منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 3 اردیبهشت 1398 05:28 ب.ظ نظرات ()
    2-3 هفته قبل رسول جعفریان بحث زیر را در کانال تلگرامی خود مطرح کرد:

    بعثت یا برانگیختگی راهی است که خداوند از آن مسیر، پیامش را توسط رسولانش برای مردم می فرستد. پیامی که هدف آن تهذیب بندگان [یزَكِّیهِم‏]، آموختن آیات الهی و حکمت به ایشان [یعَلِّمُهُمُ] ، برداشتن زنجیرها [یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ]، و ارائه تصویری از یک زندگی اخلاقی بر اساس اسوه بودن رسول الله است [لَقَدْ كانَ لَكُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة].
    اساس این دعوت، بندگی خداوند [لِیعْبُدُون‏] و به عبارت رساتر، رواج توحید و یکتاپرستی [قولوا لا اله الا الله تفلحوا] و گذشتن از منیّت‌های فردی و قومی است. آدمی که اسماء الهی را تعلیم یافته [وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماء]، و در نهاد فطرتش تعهد بر بندگی خالقش نقش بسته [أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏]، بار دیگر در این عالم، با بعثت، پیام الهی و هدایتگرانه رسول را می شنود تا با پرهیز از شرک، راه توحید و بندگی را بپیماید [وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیئا].
    این دعوت اساسش شناخت خداوند و پرستش اوست، و حاصل آن داشتن یک زندگی اخلاقی ـ الهی است که چهارچوب اصلی آن اخلاق نبوی، فقه اسلامی، شعور انسانی و باور به قیامت با امید به لقاء پروردگار و بهره مندی از عفو و بخشش و مغفرت اوست.
    رسولان الهی، تلاش کرده‌اند تا در این دعوت، در مقام یک مبشر و منذر، هادی  و معلم و  مرشد و یک اسوه عملی، راه را به بشر بنمایانند. راهی که از دالان اخلاق و فقه می گذرد و بنیادش بر معرفت الهی و درک این است که فقط اوست که هست و ما بقی تنها نشانی از اویند و در سمت و سوی او بهره ای از وجود دارند.
    پیامبر که به دعوت مبعوث گشت، سیاه و سفید را برابر شمرد، عرب را با عجم به یک چشم نگریست، فقیر و غنی را برابر خداوند و در صف نماز در کنار هم نشاند، و از قول خداوند گفت که برترین شما متقی ترین شماست و بس [إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏]. در قرآن هیچ نشانی از منیت های فردی و جمعی، عربی و عجمی، قومی و قبیله ای دیده نمی شود. 
    در این دعوت الهی و بعثت، ماهیت دعوت انبیاء یکی است و آنچه خداوند به موسی و عیسی و محمد داده، پیام واحد دارد، چنان که خود تأکید کرده است که: لا نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِه‏. این انبیاء هر کدام در میان قوم و قبیله‌ای بودند اما ماهیت دعوت آنان یکسان و یکی بود. خداوند با تأکید بر این مطلب و در ادامه آن از آدمیان می خواهد که: أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیه‏ دین را اقامه کنند و میان آن به عنوان این که این دین از این طایفه و آن یکی از دیگری است، تفرقه ایجاد نکنند.
    افتخار اسلام بر این اساس بوده و هست که بعثت الهی رسول الله، برای همه بشر بوده و این دعوت فارغ از هر نوع نگاه تبعیضانه میان همه اقوام به پیش رفته است. همین شعار بوده است که بربرها و ایرانیان و هندیان و رومیان همه بر آن اساس، به اسلام گرویدند و اسلامشان نه از ترس شمشیر امویان و عباسیان، بلکه به عشق نگاه برابراندیشانه اسلام بود که برای آدمی حرمت می نهاد و هر کسی را از هر قوم و قبیله ای می پذیرفت و تفرقه میان مردمان ایجاد نمی کرد. این باعث تأسف است که اساس اسلام، احترام به انسان و کرامت انسانی باشد، اما امروز بیشترین اختلاف بین کشورهای اسلامی و اقوام مسلمان به عنوان عرب و عجم باشد. این نشان از آن است که ما در ادعای اسلام، صادق نیستیم. باید گفت غالب جماعات سیاسی، کسانی هستند که نعمت خدا را می شناسند و به اسم آن بر سریر قدرت می نشینند و سپس آن نعمت ها را با این قبیل رفتارهای قوم گرایانه انکار می کنند. [یعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ ینْكِرُونَها].
    اگر آسمان به زمین بیاید، و یا زمین به آسمان، دعوت انبیاء همان است که در قرآن آمده است که: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ یوحى‏ إِلَی أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ یرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا رسول هم که اشرف آدمیان است، بشری است مانند شما، فقط به او وحی می شود بر این که خدا یکی است. هر کسی که امید دیدار پروردگار را می برد، باید عمل صالح انجام دهد و در حین عمل صالح در عبادت پروردگارش شرک نورزد. 
    رسولان آمده‌اند که آدمی را به دو چیز، استفاده از نعمات زندگی و عمل صالح  دعوت کنند. (یا أَیهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّیباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً إِنِّی بِما تَعْمَلُونَ عَلیم‏). ای رسولان! از پاکیزه ها بخورید و عمل صالح انجام دهید. من به آنچه می کنید آگاهم. برای من این قشنگ ترین و زیباترین آیت قرآنی است. اول دعوت به بهره مندی از یک زندگی خوب، و دیگر  انجام عمل صالح. اینها دو رکن اصلی دعوت و بعثت انبیاء هستند. بهتر است حکومت های مدعی اسلام و توده های مسلمان و همه ما، بر پایه این دو اصل، برنامه ریزی کنیم.
    اما بخوانید در جواب ایشان چه نوشته است  دکتر رضا منصوری:
    جناب جعفریان دوست عزیز سحر شما به خیر. متن شما را به مناسبت بعثت خواندم. ما انسان ها پس از بیش از هزار سال از آخرین بعثت پیامبران الهی و پس از تجربهء چندین حکومت و اقتدار دینی و اقتدارهای طریقتی دیگر باید یاد گرفته باشیم که اجرای گفتارهای زیبا اصلا آن گونه که در گذشته تصور می شدبدیهی نیست. اگر بگویم تنها در زمینهء بروز اشکال در اجرای سیاست ها که امری ثانویه است چند صدهزار مقاله از نتایج بررسی های علمی منتشر شده اغراق نکرده ام و این مستند است.  امیدوارم متعهدین به دین و مذهب هم هر چه زودتر یاد بگیرند که تحقق شعارهای لطیف از این سبک در اجرا خرد و ابزاری می طلبد که انسان ها در این چند صد سال گذشته ابداع کرده اند که در شعار «مدیریت جهادی» نمی گنجد. باید یاد گرفت از انسان هایی که آن را ابداع کرده اند و  می شناسند. دعا می کنم مدعیان جکمرانی مبتنی بر اسلام هم آمادگی پیدا کنند برای یاد گیری. کم ندیده ام مدیرانی جهادی را که در این سیل اخیر هم در رسانه زیاد دیده شده اند که کمترین تصور را دارند از آن چه می گویند و در خیال اجرا می کنند. هنوز زلزلهء سرپل ذهاب و نتایج ادعاهای این مدیران مثلا جهادی بی دانش را از یاد نبرده ام که خود را مجریان همان گزاره های زیبایی می دانند که شما مطرح کرده اید. خداوند همه ما را به راه یاد گیری و خردورزی هدایت کند.
    خلاصه اینکه فرموده اند این شعار های قشنگ قشنگ را باید گذاشت در کوزه و جامعه را با عقل و علم جدید اداره کرد نه با آرزو و رویا.
    آخرین ویرایش: یکشنبه 1 اردیبهشت 1398 10:49 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 29 فروردین 1398 03:04 ق.ظ نظرات ()
    چند روستا نابود شوند بهتر است یا یک شهر؟ یک تصمیم اخلاقی سخت است. تصمیمی که در این چند روز پیش روی استاندار خوزستان قرار گرفته. احتمالا متغیرهای هزینه ی زیرساخت ها و تعداد افراد صدمه دیده بود که باعث شد تا او تصمیم بگیرد که سیل بندهای چند روستا از بین بروند. سیل بندها شکسته شوند تا آب برود توی زمین های کشاورزی و خانه های آن روستاییان و به شهرها آسیب نرساند. عقلانی به نظر می رسد. اما اتفاقی که در واقع افتاده این بوده: روستاییان تا پای جان و کشت و کشتار  با ماموران قضایی و کشاورزی درگیر شده اند. آن ها یک تجربه ی تلخ داشته اند و حاضر نیستند که آن تجربه برایشان تکرار شود. سال 1395 سیل آمده و تمام محصولات و خانه های آن ها را نابود کرده. ولی هیچ جبرانی از سوی دولت در کار نبوده. استاندار وعده داده که تا آخر ماه خسارت های سال 95 تمام و کمال به آن ها پرداخت می شود. اما نوشدارو بعد از مرگ سهراب؟ راستش حقیقت ماجرا همین جاست: دولت جبران نخواهد کرد. دروغ می گویند. مثل چی دروغ می گویند. دولتی ها دروغ می گویند. حتی سپاه هم دروغ می گوید. جبران نخواهند کرد. نه این که نخواهند. اتفاقا خیلی هم دوست دارند. ولی نمی توانند. دولت نمی تواند. سپاه هم به طرز گول زنکی چند تا ساختمان را بازسازی می کند و توی بوق و کرنا می کند. آن هم چون حساب کتاب پس نمی دهند و پولی که در اختیارشان است برنامه ریزی شده نیست. ولی آن ها هم نمی توانند. پول همیشه محدود است. خسارت ها را نه دولت و نه سپاه و نه هیچ نهادی جبران نخواهند کرد و همه ی این حرف های امیدوارکننده وعده ی سر خرمن است. نه... اصلا نمی خواهم بگویم دولت ناتوان است. سپاه فلان است. بسیج بهمان است. کمیته امداد این جور. بهزیستی آن جور. نه... حتی می خواهم کمی گستاخ باشم و بگویم نباید هم جبران کنند. مگر آن خانه ها را دولت ساخته که با خراب شدنشان بخواهد بازسازی کند؟ دولت تنها یک وظیفه دارد: اسکان موقت و امدادرسانی اولیه به حادثه دیدگان در اسرع وقت و با کیفیت ترین حالت ممکن. همین و همین. اگر دولت آن خسارت ها را جبران کند مطمئنا از جیب کسان دیگری بریده و تزریق کرده به حادثه دیدگان. حق کسان دیگری را نابود کرده و شاید اگر بگوییم از حق آیندگان (فرزندان ما،‌ آموزش و پرورش،‌ تحقیق و پژوهش و...)‌ می زند هیچ دروغ نگفته باشیم. دنیا ساز و کار دیگری برای جبران خسارت ها دارد. اسمش هم بیمه است. در مورد سیل و حوادث طبیعی بیمه های آتش سوزی دهه هاست که در جهان انسان های بسیاری را از ورطه ی نابودی نجات داده اند. بیمه ها در زمان ساخت خانه ها وارد بازی می شوند. بیمه ها قبل از حادثه وارد بازی می شوند. چشم بسته جبران خسارت را بر عهده نمی گیرند. توصیه می کنند. اگر خطری در آینده احتمال داشته باشد خودشان را به آب و آتش می زنند تا جلوی آن احتمال را بگیرند. اگر خانه ای در بستر رود باشد بیمه اش نمی کنند. اگر خانه ای سست بنیاد باشد گیر می دهند که باید اصولی ساخته شود. بیمه ها قبل از وظیفه ی جبران خسارت، وظیفه ی پیشگیری را به عهده می گیرند. ذینفع اند و تا جای ممکن گیر می دهند تا کارها اصولی انجام بگیرد. وقتی هم حادثه ای رخ می دهد تمام و کمال می ایستند و جبران می کنند. رقابت دارند. شرکت ها می شتابند تا هر چه زودتر و بهتر خسارت ها را پرداخت کنند. نیازی به هزار تبلیغ برای جذب کمک های مردمی ندارند. بی این که از حق کس دیگری بزنند. بی این که دروغ بگویند. چون کارشان همین است. کار دولت بیمه گری نیست... ما بیمه ای داریم به اسم مسئولیت مدنی دارندگان وسائط نقلیه موتوری موسوم به بیمه ی شخص ثالث. بیمه ای که مستقیما درگیر مرگ و میرها و تصادف های جاده ای است. اما از بس دولت دخالت کرده و مجلس قوانین آن را انگولک کرده،‌ این نوع از بیمه نتوانسته نقش کلیدی در جاده های ایران داشته باشد.  راستش یک جایی باید دولت و مجموعه ی دولت دست از دروغ گفتن بردارد. خودش می داند که جبران نمی کند. هزاران سیگنال هم نشان می دهد که جبران نخواهد کرد. چرا دروغ می گوید؟ یک جایی جسارت به خرج بدهد و بگوید وظیفه ی من نیست. یک جایی برگردد بگوید این وظیفه ی بیمه هاست. برگردد بگوید ملت از این به بعد بروید بیمه ی آتش سوزی و سیل کنید. بیمه ها را دخالت بدهد. به آن ها قدرت مانور و نظارت بدهد. هزار تا سازمان برای نظارت کارهای مهندسی در ایران با هزار گونه رشوه و حرام لقمگی شکل گرفته. نیازی نیست. کار را بده به کسی که برایش خوب بودن فایده است... چرند دارم می گویم. می دانم. آرزوهای محالی دارم. فقط خواستم بگویم دارند دروغ می گویند... 
     برگرفته شده از 
    https://www.namasha.com/myVideos
    آخرین ویرایش: یکشنبه 25 فروردین 1398 10:18 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 26 فروردین 1398 05:25 ب.ظ نظرات ()
     مصطفی ملکیان

    1️⃣ در دوران مدرن سخن گفتن علامت برتری است 

    نخست اینکه در تمدن مدرن سخن گفتن، علامت برتری است. یکی از ویژگی‌های ماهوی فرهنگی مدرنیته این است که برای سخن ارزش قائل است، نه برای سکوت. بنابراین مدرنیته بی‌معنایی (non sense) را رواج داده است، زیرا برای نفس سخن گفتن ارزش قائل است. در حالی سکوت یکی از ویژگی‌های فرزانگان در دوران گذشته بود. 

    2️⃣دموکراسی باعث رواج حرف مفت می شود

    دومین عامل اجتماعی دموکراسی است. در دموکراسی از شهروندان خواسته می‌شود که در مسائل مختلف اظهارنظر کنند و این سبب رواج حرف مفت‌گویی می‌شود. البته دموکراسی به ضرورت عملی چاره‌ای جز رجوع به نظر همگان ندارد و به لحاظ حقوقی برای همه حق سخن قائل است، اما این بدان معنا نیست که افراد به لحاظ اخلاقی نیز می‌توانند راجع به هر چیز حرف بزنند. در حالی که باید میان حقوق و اخلاق تمایز گذاشت.

    3️⃣وجود نداشتن «حکمت به من چه»
    سومین عامل اجتماعی این است که در مدرنیته «حکمت به من چه» وجود ندارد. در مقام علم، جواب هر سوالی را دانستن به درد نمی‌خورد. «حکمت به من چه» فرزانگان باستان می‌گوید سوالاتی را باید پرسید که وضع انسان قبل از طرح آنها در ذهن با بعد از طرح آنها فرق کند. در مدرنیته به نام کنجکاوی علمی هر پرسیدنی مستحسن شمرده می‌شود. هایدگر در «هستی و زمان» در این زمینه بهترین نکته را خاطرنشان می‌شود و می‌گوید زمانی که کسی کنجکاوی بی‌ارزش داشته باشد، مخاطب یاوه‌گویی بی‌ارزش می‌کند و مخاطب و گوینده هر دو سرگشته می‌شوند. او می‌گفت باید اولین مرحله یعنی کنجکاوی بی‌جا را متوقف کرد وگرنه دو پدید بعدی یعنی یاوه گویی بی‌ارزش و سرگشتگی نیز رخ می‌دهد. هیچ تحلیلگری به خوبی هایدگر این پدیده را تحلیل نکرده است.

    4️⃣سیطره کمیت بر کیفیت 
    چهارمین پدیده اجتماعی که سبب رواج یاوه‌گویی می‌شود، سیطره کمیت بر کیفیت در دوران ما است. در چنین روزگاری افراد به جای حرف درست (توجه به کیفیت)، زیاد حرف می‌زنند (توجه به کمیت) . قرآن می‌گوید: «لیبْلُوکُمْ أیُّکُمْ أحْسنُ عملًا» (سوره ملک، آیه ٢) یعنی خدا می‌آزماید که کدام کار بهتر می‌کنید، نه اینکه کدام یک کار بیشتری می‌کند یعنی نگفته است«ایکم اکثر عملا» یعنی قرآن برای کیفیت عمل ارزش قائل است نه کمیت آن.

    5️⃣تقدم آداب معاشرت بر اخلاق

    پنجمین عامل اجتماعی رواج حرف مفت، تقدم اتیکت (آداب معاشرت) بر اتیکس (ethics، اخلاق) است. میان آداب معاشرت و اخلاق تمایز هست و هر دو ضرورت دارد. اما هنگام تعارض این دو باید اخلاق را بر آداب معاشرت ترجیح داد. متاسفانه امروز آداب معاشرت بر اخلاق تقدم یافته و به همین خاطر افراد برای رعایت ادب و احترام، به حرف مفت گوش می‌کنند.

    ☘️سخنرانی در معرفی از کتاب در باب حرف مفت هری فرانکفورت 

    آخرین ویرایش: سه شنبه 20 فروردین 1398 10:24 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 23 فروردین 1398 10:12 ب.ظ نظرات ()
    Image result for ‫نمایندگان مجلس شورا با لباس سپاه‬‎
    همانطور که مستحضر هستید از روز اول انقلاب تا همین امروز مسئولین و سیاستگذاران سیاست خارجی ایران هیچگاه در هیچ حرکتی پیشگام نبوده اند. تا به امروز مسئولین صبر می کردند تا یک اتفاقی بیافتد و بعد به صورتی کاملا منفعل نسبت به آن واکنش نشان می دادند. مثلا اول صبر می کردند تا حجاج ایرانی در مکه کشته بشوند و بعد اعتراضات شدید اللحن بکنند، یا اول صبر می کردند تا دیپلماتهای ایران در افغانستان کشته بشوند و بعد چند تا لشکر ببرند لب مرز مانور نظامی انجام بدهند تا طالبان بترسند و همین طور بگیر برو تا آخر. یک بار هم نشده که محض رضای خدا ما یک کاری را بکنیم تا دشمن را به موضع انفعال بکشانیم. مثلا قبل از اینکه ترامپ از برجام خارج بشود ما خارج بشویم... یا قبل از اینکه سپاه پاسداران توسط وزارت امور خارجه آمریکا در لیست تروریسم قرار بگیرد ما آنها را در لیست تروریست قرار بدهیم.... تنها حرکتی پیشگامانه ی ما در حوزه ی سیاست خارجی انقلاب دوم بود که آن هم در حقیقت توسط مردم صورت گرفت و نه دولت موقت و اتفاقا بلافاصله پس از انقلاب دوم دولت موقب به نشانه ی اعتراض استعفا داد.
    حال که به حول و قوه ی الهی قرار شده تا ارکان تصمیم گیری نظام متفقا نیروهای نظامی آمریکا را در لیست تروریستم قرار بدهند من پیشنهاد می دهم تا این اتفاق فرخنده را با قرار دادن عربستان سعودی، امارات، دولت قانونی یمن، مصر، اردن، اسرائیل، تمامی کشورهای عضو ناتو جز کشور دوست و برادر ترکیه در لیست تروریسم خود تکمیل کنیم تا دست کم برای یکبار پس از چهل سال تاریخ انقلاب اسلامی ایران سیاست خارجی ما از موضع انفعال خارج شود.
    تنها نکته ای که برای من کمی تا قسمتی مبهم است این است که اساسا آیا وزارت امور خارجه ایران لیست تروریسم دارد و اگر پاسخ مثبت است چه کشورها و اشخاص و سازمانهایی را در آن وارد کرده اند و کجا منتشر شده است؟
    آخرین ویرایش: سه شنبه 20 فروردین 1398 10:22 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 20 فروردین 1398 09:30 ب.ظ نظرات ()
    مهین برخورداری/ دکتری علوم تربیتی

    ▪️وقتی حوادث طبیعی یا انسانی در ایران رخ می‌دهد معمولا انگشت اتهام به سوی مسوولان اجرایی وقت است که اتفاقا درست جایی را نشانه می‌رود. اما چه در حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله چه حوادثی مثل تصادفات جاده‌ای و برق‌گرفتگی و ... یک ردپای بزرگ از انسانی دیده می‌شود که برای مقابله با شرایط بحران آموزش ندیده است. 
    دیویی فیلسوف پراگماتیست آمریکایی می‌گوید: تنها آموزشی #ارزشمند است که در زندگی شما مفید است؛ #مهارتهای تصمیم‌گیری و حل #مساله را در شما افزایش و بهبود می‌بخشد. از این رو وی تعریفی اجتماعی از هوش ارائه می‌دهد. هوش عبارت است از سهیم شدن مردم در تجارب یکدیگر! یعنی امری کاملا اکتسابی. یعنی نمره ریاضی و علوم شما مهم نیست. مهم این است که بتوانید در مواقع خطر از تجارب مشابه درس گرفته فورا و سریعا وارد عمل شده و بهترین رفتار را برای حفظ خویشتن بکار بگیرید. یعنی بتوانید مواقع خطر کاری به نفع رفع مشکل کنید نه اینکه خود مشکلی بر مشکلات عدیده موجود در صحنه بیفزایید. بدینسان وی آموزش را همواره یادگیری همراه با عمل( learning by doing) می‌داند. 
    کارشناسان حوزه آموزش با انجام پژوهشهای گوناگون در حوزه‌های محیط زیست، تربیت شهروندی، آموزش صلح، آموزش بحران و.... بارها تذکر داده‌اند که کتب درسی ما فاقد محتوای مناسب با زندگی زمانه و زیست زمینی بشر امروز است. 

    ▪️تحلیل محتوای کتب مقاطع مختلف تحصیلی نشان می‌دهد ما در حوزه‌های آموزش مهارت‌های اجتماعی از ضعیف‌ترین محتوا برخورداریم. 
    کجای ۱۲ سال نظام آموزش عمومی به من و شما آموخته‌اند  در مواقع  خطراتی مثل سیل چه کنیم؟ موقع زلزله چه کنیم؟ چگونه از خود، کودکان، ناتوانان و سالمندان حفاظت کنیم؟ چطور از وسایل گرانبهای خود مراقبت کنیم؟ 
    ما درگیر یک نظام تربیتی ایدولوژیک هستیم که کودک هفت ساله باید در جهت قرب الی الله قدم بردارد اما دریغ از آنکه برای زیستن در محله و شهر خود آماده باشد. نظام آموزشی که شما را برای پیوستن به ملکوت تربیت می‌کند! برای حیات اخروی! در حالی‌که هنوز برای حیات دنیوی خود آماده نشده اید. 

    ▪️من بارها با #اسنپ سفر کرده‌ام. شاید بیشتر از نیمی از رانندگان اسنپ تحصیلات عالیه دارند اما تعداد کثیری از رانندگان تحصیل کرده اسنپ قدرت خواندن نقشه و #تشخیص جهات شمال و جنوب را ندارند. این چه نظام #آموزشی است که به شما نمی‌آموزد مسیر #خانه‌ات را از روی نقشه بیابی اما می‌خواهد راهت را به #سوی خدا هموار کند؟ 
    آموزش شهروندان امری یک شبه و یک روزه نیست. با چند پیامک هشدار ستاد بحران نگرش مردم تغییر نمی‌کند. تصاویر سیل را ببینید. سیل دارد ماشینها را در هم می‌کوبد و مثل پرکاه روی هم می‌ریزد اما مردمی همچنان در گوشه‌ای به تماشا ایستاده‌اند. این مردم گنهکار نیستند. این مردم عمق فاجعه را درنیافته‌اند. نمی‌دانند آب می‌تواند تا زانوی شما نرسد اما شما را از جا بکند و غرق کند! اگر بدانند هم راهکار برخورد را نمی‌دانند.

    ▪️فردا که آبها از آسیاب افتاد و کشور به حالت عادی خود بازگشت بیایید مطالبه‌گر حقوق آموزشی کودکانمان از سیستمی باشیم که عمر کودکان ما را ۱۲ سال به اسارت می‌برد. وقتی نظام آموزشی به سمت خصوصی شدن می‌رود باید پاسخگوی نیاز مخاطبی باشد که هزینه را پرداخت می‌کند! نیاز امروز ما در کشوری چهارفصل با بلایای طبیعی؛ با خشکسالی، با جنگلهایی نابود شده، گونه‌هایی منقرض شده، آمار تلفات بالای جاده‌ای، کشتار بی‌سابقه در سیل و زلزله و ... نیازی است روشن. ما نیاز به تربیتی مبتنی بر مهارتهای ارتباطی، مهارتهای زندگی، خلاقیت عملی، مشارکت مدنی، مهارت تصمیم گیری و .... داریم. طرفه آنکه در غیاب نظام آموزشی هرکس در شبکه اجتماعی اطلاعات و شایعاتی درست و غلط درباب نحوه برخورد با فاجعه منتشر می‌کند که درست و غلط آن در هم آمیخته است و حتی گاه اعتماد بدانها خود آسیب رسان است.
    آخرین ویرایش: شنبه 10 فروردین 1398 09:33 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 10 فروردین 1398 08:55 ب.ظ نظرات ()

    (محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
    ✅ هر رخدادی مثل سیل که اتفاق بیفتد، از آن‌جا که کشور مشکلات ساختاری در مدیریت حوادث دارد، سیلی از انتقادات جاری می‌شود. من از آن دسته‌ام که بیان انتقادات را به نفع کشور می‌دانم و آن دسته از نقدها که ساختارهای اداری، مدیریتی، حقوقی، اجتماعی و فرهنگی منجر به بروز حوادث و کم‌توانی در مدیریت آن‌ها را هدف قرار می‌دهند مفید می‌دانم. نقد این ساختارها سیاه‌نمایی نیست.
    ✅ دسته‌ای دیگر از نقدها اشخاص را هدف می‌گیرند. نقد مشاهده‌نشدن رئیس‌جمهور، معاون اول یا وزیر در میان حادثه، عمدتاً از این جنس است. من هم معتقدم بودن رئیس‌جمهور و مقامات وسط حادثه، نشانه همدردی و تسلای روحی است، بعد سیاسی قابل توجهی دارد و توسط رسانه‌ها به عنوان همراهی با مردم بازخوانی می‌شود؛ اما تأثیر واقعی این حضورها چیز زیادی نیست.  
    ✅ رئیس‌جمهور یا معاون اول او، فاقد اطلاعات محلی درباره حادثه هستند؛ و مدیریت بحران‌هایی نظیر سیل، نیازمند اطلاعات محلی دقیق است. مدیریت بحران، عملی بسیار تخصصی با پروتکل‌های مشخص بین‌المللی، رشته‌ای دانشگاهی با انواع راهنماها و استانداردهایی است که متخصصان خود را طلب می‌کند. (این را وقتی با دقت فهمیدم که در جلسات کمیته تخصصی مدیریت بحران کمیته ملی پلاسکو شرکت کردم.) رئیس‌جمهور یا معاون اول، مدیر بحران نیستند، و به معنای تخصصی، اصلاً حق مداخله هم ندارند. آن‌ها حق ندارند درباره عملیات اجرایی در صحنه دستوری صادر کنند. 
    ✅ یادم هست مدیر یکی از کارگروههای تخصصی کمیته ملی حادثه پلاسکو در جلسه استماع سخنان یکی از مدیران ارشد، وقتی آن مدیر ارشد از به دست گرفتن مدیریت حادثه سخن گفت، با صراحت به ایشان گفت، «مگر شما دوره آموزشی مدیریت بحران دیده بودید که مدیریت حادثه را در دست گرفتید؟» 
    حضور رئیس‌جمهور در محل حوادث، اهمیت سیاسی دارد، جدیت نظام سیاسی برای رسیدگی را نشان می‌دهد، و احتمالاً برای گرفتن بهانه از دست مخالفان سیاسی خوب است، اما به‌واقع اثر معناداری بر مدیریت حادثه ندارد. مدیریت خوب حادثه سیل تابع عوامل ساختاری نظیر موارد زیر است:
    ✅ چقدر ارتباطات و پروتکل‌های هماهنگی‌های بین‌سازمانی، تقسیم مسئولیت‌ها و اختیارات، درست تدوین شده و اجرا می‌شود؛ چقدر امکانات (هلی‌کوپتر، قایق، چادر و ...) در اختیار امدادرسانی است. سازه‌های مقاوم در برابر سیل چگونه عمل می‌کنند و مدیریت می‌شوند؟ جاده‌ها چقدر مقاوم، و مطابق استانداردهای مناطق سیل‌خیز ساخته شده‌اند. تأسیسات عمومی چقدر مقاوم‌سازی شده‌اند؟ سیستم‌های هواشناسی چقدر اطلاعات دقیق ارائه می‌دهند؟ گروه‌های امداد و نجات چقدر آموزش‌دیده، سازمان‌یافته و مجهز هستند؟ شهرها و سکونتگاه‌ها چقدر برای شرایط سیلابی طراحی مناسبی دارند؟ 
    ✅ شرایط ساختاری که مناسب نباشد، حضور رئیس‌جمهور یا معاون اولش، کار زیادی از پیش نمی‌برد. پروتکل سنگین حفاظت رئیس‌جمهور هم مزید بر علت می‌شود و درگیری مقامات استانی برای رعایت پروتکل حفاظت، و بالاخص تلاش برای دیده شدن در کنار رئیس‌جمهور، امدادرسانی را دشوارتر می‌سازد. 
    ✅ آن‌چه گفته شد البته درخصوص استاندار ابداً صدق نمی‌کند. استاندار اگر انتخاب درستی بوده و کارش را درست انجام داده باشد، اگرچه نمی‌تواند فرمانده تخصصی مدیریت بحران باشد، اما اطلاعات محلی دقیق، اختیارات سیاسی و ظرفیت بسیج نیرو در او، به مدیریت بحران کمک می‌کند. رئیس ستاد مدیریت بحران کشور هم پستی تخصصی است و سپردن آن به فردی غیرمتخصص از اساس اشتباه است. 
    ✅ بیایید با خودمان روراست باشیم. انتقاد داریم، بی‌اعتمادیم، از کاستی‌ها شاکی هستیم؛ عیب ندارد باشیم و حتی با صدای بلند فریاد بزنیم؛ اما گرفتار «پوپوسِیل» نشویم. «پوپوسِیل» پدیده‌ای است که از ترکیب پوپولیسم و سیلاب حاصل می‌شود. پوپوسِیل یعنی نفس در میدان بودن و وسط آب دیده شدن مهم می‌شود، و هر که بیشتر در آب فرو رفت، بیشتر به فکر مردم است. اما ابداً معلوم نیست بر بهبود وضعیت سیل‌زدگان مؤثر باشد. پوپوسِیل خطر تولید تصمیم‌های خلق‌الساعه هم دارد. 
    ✅ «#پوپوسیل» برای کوبیدن رقیب سیاسی محشر است، اما برای پاسخ دادن به سؤالات ساختاری درباره کم‌توانی در کاستن از خسارات جانی و مالی سیل، هیچ کاربردی ندارد. تصمیمات آنی و اتخاذشده توسط افراد غیرمتخصص و فارغ از دستورالعمل‌های مدیریت بحران، خطرناک‌اند. بنابراین معتقدم تدوین «#گزارش_ملی_سیل_گلستان_و_مازندران» یکی از راه‌های ممکن برای طرح و پاسخ دادن به سؤالات ساختاری و دوری از خطرات «#پوپوسیل» است. 
    آخرین ویرایش: شنبه 10 فروردین 1398 08:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 51 1 2 3 4 5 6 7 ...