اما اسباب وحشت موکی شد؛ مرسدس سفید رنگ بود! بی خیال! این مشکل را بعدا سرفرصت حل می کردند.

    در ساعت 22:45 پس از اینکه سرهنگ اس مسافرانش را از اوفیر بازگرداند، چتربازان یکبار دیگر مانورشان را تکرار کردند. اینبار هرکولس را هم وارد بازی کردند و فرماندهان ستاد کل به نظاره ایستادند.


    قسمت چهارم

    آخرین ویرایش: شنبه 29 تیر 1392 10:12 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 16 تیر 1392 05:23 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    پنج شنبه اول جولای 1976

    در ساعات اولیه ی صبح در جلسه ی واحد اطلاعاتی ارتش معلوم شد که تأسیسات فرودگاه عنتبه ،از جمله ترمینال قدیمی، توسط یک پیمانکار اسرائیلی ساخته شده است. در ساعت 8:00 ،هنگامی که ساعت کار شرکتها در تل آویو آغازمی شد، افسران جوانی با لباس شخصی به آژانسهای مسافرتی و دفاتر خطوط هوایی مراجعه کردند تا درباره پروازهایی که به مقصد شرق آفریقا انجام می شد پرس و جو کنند. گروه دیگری به دفتر مرکزی یکی از بزگترین مقاطعه کاران ساختمانی اسرائیل رفتند تا نقشه های فرودگاه عنتبه ،و مهمتر از همه ساختمان ترمینال قدیمی فرودگاه، را قرض کنند.

    شیمون پرز در دفترش مشغول مطالعه ی متن پیاده شده ی مکالمه ی تلفنی شب گذشته ی عیدی امین با دوست قدیمی اش ژنرال بارلو بود و حافظه اش را جستجو می کرد تا اطلاعاتی درباره ی رهبر اوگاندا و شاید اطلاعاتی که از زبانش بیرون پریده باشد را بیابد. پرز ،بر پایه ی آخرین ملاقات با افسران ستادکل، متقاعدشده بود که چاره ای جز عملیات نظامی وجود ندارد و تنها گذشت زمان است که قطعات پازل را کامل می کند. وی مطمئن بود که معامله با تروریستها راهی نیست که یک کشور مقتدر انتخاب می کند. در ساعت 7:45 ،هنگامی که اعضای اصلی کابینه جمع شدند، پرز بر عقیده اش پافشاری کرد اما ساعت روی دیوار ،که در انتهای جلسه ساعت 8:40 را نشان می داد، بر ضد او بود.

    هنگامی که تمام اعضای کابینه در ساعت 9:00 گرد هم آمدند، فکرشان بیشتر متوجه زمان باقی مانده از اولتیماتوم بود. اما قطعنامه ای که حاضر شده بود بسیار جدی بود و جایی برای بحث باقی نمی گذاشت. پس از شنیدن نظرات همه اسحاق رابین از همکارانش عذرخواهی کرد و برای یک جلسه ی توجیهی برای اعضای کمیته ی روابط عمومی و کمیته ی امنیتی کنشت محل کابینه را ترک کرد. او پیش نویس قطعنامه ی دولت را مبنی برای مذاکره جهت آزادی گروگانها خواند و خواستار نظر افراد حاضر در جلسه شد. او به این مطلب که وزیر دفاع و بعضی دیگر از اعضای کابینه به مذاکره رای داده اند تا بتوانند زمان بیشتری بخرند اشاره نکرد. پس از یک استراحت کوتاه، که توسط رهبر مخالفان جهت مشاوره درخواست شد، نخست وزیر از پشتیبانی کمیته های کنشت مطمئن شد.

    رابین با بازگشت به جلسه ی کابینه خواستار رای گیری شد. به جای اینکه هر فرد رای مثبت یا منفی بدهد می توانست جهت جلوگیری از قبول مسئولیت رای ممتنع بدهد. به اتفاق آرا تصمیم به مذاکره گرفته شد ولی در متن صورت جلسه نوشته شد که شیمون پرز و شلومو هیلل ،وزیر پلیس، این تصمیم را تاکتیکی جهت خریدن زمان ذکر کرده اند. عقال آلون یک تلفن فوری به سفیر فرانسه زد و از اوی خواست تا وزیر امور خارجه ش کشور مطبوعش را بلافاصله در جریان تصمیم کابینه ی اسرائیل بگذارد. تا زمان منقضی شدن اولتیماتوم تنها 19 دقیقه مانده بود.

    پاسخ به سرعت رسید. امین به بارلو گفت که تروریستها در ساعت 2 بامداد به وقت اسرائیل اطلاعیه ای را توسط رادیوی اوگاندا منتشر خواهند کرد. او چیز بیشتری نگفت. تروریستها مدت زمان اولتیماتوم را تا ساعت 14:00 روز یکشنبه چهارم جولای اضافه کردند و این مسئله ای بود که قبلا امین در ملاقات با گروگانها در ترمینال قدیمی به آنها اعلام کرده بود.

    تنشی که در ساعات اولیه ی صبح آن روز وجو داشت و آسودگی خاطر ناشی از این تعویق، شرایط اندک متفاوتی را برای ارتش اسرائیل در بعد از ظهر آن روز ایجاد کرد. تیمهای زمینی و هوایی به پیشرفتهایی رسیده بودند و اکنون آنچه که نیاز داشتند و تقاضا می کردند اطلاعات بود. هنوز یک نقطه ی سیاه در اطلاعات آنها وجود داشت: تغییراتی که از چهار سال پیش در باندفرود، راه ها و دیگر تأسیسات فرودگاه عنتبه ایجاد شده بودند.

    به هرحال، این دلگرمی وجود داشت که برای ایجاد یک تصویر به روز هر تلاشی و به هر نحوی صورت می گیرد. هر چه که بود نقشه های تأسیسات فرودگاه های بین المللی کاملا محرمانه نبود.

    در ساعت 10:00 ،در حالیکه اعضای دولت در حال سر و کله زدن با هم بودند، فرمانده ی چتربازان ،سرتیپ دان شمرون، طرح مقدماتی خود را برای سرلشکر آدام توضیح داد. در ساعت 15:15 گروهی از افسران ارشد در دفتر شیمون پرز جمع شدند تا به گزارش وزیر درباره ی تصمیم به مذاکره گوش فرادهند. اما این تمام مطلب نبود. پرز آنها را تحریک کرد تا بحثی درباره ی احتمال موفقیت یک عملیات نظامی ،هر چند که در ظاهر مخالف تصمیم سیاسی کابینه بود، داشته باشند. با وجود جو عمومی محتاطانه ای که حاکم بود، بنی پلد و کوتی آدام درباره ی راهکار نظامی خوش بین بودند. 45 دقیقا بعد، سرلشکر آدام به صورت رسمی به شمرون دستور داد تا جزئیات عملیات نجات را تنظیم کند.

    در ساعت 17:00 دان شمرون و افرادش با یک تلاش مشترک با طراحان نیروی هوایی درگیر بودند و در ساعت 18:30 یک طرح با جزئیات بیشتر برای شیمون پرز حاضر شد که بر اساس آن وزیر دفاع با آماده سازی های مورد نیاز عملیات موافقت کرد. دان شمرون فرمانده ی عملیات زمینی شد.

    در طی ساعات غروب حلقه ی افراد درگیر در طرح نجات گسترده تر شد. سرهنگ دوم نتانیاهو دوباره از جنوب فراخوانده شد تا در یک جلسه ی شبانگاهی آخرین اطلاعات درباره ی راهکارهای مختلف حمله به ترمینال قدیمی به وی داده شود. آنها در ساعت 3 بامداد به جلسه خاتمه دادند تا نتانیاهو اندکی بخوابد و موکی ،جانشینش، اسناد مورد نیاز را مرتب کرده و فهرستی از تجهیزات مورد نیاز افراد را تهیه کند. یک پزشک نظامی به مرکز ارتباطات و الکترونیک فراخوانده شد تا توجیه شود و سپس فرستاده شد تا کارهایش را رتق و فتق کند. در سرفرماندهی نیروی هوایی فهرست خلبانها و خدمه ی هواپیماها بیرون کشیده شد، بعضی از آنها از افسران ذخیره ی ارتش بودند. مهمترین ضابطه برای انتخاب افراد تجربه ی آنها در پروازهای دوربرد به آفریقا بود. سرتیپ شمرون ستادش را برای انتخاب سربازان برپاکرد تا آنها را از 3 واحد مختلف و بی سروصدا به پایگاهی در مرکز اسرائیل ببرد. واحدهایی که برای انتخاب نفرات درنظر گرفته شده بودند عبارت بودند از واحد چترباز نتانیاهو، یک واحد چترباز دیگر و تیپ پیاده ی جولانی. تیپ جولانی مدتها به صورت سنتی داوطلب انجام عملیاتهایی می شد که تمام واحدهای ارتش اسرائیل از قبول آنها خودداری می کردند. در سالهای پس از جنگ یوم کیپور، این تیپ توانایی قابل توجه خود را در خودکفایی نشان داده و اکنون به عنوان یک واحد نخبه شناخته می شد. انتخاب آن برای عملیات عنتبه شناسایی وضعیت جدید این واحد در ارتش اسرائیل بود. در همین حال، دستورات صریحی درباره ی سکوت رادیویی داده شد. هر اشاره ای در مکالمات تلفنی به آنچه که در جریان بود ممنوع شد.

    در طی شب، کوتی آدام دستور داد تا یک مدل از ترمینال قدیمی بر اساس نقشه ها و عکسهای موجود در پایگاهی که نتانیاهو و افرادش در آن مستقر بودند و در ابعاد واقعی ساخت شود. آنها باید تمریناتشان را با استفاده از مدل واقعی و با کمک هرکولسهایی که در کنار آن پارک شده بودند انجام می دادند. تقریبا پس از آن بود که از مرکز کامپیوتر درخواست شد تا یک نام رمز برای عملیات انتخاب کند. پس از رد شدن چند گزینه ی اول شمرون با نام رمز عملیات صاعقه موافقت کرد.

    همزمان، 101 نفر دیگر از گروگانهای غیر اسرائیلی وارد پاریس شدند. این امر بر دو نکته دلالت داشت: تعداد افراد کمتری برای نجات داده شدن در عنتبه باقی مانده بود، و از سوی دیگر، اطمینان از اینکه تروریستها فقط اسرائیلی ها و یهودی ها را نگه داشته بودند این تردید را ایجاد کرد که شاید آنها در مذاکراتشان چندان هم صادق نباشند. به هر صورت، تروریستها قبلا از طریق سفیر سومالی در اوگاندا به صورت محرمانه به اطلاع فرانسوی ها رسانده بودند که علاقه ای به مذاکره ندارند مگر اینکه تمام تقاضاهایشان برآورده شود. احتمال داده می شد که طولانی تر شدن اولتیماتوم به این علت بوده است که از شرمساری عیدی امین در جلسه ی اتحادیه ی آفریقا ،که در آخر همان هفته برگزار می شد، جلوگیری کنند.

    قسمت سوم

    قسمت چهارم

    آخرین ویرایش: شنبه 29 تیر 1392 10:07 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 13 تیر 1392 09:13 ق.ظ نظرات ()

    سرگرد لوییس ویلیامز

    مترجم رضاکیانی موحد

    "فرض اصلی در کار ما این بود که در بهترین وضعیت آمادگی قرار بگیریم، بنابراین هنگامی که روز عمل فرارسید آگاهیم از اینکه آنچه که در توان داریم انجام خواهیم داد."

     سرهنگ دوم جوناتان نتانیاهو ،کشته شده در عملیات عنتبه

     

    نام عنتبه و عملیات عنتبه در تقویم مبارزه با تروریسم جایگاه ویژه ای دارد. برای مردم اسرائیل ،و بسیاری دیگر، این عملیات اعلامیه ای بود مبنی بر اینکه جهان آزاد تسیلم تهدیدها و اخاذی تروریستی نخواهد شد. مهم نیست که چقدر غیرممکن به نظر برسد اما همواره راه های دیگری یافته خواهند شد. این مقاله تقدیم کسانی می شود که به آفریقا پرواز کردند و برگشتند و صدها نفر که با طرح ریزی و آماده سازی هایشان امکان موفقیت را فراهم کردند و قلبهایی که به دنبال فرماندهانشان راهی عنتبه شدند.

    در ساعت 6:45 صبح روز 27ژوئن 1976 پرواز شماره 763 خطوط هوایی سنگاپور در فرودگاه آتن بر زمین نشست تا مسیر خود را به سمت بحرین ادامه دهد. از 5 مسافری که از هواپیما پیاده شدند 4 نفر به سمت محوطه ی ترانزیت رفتند تا سوار پرواز 139 خطوط هوایی ایرفرانس به سمت پاریس شوند.

    در ساعت 8:59 همان روز کاپیتان میشل باکوس ،خلبان پرواز 139 ایرفرانس، از فرودگاه بن گوریون پرواز کرد تا از پس از توقف در آتن، مسیرش را به سوی پاریس ادامه دهد.

    هنگامی که ایرباس فرانسوی در حال نشستن در فرودگاه آتن بود 58 مسافر  منتظر آن شروع به درآوردن پاسپورتها و دیگر کارهای معمول اینگونه پروازها کردند. هیچ کس در کنار دستگاه فلزیاب ورودی سالن مسافران نبود و پلیسی که پشت دستگاه بود توجهی به مانیتور روبرویش نداشت. در صف انتظار سوار شدن به اتوبوسی که مسافران را به پرواز 139 می برد یک زن 25 ساله با پاسپورت کشور اکوادر به نام اورتگا و یک پسر جوان بلوند با پاسپورت پرویی با نام آ.گارسیا حضور داشتند. کمی عقب تر از این دو نفر دو مرد جوان تر با مدارک بحرینی و کویتی قرار داشتند.

    ایرباس فرانسوی در ساعت 11:30 مسافران آتنی خود را در فرودگاه پیاده کرد و 58 مسافر جدید به مقصد پاریس را در خود جای داد.

    در ساعت12:20 هواپیما در آسمان و در حال اوج گیری تا ارتفاع 31هزار پایی بود. خدمه ی پرواز مشغول آماده کردن نهار برای 246 مسافر خود بودند. 8 دقیقه بعد از برخواستن از زمین اورتگا و گارسیا و 2 همراه عربشان بلند شدند. زن جوان صندلی درجه یک خود را ترک کرد و نزدیک در کابین خلبان ، در قسمت توریستی، ایستاد. جوانها با تفنگهایشان در حال حرکت بودند. مرد بلوند با یک تپانچه در دست و نارنجکی در دست دیگر وارد کابین خلبان شد.

    در زمانی که تروریستها کنترل پرواز 139 را در دست می گرفتند برج کنترل فرودگاه بن گورین و مراقبت پرواز فرانسه تماس رادیویی خود را با کاپیتان باکوس از دست دادند. خبر هواپیماربایی به نخست وزیر، وزیر راه و وزیر دفاع ،که همگی در تعطیلات هفتگی خود به سر می بردند، داده شد.

    در ساعت 13:27 مرکز عملیات ارتش اسرائیل آماده ی بررسی نقشه هایی شد که از قبل برای مواقع اضطراری تهیه دیده بودند. فرماندهی مرکزی ارتش اسرائیل یک پست فرماندهی در فرودگاه بن گوریون ایجاد کرد و به واحدهای نظامی مورد نیازش آماده باش داد.

    کمی پس از ساعت 14:00 پرواز 139 برج مراقبت فرودگاه بنغازی در لیبی را صدا کرد و تقاضا کرد که برای یک پرواز 4 ساعته سوخت کافی دریافت کند. آنها درخواست کردند  که مسئولان محلی جبهه مردمی آزادی بخش فلسطین در فرودگاه حاضر باشند.

    اکنون مقصد بعدی هواپیماربایان مشخص شده بود ولی هر چیز دیگری در زیر سایه یی از احتمالات قرار داشت. در ساعت 14:58 هواپیما در فرودگاه بنغازی بر زمین نشست و به یک باند پرواز دور افتاده هدایت شد. هیچ کس اجازه نیافت که از هواپیما پیاده شود مگر یک زن حامله که در میان مسافران بود. این زن که در راه بازگشت به خانه ی مادرش در منچستر بود چند ساعتی را در فرودگاه بنغازی منتظر ماند و توسط یک هواپیمای دیگر به انگلیس فرستاده شد.

    همزمان، در اورشلیم، اسحاق رابین ،نخست وزیر وقت اسرائیل، یادداشتی برای اعضای امنیتی کابینه فرستاد تا در دفتر او جمع شوند. این تیم کوچک عبارت بودند از وزیر دفاع ،شیمون پرز، وزیر امور خارجه ،آلون، وزیر راه ،یعقوبی، وزیر دادگستری ،زادوک، و وزیر مشاور ،جلیلی. جلسه در ساعت 16:05 آغاز شد و چند راهکار به سرعت بررسی شد. آلون با وزیر امور خارجه فرانسه تماس گرفت و از دولت این کشور درخواست کرد تا هر کاری که می تواند برای آزادی مسافران انجام دهد. یعقوبی به سراغ سازمانهای بین المللی هوانوری رفت و همان درخواست را ارائه کرد. ؟؟؟ با اصحاب جرائد و خانواده ی گروگانها در ارتباط قرارگرفت. تمام واحدهای امنیتی اسرائیل در حالت آماده باش قرار گرفتند.

    پس از انتظاری طولانی در بنغازی ، ارباس سوختگیری کرد و در ساعت 21:50 دقیقه فرودگاه را ترک کرد.

    در فرودگاه بن گورین، معلوم شد که 77 نفر با ملیت اسرائیلی در هواپیما هستند و رئیس ستاد ارتش اسرائیل ،مردخای گور ملقب به موتا، به شیمون پرز تلفن کرد تا به فرودگاه بیاید. به تدریج آشکار شد که هواپیما با سوختی که دارد می تواند تنها 2500 مایل را بپیماید و به سمت جنوب حرکت می کند. با این وجود تمام اقدامات امنیتی بر روی میز قرار گرفت.

    پرواز 139 ایرفرانس درحالیکه فقط برای چند دقیقه پرواز سوخت داشت در ساعت 3:15 روز 28 ژوئن به وقت محلی در فرودگاه عنتبه در اوگاندا بر زمین نشست. واحدهایی که در فرودگاه بن گورین جمع شده بودند به پایگاهشان بازگردانده شدند و پست فرماندهی نیز جمع آوری شد. هر چیزی که از آن پس قرار بود اتفاق بیافتد دیگر از آماده سازی های فرودگاه بن گوریون بی نیاز بود.

    دوشنبه 28 ژوئن

    روز دوشنبه روز سوالات بی جواب بود.  آیا عنتبه آخرین مقصد هواپیماربایان بود یا تنها جایی برای سوختگیری مجدد پرواز 139؟ آیا دولت اوگاندا تنها یک میزبان اجباری بود یا در قضیه هواپیماربایی دست داشت؟ دیکتاتور این کشور ،عیدی امین، تا مارس 1972 دوست اسرائیلی ها بود. اما در این زمان درخواست او برای دریافت یک اسکادران فانتوم برای بمباران خاک کنیا و تانزانیا توسط دولت اسرائیل رد شد. عیدی امین کینه ی اسرائیلی ها را به دل گرفت و تمام اسرائیلیهایی که در کشورش کار می کردند اخراج کرد.

    در فرودگاه عنتبه اوضاع روشن تر بود. در سپیده دم، گروگانها می توانستند از پنجره ی هواپیما علاوه بر سربازان اوگاندایی چند تروریست دیگر را در کنار باند پرواز ببیند. عیدی امین خودش نیز در فرودگاه حاضر شد و خوش بینی در میان مسافران پدید آمد. اما در میانه ی روز گروگانها در حالی به یک ساختمان ترمینال قدیمی فرودگاه منتقل شدند که سربازان اوگاندایی تفنگهایشان را به سمت آنها نشانه گرفته بودند. بعد از ظهر دوشنبه امین از آنها بازدید کرد و به سخنرانی در حمایت از جبهه ی خلق برای آزادی فلسطین پرداخت.

    با وجود عدم قطعیت، بعضی از گامها در اسرائیل برداشته شد. با دولت فرانسه تماس گرفته شد و این کشور مسئولیت سلامت مسافران و تلاشهای دیپلماتیک برای رهایی آنها را برگردن گرفت. وزیر راه ،یعقوبی، رسانه ها را در جریان گذاشت که حق ندارند نام گروگانها را فاش کنند چرا که ممکن است شانس اندکی باشد که بعضی از آنها توسط تروریستها به عنوان شهروند اسرائیل شناخته نشده باشند. سانسور نظامی آنها را مجبور کرد تا از هر گونه اشاره ی ناخواسته یی که بتواند به هواپیماربایان [در شناسایی ملیت مسافران] کمک کند خودداری کنند.

    کوتی آدام

    وزیر دفاع شیمون پرز به معاونینش گفت که اگر امین به هواپیماربایان کمک کند سابقه ی خطرناکی ایجاد می شود. تا به آن روز هیچ هواپیماربایی از کمک مستقیم یک رئیس جمهور، ارتش یا دولت برخوردار نشده بود. در این صورت هیچ هواپیمایی در آسمان آفریقا در امان نبود. بنابراین حیاتی بود که بدانند در عنتبه واقعا چه اتفاقی روی داده است.

    ارتش اسرائیل هنوز هیچ تصمیمی نگرفته بود. با این وجود ستادمشترک عملیات مختلط شروع کرد به سوال پرسیدن از مسائلی که در این موارد عادی بودند. در مورد فاصله مشکلی وجود نداشت. تا زمان قطع رابطه ی دو کشور هرکولس های اسرائیلی پروازهای ثابتی برای پشتیبانی نظامیان اسرائیلی در اوگاندا داشتند. اما نیروی هوایی نیاز داشت تا در برابر هر احتمالی، تغییراتی که در باند فرود یا دیگر تأسیسات فرودگاه بوجود آمده اند و هر سلاح ضدهوایی که در فرودگاه یا نزدیک آن نصب شده است را بداند. در ضمن، نیاز بود هر اطلاعاتی درباره ی چراغهای باند پرواز، رادار و دیگر جزئیات رسیدن به یک فرودگاه بین المللی در اختیارشان باشد.

    در انتهای روز بزرگترین سوال بدون پاسخ مانده بود: هواپیماربایان برای آزاد کردن گروگانهایشان چه درخواستی داشتند؟


    آخرین ویرایش: جمعه 14 تیر 1392 01:25 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 3 تیر 1392 06:38 ق.ظ نظرات ()

    "وحشت همه را فراگرفته است؛ شبها غواصانی در نزدیکی کشتی ها دیده می شوند و از کف کشتی ها سر و صداهایی شنیده می شود. اینها باید متوقف شوند."

    دریاسالار سر  اندرو کانینگهام فرمانده ناوگان مدیترانه بریتانیا

    پس زمینه تاریخی

    در روز اول نوامبر1918 و در گیرودار جنگ اول جهانی، دو نفر از اعضای نیروی دریایی سلطنتی ایتالیا به نامهای رافائلو پاوئولوچی و رافائله روستّی، یک اژدر را -مانند یک قایق- تا بندر پولا هدایت کردند و نبردناو اطریشی اس ام اس ویربیوس یونیتیز و کشتی باری وین را با استفاده از مینهای چسبنده غرق کردند. آنها دارای وسایل غواصی نبودند و ناچار بودند تا برای نفس کشیدن، سر خود را بالای آب نگه دارند. بدین سان، اژدر آنها شناسایی شد و خودشان اسیرشدند.

    خواستگاه

    در دهه 20، ماهیگیری ورزشی با استفاده از نیزه در سواحل ایتالیا و فرانسه رواج یافت و سبب توسعه ابزار غواصی مدرن مانند ماسک غواصی شد. در دهه 30، یک ایتالیایی ناشناس از کپسول اکسیژن برای تنفس در زیر آب استفاده کرد و اندک اندک غواصی با استفاده از وسایل تنفسی در بین ایتالیایی ها گسترش یافت.

    اندکی بعد، این روش جدید غواصی مورد توجه فرماندهان نیروی دریایی ایتالیا قرارگرفت. آنها اولین واحد نیروی مخصوص غواص را پایه گذاری کردند. این واحد بعدها توسط آمریکایی ها و بریتانیای ها مورد تقلید قرارگرفت.

    در اکتبر1935، 2 افسر جزء یک طرح انقلابی از سلاحی جدید را ارائه کردند که بعدها به عنوان اژدرانسانی معروف شد. نیروی دریایی ایتالیا از قدرت این سلاح جدید هیجان زده شد و 3 ماه بعد دستور داد تا آن را در جزیره لاسپیتزا آزمایش کنند.

    شاهزاده جونیو والریو بورگزه -معروف به "شاهزاده تاریکی"- اولین واحد کماندوی غواص یا "ماس" را در سال 1938 تشکیل داد. این واحد حاصل  تحقیقات و تلاشهای دو نفر بود؛ سرگرد تزئو تزئی و سرگرد الیوس توسکی از نیروی دریایی سلطنتی ایتالیا. آنها توانستند اندیشه های پائولوچی و روستّی را زنده کنند.


    نشان Xª MAS

    در سال1940، سرفرماندهی نیروی دریایی، واحد اول ماس را تحت فرمان ارنستو فورزا و با نام واحد دهم ماس یا "ماس دسیما" تجدید سازماندهی کرد. ایتالیا به صورت مخفیانه به ساخت اژدرهای انسانی پرداخته بود و تصمیم داشت تا آن را در جنگ آینده چونان برگی برنده بکارگیرد. مردان غورباقه ای تمرین با اژدرهای انسانی را آغازکردند. در ادامه این توسعه، فورزا در آکادامی نیروی دریایی ایتالیا -در بندر کوچک سان لئوپولد- یک مدرسه آموزش غواصی تاسیس کرد.

    تمام پرسنل نیروهای مسلح ایتالیا که تجربه غواصی داشتند به این مدرسه فرستاده شدند اما تنها تعداد محدودی از آنها برای هدایت سلاح جدید انتخاب شدند. واحد جدید شامل دو واحد کوچکتر بود؛ یک واحد متخصص در عملیات غواصی بود و دیگری متخصص استفاده از اژدرهای انسانی. سرگرد تزئو تزئی برای هر کدام وسایل مخصوصشان را توسعه داده بود.


    Teseo Tesei.jpg

    سرگرد تزئو تزئی از بنیان گذاران دسیما ماس. او در طی عملیات در سال 1941 کشته شد.

    اژدر انسانی

    اژدر انسانی یک سلاح سری ایتالیایی بود که بعدها توسط بریتانیایی ها نیز مورداستفاده عملیاتی قرارگرفت. این اژدرها برای حمله به کشتی های دشمن که در بنادر لنگر انداخته بودند بکارگرفته می شد.

    این اژدرها به موتورهای الکتریکی مجهز بودند و توسط 2 نفر خدمه که لباس غواصی پوشیده بودند هدایت می شدند. آنها اژدر را با سرعتی کم به سمت کشتی دشمن هدایت می کردند و پس از رسیدن به آن، توسط مینهای چسبنده کشتی را منفجر می کردند. پس از چسباندن مین، خدمه باید سعی می کردند که هرچه سریعتر با اژدر خود از مهلکه بگریزند.

    در هنگام عملیات، اژدرانسانی توسط یک کشتی دیگر (معمولا زیردریایی) تا نزدیکی هدف حمل می شد. بیشتر حملات در طول شب و زمانی که ماه در آسمان نبود انجام می گرفت تا مخاطرات به حداقل برسند.

    پس از حملات موفقیت آمیز ایتالیایی ها در مدیترانه و کشف چگونگی انجام آنها، بریتانیایی ها هم به استفاده از اژدرهای انسانی روی آوردند. این اژدرها را ایتالیایی ها "خوک" و بریتانیایی ها "ارابه" می نامیدند. کمی بعد و در طی جنگ جهانی دوم، آلمان، روسیه و ژاپن هم به ساختن نمونه هایی از این سلاح روی آوردند.

    اژدرانسانی معمولا توسط خدمه ای که در صندلی جلو نشسته است هدایت می شود. اژدرهای قدیمی برای ناوبری تنها مجهز به قطبنما بودند اما اژدرهای امروزی را به وسایل مدرن هدایت مانند جی پی اس، سونار و وسایل ارتباطی مجهز کرده اند.


    File:Maiale at gosport.jpg

    اژدر انسانی ایتالیایی در موزه نیروی دریایی سلطنتی


    File:Maiale.jpg

    شبیه سازی عملیات دسیما ماس

     آغاز درگیری ها

    در روز دهم ژوئن1940، هنگامی که رژیم فاشیست ایتالیا وارد جنگ جهانی دوم شد واحد دهم ماس نیز فعالیتهای نظامی خود را آغازکرد.

    تاریخچه عملیاتی دسیما ماس

    سال1940

    ·        10ژوئن؛ موسیلینی به بریتانیا اعلام جنگ داد.

    ·   21 آگوست؛ زیردریایی ایتالیایی ایریده برای حمله به جبل الطارق بندر لاسپیتزا را ترک کرد. در خلیج بومبا -در ساحل لیبی- این زیردریایی 4 فروند اژدر انسانی را سوارکرد. هواپیماهای ناوهواپیمابر اچ ام اس ایگل زیردریایی را تعقیب کرده و غرق کردند. این، اولین تلفات جنگی واحد دسیما ماس بود.

    ·   21 سپتامبر؛ زیردریایی گوندار در حالیکه 3 فروند اژدر انسانی و 8 خدمه آنها را حمل می کرد از لاسپیتزا خارج شد. در 28 سپتامبر، گوندار به اسکندریه رسید اما توسط کشتی ها جنگی بریتانیا کشف شد و در اثر حمله آنها غرق شد. خدمه آن تسلیم شدند.

    ·   24 سپتامبر؛ زیردریایی شیره بندر لاسپیتزا را به همراه 3 اژدر انسانی و 8 نفر خدمه آنها ترک کرد. در روز 29 سپتامبر، در نزدیکی جبل الطارق به زیردریایی دستور بازگشت به لامادالنا داده شد چراکه ناوگان بریتانیا بندر را ترک کرده بودند.

    ·   21اکتبر؛ دوباره شیره به جبل الطارق اعزام شد. این بار، اژدرهای انسانی وارد بندرگاه شدند اما نتوانستند هیچ کشتی را منفجر کنند. 2 نفر از خدمه آنها اسیر شدند و 6 نفر دیگر به اسپانیا فرارکردند و به ایتالیا بازگردانده شدند.

    1941

    ·   25مارس؛ ناوشکنهای کرسپی و سلا بندر لروس را در شبهنگام ترک کردند. هر کدام از آنها 3 قایق موتوری کوچک حمل می کردند و در هر قایق 300کیلوگرم تی ان تی وجود داشت. قایقها را در 10 مایلی ساحل جزیره کرت پیاده کردند. در خلیج سودا، چند ناو و کشتی کمکی نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا لنگر انداخته بودند. قایقها در مسیر طعمه های بی حرکت و از همه جا بی خبر قرارگرفتند و راننده ها پس از تثبیت جهت قایق، از آنها بیرون پریدند. پس از برخورد، قایقها منفجر شدند. 2 قایق به رزمناو یورک برخورد کردند و منفجر شدند. موتورخانه و انبار مهمات یورک آسیب دیدند و یورک بعدها توسط پرسنلش غرق شد. یک نفتکش نروژی نیز آسیب دید و در حال یدک شدن به بندر اسکندریه غرق شد. بقیه قایقها به هدف اصابت نکردند. ایتالیایی های متهور اسیر شدند.


    File:HMS-York-RM-Sirio.jpg

    عکسی که اچ ام اس یورک به گل نشسته را درحال بازدید توسط گروهی از ملوانهای ایتالیایی ناوشکن سیریو نشان می دهد.

    ·   25می؛ شیره بندر لاسپیتزارا به همراه 3 فروند اژدرانسانی ترک کرد. در اسپانیا زیردریایی، 6 خدمه آنها را به صورت پنهانی سوارکرد. در جبل الطارق آنها هیچ کشتی را پیدا نکردند که مورد هجوم قراردهند و سعی کردند که یک کشتی را غرق کنند اما موفق نشدند. خدمه دسیما از طریق اسپانیا به ایتالیا بازگشتند.

    ·   26جولای؛ 2فروند اژدر انسانی و 10 قایق کوچک برای حمله به والتا -در جزیره مالت- به همراه مواد منفجره ایتالیا را ترک کردند. آنها نتوانستند هیچ کشتی را غرق کنند چراکه زیر آتش شدید توپخانه ساحلی و هواپیماهای بریتانیا قرارگرفتند. 15 نفر از افراد واحد کشته و 18 نفردیگر اسیر شدند.

    ·   27جولای؛ در سپیده دم سرگرد تزئی -هنگامی که با اژدر خود به یک شاه تیر در ورودی آبهای بندر برخوردکرد- کشته شد. 6فروند قایق سریع السیر، 2 فروند اژدرانسانی و 2 قایق دسیما از بین رفتند. این فاجعه دسیما را وادارکرد تا ارزیابی جدیدی از روشهای خود بکند. یکی از قایقها به دست بریتانیایی ها افتاد و پس از جنگ در موزه والتا به نمایش گذاشته شد.

    ·   10 سپتامبر؛ شیره به همراه 3 فروند اژدرانسانی از لاسپیتزا به راه افتاد و 6 خدمه اژدرها را به صورت مخفیانه در اسپانیا سوارکرد. در جبل الطارق اژدرهای انسانی توانستند 3 فروند کشتی را غرق کنند و خدمه اژدرها تا اسپانیا شنا کردند و -جز 2نفر از آنها- به ایتالیا بازگشتند. این دو نفر احتمالا در اثر انفجار خرج انفجاری کشته شدند.

    ·   3دسامبر، شیره با 3فروند اژدرانسانی لاسپیتزا را ترک کرد. در جزیره لروس به صورت مخفیانه 6 خدمه آنها را سوارکردند که لویجی دوراند دلاپنه معروف در میان آنها بود. در 19 دسامبر، زیردریایی به اسکندریه رسید و اژدرهای انسانی خود را در فاصله 10 مایلی بندر رها کرد. دلاپنه فرماندهی گروه را برعهده داشت. آنها زمانی که بریتانیایی ها نرده های محافظ بندر را برای عبور 3 فروند ناوشکن خود گشودند وارد بندرگاه شدند. پس از نصب خرجهای انفجاری، افراد گروه به روی آب آمدند و دستگیر شدند. آنها از پاسخ دادن به سوالات بریتانیایی ها سرباززدند. دلاپنه متوجه شد که آنها را در بالای قسمتی از اچ ام اس والیانت که بمبگذاری شده بود نگه داشته اند. 15 دقیقه قبل از انفجار، او درخواست کرد که با ناخدای کشتی ملاقات کند تا نزدیک بودن انفجار را گوشزد کند اما از دادن هر اطلاعات دیگری خودداری کرد. یک فروند تانکر و نبردناوهای والیانت و کویین الیزابت در این عملیات غرق شدند.

    1942

    ·   29 آوریل؛ زیردریایی آمبرا به همراه 3 فروند اژدرانسانی، لاسپیتزا را ترک کرد. در جزیره لروس ،6 خدمه اژدرها به صورت مخفیانه سوار زیردریایی شدند. در روز 14 می، زیردریایی به اسکندریه رسید. آمبرا شناسایی شد و نتوانست به کشتی ها حمله کند. تمام خدمه اژدرهای انسانی دستگیرشدند.

    ·   جولای؛ مردان غورباقه ای ایتالیا یک پایگاه مخفی در نزدیکی جبل الطارق برپاکردند. این پایگاه در حقیقت یک ویلا بود که صاحب آن یک افسر ایتالیایی بود که با یک زن اسپانیایی ازدواج کرده بود. حمله از این پایگاه، سخت و پرهزینه بود و به همین دلیل آنها از یک کشتی باری -که در طرف دیگر ساحل جبل الطارق به گل نشسته بود- استفاده کردند. این کشتی ایتالیایی اولترّا نام داشت و پایگاه مردان دسیما شد. تمام تجهیزات به صورت پنهانی از اسپانیا وارد کشتی شدند. حملات چندی توسط این پایگاه انجام گرفت.


    Olterra at Algeciras.jpg

    اولترّا

    ·   3جولای؛ 12 غواص ایتالیایی از پایگاه اولترّا تا جبل الطارق شناکردند و پس از غرق 4 فروندکشتی به سلامت به پایگاه خود بازگشتند.


     در مخفی که در زیر اولترّا ساخته شده بود

    ·   29 آگوست؛ ناوشکن اچ ام اس اریگ توسط یک اژدر انسانی که به اژدر جنگی مسلح شده بود مورد اصابت قرارگرفت و 6 نفر از خدمه آن کشته شدند. اریگ به اسکندریه یدک شد ولی دیگر قابل استفاده نبود و پس از جنگ اوراق شد.

    ·   4دسامبر؛ آمبرا برای حمله به الجزیره به همراه 2 اژدر انسانی و مردان غورباقه ای به راه افتاد. 10 نفر غواص به همراه اژدرهای انسانی به راه افتادند اما به دلیل فاصله زیاد نتوانستند به بندر برسند. آنها به کشتی های خارج از بندر حمله کردند. 2 فروندکشتی غرق شد و 2 فروند دیگر آسیب دیدند.

    ·   17دسامبر؛ 3 اژدر انسانی به همراه 6خدمه خود پایگاه اولترّا را برای حمله به 3 فروند نبردناو بریتانیایی در جبل الطارق ترک کردند. یک قایق نگهبان بریتانیایی توانست با مواد منفجره یکی از اژدرها را غرق کند. یک قایق دیگر بریتانیایی به اژدر دیگر شلیک کرد و خدمه آن تسلیم شدند. اژدر دیگر با یک خدمه به پایگاه بازگشت.

    1943

    ·   8می؛ 3 اژدرهای انسانی در هوای نامساعد از اولترّا به مقصد جبل الطارق به راه افتادند. آنها پس از غرق کردن 3 فروند کشتی بریتانیایی به سلامت به پایگاهشان بازگشتند.

    تصویر9:یک فروند تانکر نروژی که توسط اژدرهای انسانی پایگاه الترا در آگوست سال1943 غرق شد.

    ·        25جولای؛ پیترو بادوگلیو به جای موسیلنی رئیس دولت ایتالیا شد و موسیلینی به دستور پادشاه ایتالیا بازداشت شد.

    ·        جولای1943؛ بعضی منابع ادعا می کنند که کشتی کایتونا در ساحل ترکیه توسط دسیما غرق شد.

    ·   3آگوست؛ 3 فروند اژدر انسانی اولترّا را برای حمله به جبل الطارق ترک کردند. آنها پس از غرق کردن 3 فروند کشتی به اولترّا بازگشتند. یکی از پرسنل گروه حمله کننده اسیرشد.

    ·        آگوست؛ بعضی از منابع ادعا می کنند که کشتی باری نروژی فرنپلانت در ترکیه توسط دسیما منفجر شد.

    ·   8سپتامبر؛ ایتالیا به متفقین تسلیم شد. اولترّا به جبل الطارق یدک کشیده شد و بریتانیایی ها فهمیدند که چه اتفاقاتی در آن افتاده است.

    ·        سپتامبر؛ در طی محاصره لنینگراد یک گروه از کماندوهای غواص روسیه وارد پایگاه دریایی آلمانها در استرلنا -در نزدیکی لنینگراد- شدند و قایقهای رزمی دسیما را در آنجا منفجر کردند.

    ·   2اکتبر؛ یک اژدر انسانی بزرگ که 4 نفر خدمه داشت برای حمله به جبل الطارق به راه افتاد اما زمانی به آنجا رسید که ایتالیا تسلیم شده بود. حمله لغوشد.

    ·   اکتبر یا نوامبر؛ غواصان بریتانیایی به بریندیسی در ایتالیا رفتند و با غواصان ایتالیایی که به متفقین تسلیم شده بودند و آنها که قبلا اسیر شده بودند یک واحد غواصی تشکیل دادند.

    پس از تسلیم ایتالیا


    پوستر سربازگیری برای خدمات جانبی دسیماماس که بانوان را برای پیوستن به دسیما تشویق می کند.

    تعدادی از پرسنل ماس که در قسمتهای اشغال شده توسط آلمانها بودند به نیروهای جمهوری سوسیالیستی ایتالیا تحت فرمان شاهزاده بورگزه پیوستند و به نفع متحدین به جنگ ادامه دادند. دسیما با نیروهای مسلح آلمان مذاکره کرد و به توافق رسیدند که دسیما خودمختاری وسیعی داشته باشد. قرار شد که دسیما زیر پرچم ایتالیا ولی تحت کنترل آلمانها بجنگند. بورگزه به عنوان فرمانده واحد شناخته می شد.

    ایدئولوژی

    هسته اصلی ایدئولوژی دسیما، "شرافت" در دفاع از ایتالیا در برابر "خیانت تسلیم به متفقین" بود. از دیگر عقاید آنها می توان به عقاید ضدسامی -دراثر نفوذ عقاید نازیها- و دفاع از تمامیت ارضی ایتالیا در برابر متفقین اشاره کرد. طعنه آمیز آنکه، آلمان نازی قبلا قسمتهایی از شمال شرقی ایتالیا را جداکرده بود و آن سرزمینها را تحت نام تپه های آلپی و کناره های دریای آدریاتیک به سرزمینهای رایش ملحق کرده بود.

    رابطه با جمهوری سوسیالیستی ایتالیا

    رابطه با جمهوری ایتالیا چندان آسان نبود. در 14 ژانویه1944، موسیلینی سعی کرد بورگزه را بازداشت کند تا بتواند کنترل کامل دسیما را بدست گیرد. فرمان بازداشت با خوش شانسی به فرماندهی دسیما رسید. آلمانها به حل مسئله کمک کردند چرا که آلمان به تجهیزات و تجربه دسیما در دریای آدریاتیک احتیاج داشت.

    واگذاری

    آلمانها از افراد دسیما بیشتر برای جنگ با پارتیزانها استفاده می کردند تا در دریا. دسیما به دلیل جنایات جنگی بیشماری -که افرادش در برابر پارتیزانها و مردم غیرنظامی انجام دادند- بدنام شد. آنها در درنده خویی کاملا شبیه اس اس های نازی بودند. معمولا جنایات آنها در روستاها -که پارتیزانها قویتر بودند- انجام می گرفت.

    هنگامی که جنگ در ایتالیا به پایان خود نزدیک شد، دسیما سرفرماندهی خود را به پیدمونت منتقل کرد و سعی کرد تا خود را با فعالیت در بازار سیاه تامین مالی کند. در 26 آوریل 1945و در شهر میلان، بورگزه نهایتا دسیماماس را منحل کرد. او سعی کرد تا به رم فرارکند. بورگزه از کمک سرویس اطلاعاتی آمریکا برخوردار شد و توسط آمریکایی ها بازداشت و حفاظت شد. بدین سان او از اعدام توسط پارتیزانهای ایتالیایی نجات یافت. آمریکایی ها مشتاق بودند تا از اطلاعات بورگزه برای مقابله با نفوذ گروه های پارتیزان کمونیست طرفدار شوروی استفاده کنند. آنها بورگزه را کمک کردند تا واحدهای ضداطلاعاتی را برای آمریکایی ها سازماندهی کند. آمریکایی ها تعداد زیادی از افراد بورگزه را در دستان پارتیزانها رها کردند تا پارتیزانها به خدمتشان برسند و این آخرین برگ از تاریخچه کماندوهای نیروی دریایی ایتالیا بود.

    جمع بندی

    کماندوهای دسیما در طی جنگ، 72190 تن از کشتی های جنگی متفقین و 130572 تن از کشتی های باری و تجاری آنها را به قعر دریا فرستادند. آنها نبردناوهای نیروی دریایی سلطنتی اچ ام اس والیانت و اچ ام اس کویین الیزابت، رزمناو سنگین اچ ام اس یورک، ناوشکنهای جرویس و اریگ و 20 فروند کشتی تجاری را غرق کردند. در طی جنگ، واحد مدال طلای شجاعت گرفت و اعضای واحد توانستند 29 مدال طلا، 104 مدال نقره و 33 مدال برنز شجاعت دریافت کنند.

    کماندوهای دسیماماس نه تنها مهلک بودند بلکه با تیزهوشی از پس مشکلات برمی آمدند. بریتانیایی ها تا زمان تسلیم شدن ایتالیا به راز اولترّا پی نبردند و تازه آن زمان بود که فهمیدند این تیرهای غیب از کجا بر سرشان می بارد. در حقیقت،اولترّا اسب تروای جنگ جهانی دوم بود. زمانی که بریتانیا آموزش کماندوهای غواص خود را از روی الگوی دسیماماس آغاز کرد، کارآموزان بریتانیایی عکسهای دسیماماس را در خوابگاه های خود نصب می کردند. بعدها نیز آمریکا نیروی ویژه سیل را با استفاده از تجربیات ایتالیایی ها و بریتانیایی ها تشکیل دادند. حقیقت این است که افراد دسیماماس در تخصص خود اولین بودند و این واحد را می توان پیشتاز جنگهای کماندویی در دریا دانست.

    نویسنده:رضاکیانی موحد

    منبع:مجله جنگ افزار

    آخرین ویرایش: سه شنبه 4 تیر 1392 09:39 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 4 1 2 3 4