منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 22 اسفند 1398 06:53 ق.ظ نظرات ()

    http://s7.picofile.com/file/8390252968/20190923_090322.jpg
    جالبترین شعاری که در دو سه سال اخیر به گوش می رسد این است که مملکت نیاز دارد به مدیریت جهادی و البته منظور از مدیریت جهادی چیزی نیست جز ادامه ی همان روشهای مدیریتی که در زمان جنگ با عراق دیدیم. برای بسیاری که آن سالها را به خاطر نمی آورند و یا نبودند که به خاطر بیاورند هر از چندی بد نیست که نمونه هایی از مدیریت جهادی را نشان داد تا بدانیم که قرار است چه جور سیستمی بر تمامی شئونات کشور حاکم شود.
    متن زیر از کتاب جاده ی استراتژیک است. کتابی که توسط مرکز اسناد دفاع مقدس سپاه منتشر شده و به عملیات والفجر 8 اختصاص دارد. در طی یکی از جلسات حاج/دکتر/سردار محسن رضایی از رابط نیروی هوایی درخواست پشتیبانی نزدیک هوایی نیروهای رزمنده در حوالی کارخانه نمک می کند. رابط نیروی هوایی سرگرد عباس بابایی است که چندی بعد توسط آتش خودی مدافعین مرزهای هوایی کشور در کابین عقب اف-5 تیر می خورد و قبل از اینکه خلبان بتواند هواپیما را در فرودگاه بنشاند به فیض شهادت نائل می شود.
    خلاصه اینکه از حاج محسن اصرار و از سرگرد بابایی انکار. از سرگرد بابایی اینکه نره و از حاج محسن این که بدوش. در نهایت حاج محسن جمله ای می فرماید که عمق روشهای مدیریتی جهادی را می توان در آن دید:
    رضایی: نه بیاید این جا [اشاره به نقطه ای روی نقشه] یاد می گیرد.
    بابایی: آنچنان تجربه ای ندارد که بتواند بگردد.
    رضایی: خب یاد می گیرند، می گویم یاد می گیرند مرد حسابی!
    بابایی: [با خنده] همه شان زمین می خورند بعد یاد می گیرند.
    رضایی: چرا؟ خب اگر کسی زمین نخورد که یاد نمی گیرد. ...
    یعنی شما الان فکر کردید که حاج محسن این جمله ی حکیمانه را بابت شوخی و عوض شدن جو جلسه بر زبان راند؟ حاش و کلا! ادامه اش را بخوانید:
    در این عملیات بچه ها کلی تجربه کسب کرده اند. باید به آنها فشار بیاورید که قوی بشوند.....
    یعنی حاج محسن فکر کرده که خلبانی هواپیمای جنگی احتمالا باید چیزی در مایه های رانندگی فرغون باشد. یک لحظه حتی فکر نمی کند که اگر هواپیمای جنگی هدف قرار بگیرد دیگر احتمالا فرصتی برای خلبانش باقی نمی ماند که بخواهد تجربه کسب کند.
    در انتها هم عباس بابایی می گوید در همین دو- سه روزی که از آغاز عملیات گذشته فقط 4 فروند هواپیما را با آتش خودی از دست داده ایم 

    خلاصه که این روش های مدیریت جهادی به احتمال قریب به یقین پس از تمام شدن دولت تدبیر و امید قرار است که امورات مملکت را به دست بگیرد. بد نیست که از آلان با آن آشنا بشوید.
    فایل کامل این جلسه را از اینجا دانلود کنید، بخوانید و نکته های اساسی آن را از دست ندهید.
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 اسفند 1398 11:13 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 1 دی 1398 09:19 ق.ظ نظرات ()
    معمولا مسئولان عالی رتبه کشور به صورت خصوصی در مورد ضرورت ادامه یا پایان جنگ صحبت می کردند. همه وزرا نیز عین همین صحبت را داشتند. تقریبا اکثر آنها نسبت به ادامه جنگ انتقادهای جدی داشتند اما در جلسات رسمی هیات دولت وقتی صحبت از جنگ به میان می آمد، همه به نحوی به ادامه جنگ رای می دادند و با شور و شوق متفق القول می شدند که باید جنگ را با شدت ادامه داد. آیه های قرآن و حدیث های معصومان و شعرهای حماسی را نیز چاشنی سخنان خود می کردند. 

    یک اتاقی در پشت محل برگزاری هیات دولت بود که وزرا برای تماس با دفتر یا منزلشان و یا رفع خستگی و کشیدن سیگار و نوشیدن چای به آنجا می رفتند. معمولا وقتی خبر و یا گزارشی از وضعیت جنگ ارائه می شد وزرا نظرات واقعی شان را در آن اتاق به خوبی بیان می کردند و به صورت خودمانی مخالف ادامه جنگ بودند. 

    اما وقتی ده متری از آن اتاق دور می شدند بر ضرورت تداوم جنگ سخن می گفتند. من واقعا نمی توانم قضاوت خودم را در این مورد بیان کنم. در حالی که شرایط و با موقعیتی که معاونان و وزرا داشتند باید به صورت شفاف به تجزیه و تحلیل مسائل و تصمیم گیری های نظام می پرداختیم که متاسفانه چنین نشد.

    البته در مجلس هم همین طور بود، تمام نطق های پیش از دستور نمایندگان در دفاع از ادامه جنگ بود، اما وقتی با تک تک نمایندگان به صحبت می نشستی که با این همه حمله وضعیت مناطق جنگی امیدوار کننده نیست، وضعیت مادی این گونه است ،وضع آموزش نظامی نیروها نیز چنین است و تجهیزات کافی وجود ندارد آن نماینده هم ضرورت ادامه جنگ را به نقد می کشید و مخالفت می کرد. نمی دانم آیا این جزیی از روان شناسی جامعه ایران است که افراد هیچ وقت با صراحت حرف ها و نظرات خود را نمی زنند یا چیز دیگری است.این مساله موجب می شود که مسوولان نظام سیاسی کشور هم فریب بخورند.

     بخشی از مصاحبه آقای روغنی زنجانی در کتاب اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی 
    آخرین ویرایش: دوشنبه 2 دی 1398 08:21 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 21 آبان 1398 10:37 ب.ظ نظرات ()
    به لینک زیر مراجعه کنید
    https://farsi.euronews.com/2019/11/11/how-many-iranians-perished-during-first-world-war
    آخرین ویرایش: سه شنبه 21 آبان 1398 10:38 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 27 مرداد 1398 09:45 ق.ظ نظرات ()
    به پایان آمد این دفتر... حکایت همچنان باقی
    روزی که این سلسله درسهای را آغازیدم قصد داشتم تا هر درس را به صورت کاملا مفصل و با سند و مدرک عرضه کنم.... بس که تشویق دوستان و خوانندگان عزیز زیاد بود هنوز به قسمت پنجم نرسیده بادم خوابید.... به هرحال این هم خودش تجربه ای بود.... شاید وقتی که وقت و حوصله ی بیشتری داشتم این سلسله درسها را به صورت یک جزوه تدوین کردم و برای دانشگاه امام علی فرستادم که دو دوره های دافوس درس بدهندش... شاید
    دوستان تاریخ دانی که خیلی در بند سند و مدرک هستند برای رجوع به اصل اسنادی که این مطالب از آنها جمع آوری شدند باید بروند سراغ دو تا کتاب تا عمق فاجعه را دریابند.
    کتاب اول: ضربت متقابل کارنامه عملیاتی لشکر 27 محمد رسول الله(ص) در تابستان 1361
    کتاب دوم: عبور از مرز(روزشمار جنگ ایران و عراق کتاب بیستم)

    هر دو کتاب کاملا مستند هستند و در کنار هم تصویر خوبی از آنچه که در تابستان 61 گذشت به دست می دهند.
    سرسبز باشید و سرفراز
    رضا کیانی موحد
    آخرین ویرایش: سه شنبه 29 مرداد 1398 07:30 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 10 مرداد 1398 04:15 ب.ظ نظرات ()


    بررسی وضعیت کیفیت نیروی انسانی که در عملیات رمضان شرکت کردند به سادگی دیگر موارد نیست. هم اسناد و مدارک کافی در دسترس نداریم و هم رویکرد مناسبی برای این مسئله تعریف نشده است. وضعیت صحیح این است که ابتدا کیفیت به چند مورد تقسیم شده و هر مورد به صورت کمّی درآید تا بتوان مأخذ مناسبی برای مقایسه داشت. مثلا کیفیت تیراندازی نفرات را می توان بر اساس نمره ای که در میدان تیر گرفته اند با هم مقایسه کرد ولی وقتی چهارچوب کمّی مناسبی برای کیفیت تعریف نشده باشد هر گونه بررسی کیفی به ناچار به یک سری کلی گویی و ژاژخواهی منجر خواهد شد.

    به هرحال... برای ورود به مبحث شاید بد نباشد که نیروهای رزمنده را یک تقسیم بندی ابتدایی بکنیم. لازم به توضیح نیست که این تقسیم بندی من درآوردی است:

    1.     نیروهای نظامی حرفه ای: پرسنل نیروی زمینی، هوایی و دریایی ارتش، ژاندارمری

    2.     نیروهای شبه نظامی حرفه ای: پرسنل سپاه پاسداران

    3.     نیروهای شبه نظامی غیرحرفه ای: سربازان اجباری

    4.     نیروهای شبه نظامی داوطلب: داوطلبان بسیج

    حال سعی می کنیم تا حد امکان هر دسته را به صورت خلاصه بررسی کنیم.

    1.     نیروهای نظامی حرفه ای: این نیروها در میان نیروهای رزمنده ی ایرانی بهترین آموزش و بهترین امکانات را داشتند. اما مسائل و مشکلاتی که از ابتدای انقلاب تا آغاز جنگ گریبان پرسنل ارتش را گرفت سبب شد تا کیفیت این نیروها در میدان جنگ بسیار پایین تر از آنی باشد که انتظار می رفت. در درجه ی اول اعدام بسیاری از فرماندهان عالی رتبه ی ارتش ،که هزینه ی زیادی برای آموزش و تربیت آنها بر بیت المال تحمیل شده بود، روحیه ی عمومی ارتش را پایین آورد و منابع انسانی آن را به صورت معنی داری تقلیل داد. در درجه ی دوم بی اعتمادی پس از کشف توطئه ی کودتای نوژه سبب شد تا بسیاری از نفرات ارتش در ارتباط با کودتا دستگیر بشوند که این امر هم ضربه ی دیگری بر ارتش بود چرا که هم تعدادی از نفراتش را از دست داد و هم اعتماد به ارتش در میان سیاستمداران از بین رفت. مسائل مربوط به جابجایی های گسترده در بین واحدها نظم بسیاری از واحدها را از بین برده بود. از طرفی ارتش ایران به شدت نیازمند سلاح و مهمات وارداتی بود و قطع واردات مهمات و قطعات یدکی و سلاح کیفیت رزمی ارتش را ،به ویژه در نیروی دریایی و هوایی که عمدتا سلاح-محور هستند تا نفر-محور، پایین آورد. در طی عملیات رمضان شاهد بودیم که ارتش در قواره ای که انتظار می رفت ظاهر نشد و عملا بار اصلی شکستن خط دشمن ، مخصوصا بعد از مراحل اول و دوم، به دوش سپاه افتاد.

    2.     نیروهای شبه نظامی حرفه ای: نیروهایی که پس از انقلاب به سپاه پیوستند نیروهای مردمی بودند که به خاطر دفاع از انقلاب نظامی گری را پیشه ی خود ساختند. این نیروهای شبه نظامی آموزش نسبتا کمی دریافت می کردند، 45 تا 90 روز، و پس از آن بین واحدهای سپاه تقسیم می شدند. سپاه عمدتا وظیفه ی حفاظت از شهرها را برعهده داشت و به همین دلیل نفرات این نیرو تجربه ی جنگی نسبتا کمی داشتند. با این وجود با آغاز جنگ سپاه تمام قد وارد عرصه شد و هر چه در توان داشت پای کارآورد. با وجود فداکاری ها و عزم بالای این نفرات نبود آموزش کافی و تجربه ی مناسب تلفات زیادی بر این نیرو وارد کرد. فرماندهان سپاه سن کمی داشتند (متوسط سن فرماندهان سپاه در زمان عملیات رمضان به زور به 30 سال می رسید) و سعی می کردند تا با آزمون و خطا به نتیجه برسند. بهترین تصویر از این فرماندهان را حاج همت در یک سخرانی توجیهی برای نفراتش پس از پایان عملیات رمضان ارائه کرده است: نه اصلا خود این فرماندهان قبل از جنگ دوره ی نظامی دیده بودند. هرچه آموختند، حاصل این خونها بوده.... هی خون بود که ریخته شد و دشت ها را گلگون کرد، ما روی این خون ها راه رفتیم و تجربه آموختیم..... تا ذره ذره یادگرفتیم چطور باید بجنگیم. کیفیت فرماندهی این فرماندهان را می توان در مرحله ی آخر عملیات دید که با اشتباه حاج همت و خرازی در تعیین موقعیت مثلثی های عراق خاکریزی که با مجاهدت بچه های جهاد سازندگی در شب عملیات احداث شد مسیری اشتباه داشت و در نتیجه کل عملیات به شکست انجامید. این مورد به صورت جزئی ،و خود عملیات رمضان به صورت کلی، همان چیزی است که همت با تعبیر تجربه آموختن از آن یادکرد.

    3.     نیروهای شبه نظامی غیرحرفه ای: اینها سربازان وظیفه ای بودند که به خدمت فراخوانده شده بودند. هرچند که آموزش سربازان ارتش از بسیاری از نفرات سپاه و بسیج بهتر و حرفه ای تر بود اما این مطلب مهم که آنها نه با پای خود بلکه به صورت اجباری به جنگ آمده بودند سبب شد تا کیفیت لازم را در زمان های حساس نداشته باشند.

    4.     نیروهای شبه نظامی داوطلب: داوطلبان بسیج بیشترین نیروی رزمنده ی ایران و همچنین بدکیفیت ترین آنها بودند. عبارت زیر را حسن باقری در یک جلسه ی تصمیم گیری پس از پایان مرحله ی پنجم درباره ی کیفیت نیروی بسیج گفت: ... دشمن با اتکا به این خاکریزها و دو جناح، جلو می آید. خب نیروهای پیاده ی ما نمی توانند تا این حد پیچیدگی را حل بکنند، نیروی ما از تخصص لازم برخوردار نیست تا در شرایط پیچیده، تصمیمهای پیچیده ای بگیرد. نیروهای بسیج یک آموزش عمومی 45 روزه دریافت می کردند که عموما شامل نظام جمع و نحوه ی کار با کلاشنیکوف و دست بالا آرپیجی بود. نتیجه اینکه بسیاری از آنها از مسائل مختلف تاکتیکی مثل کمین و ضد کمین، آرایشهای نظامی، جهت یابی و ... آگاهی کاملی نداشتند و نتیجه ی کیفیت آموزش پایین این نیروها را نه تنها در این عملیات بلکه در عملیات های بعدی هم دیدیم.  

    هرچند که تا انتهای جنگ مشکل کیفیت نیروی رزمنده ی ایرانی حل نشد ولی خوشبختانه در دوران پس از جنگ نیروهای نظامی ایرانی سرمایه گذاری بهتری بر روی نیروی انسانی خود کردند و هرچند که تا رسیدن به شرایط آرمانی در این حوزه فاصله داریم اما با برنامه ریزی بهتر و بودجه ی بیشتر می توانیم امید داشته باشیم که نیروی انسانی با کیفیتی در خدمت نیروهای نظامی ایران باشند.

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 مرداد 1398 04:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 21 تیر 1398 10:22 ق.ظ نظرات ()

    ضعف استراتژی

    همانطور که در قسمت قبلی بیان شد یک سری فرضیات (بعضا درست و بعضا غلط) ایران را به ادامه ی درگیری نظامی با عراق تشویق کرد. در نهایت همانطور که نمودار زیر نشان می دهد نه ایران و نه عراق چاره ای جز نشستن بر پشت میز مذاکره نداشتند اما طرف ایرانی (که فکر می کرد به جایی رسیده است که دست بالا را دارد) به جای آتش بس و مذاکره راهکار ادامه ی جنگ را انتخاب کرد چرا که گمان می کرد شرایط بین المللی و منطقه ای به گونه ای است که برای رسیدن ایران به اهدافش راهکار دیگری ندارد.

     http://s8.picofile.com/file/8366393300/02.png

     اندکی قبل از حمله ی نظامی ایران به سوی بصره قطعنامه ی 514 سازمان ملل متحده صادر شد که از طرفین خواسته بود به درگیریهای نظامی پایان داده و به آتش بس تعهد بدهند اما ایران این قطعنامه را برای رسیدن به صلح پایدار کافی نمی دانستند. دستگاه دیپلماسی ایران از این نکته غفلت کرده بود که هدف از این قطعنامه نه رسیدن به صلح عملی بلکه برداشتن گامی برای محدود کردن عملیات نظامی و در انتها ترغیب طرفین درگیری نظامی به انتخاب راهکارهای سیاسی بود. وضعیت روحی آن زمان سیاستگذاران ایران و قاطبه ی مردم به گونه ای بود که هر گونه پذیرش راهکار سیاسی را به معنای وادادگی و خیانت به آرمانهای انقلاب تلقی می کردند و صداهای اندکی که در راستای پذیرش این قطعنامه در جامعه طنین افکند در جامعه خریداری پیدا نکرد.

    از طرف دیگر دیدیم که بر اساس یک سری موارد نظامی و سیاسی تنها راهکار نظامی ایران برای ادامه ی جنگ حمله به بصره بود. امروز قصد داریم که استراتژی ایران برای ادامه ی جنگ را بیشتر بشکافیم.

    همانطور که همه می دانیم و بارها و بارها به آن اشاره شده است مرحوم هاشمی رفسنجانی ،به عنوان معمار استراتژی نظامی ایران در برابر عراق، شعار جنگ جنگ تا پیروزی را تبدیل کرد به شعار جنگ جنگ تا یک پیروزی. این تعبیر تمسخر آمیز تعبیری است که بسیاری از فرماندهان سپاه در اشاره به استراتژی رفسنجانی از آن استفاده می کنند و منظورشان این است که تا یک زمانی هدف جمهوری اسلامی شکست دادن عراق بود اما رفسنجانی به فرماندهان عالی جنگ گفته بود که اگر شما بتوانید یک جای استراتژیک از خاک عراق را فتح کنید من جنگ را به روشهای سیاسی پایان خواهم داد و دیگر نیازی به ادامه ی جنگ نخواهد بود. اگر مباحث سابق را درباره ی 36 استراتژی کهن چین به یاد داشته باشیم باید بدانیم که این استراتژی جدید تحت هیچ کدام از آن استراتژی ها نبود و در حقیقت رفسنجانی یک استراتژی از خودش ابداع کرده بود که تنها گذشت زمان ثابت کرد استراتژی اشتباهی بوده است. حتی اگر ایران موفق به تصرف بصره، کرکوک، خانقین یا حتی خود بغداد هم می شد دلیل نمی شد که بر این اساس بتوان جنگ را به پایان رساند. بارها و بارها در طول تاریخ کشورهایی مورد تهاجم قرار گرفته و حتی پایتخت آنها هم سقوط کرده اما در نهایت آن کشور جنگ را به موفقیت به پایان رسانده است.

    اما از غلط بودن یا ضعف این استراتژی که بگذریم اشکال اصلی در خود این استراتژی نبود بلکه در اجرای آن بود. دستگاه اداری ایران هیچ گاه در تمامی 6 سال بعدی جنگ نخواست یا نتوانست خود را برای رسیدن به همین تک پیروزی هم آماده کند. وضعیت نیروهای مسلح هیچگاه بهبود پیدا نکرد. سازمان های رزمی ایران بارها و بارها اشتباهاتشان را تکرار کردند. صنایع ایران هیچگاه برای چنین جنگی تجهیز نشدند و عموما از تهیه ی مایتحتاج مورد نیاز این جنگ برکنار ماندند و تنها در اواخر جنگ بود که برای بعضی از آنها تکالیفی در جهت تهیه ی ملزومات جنگ ابلاغ شد. سازمانهای اداری ایران نیز در خدمت اهداف جنگ قرار نگرفتند. هرچند که قرار بود تمام سازمانها و نهادها در خدمت جنگ باشند اما این شعار تنها در مرحله ی حرف باقیماند و جز بعضی نهادهای خاص (مانند جهادسازندگی) هیچ گاه به صورت کامل عملی نشد. دستگاه دیپلماسی کشور کماکان از درک تحولات نظام بین المللی غافل بود و تا انتهای جنگ هیچ حرکت مؤثری در کاهش نفوذ سیاسی بغداد و برعکس افزایش نفوذ ایران نکرد. دانشگاه های کشور همان طور که الان هم به صورت جزایری جدا از نیازهای کشور به فعالیت خود ادامه می دهند در آن زمان هم به صورت مستقل از نیازهای جبهه و جنگ فعالیت می کردند و به جز مواردی اندک و معدود کمتر مواردی می شد که پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکتری در جهت حل مسائل و مشکلات جنگ باشد.

    به صورت خلاصه دستگاه اداری کشور راه خود را می رفت و دستگاه نظامی کشور هم راه خود را می رفت. در نهایت عدم مدیریت صحیح این واگرایی سبب شد تا آن نامه ی معروف دکتر/سردار/حاج آقا رضایی خطاب به امام خمینی (ره) نوشته شود که تمامی موارد بالا را به صورت جزء به جزء شرح داده بود و نشان می داد که دستگاه اداری کشور تا چه حد از تدارک جنگ غافل بوده است.

    در ادامه ی این سلسله درسها به موارد جزئی دیگری هم می پردازیم که بسیاری از آنها ریشه در دیدگاه غلط استراتژیک سیاستگذاران و فرماندهان نظامی ایران دارد.

    با ما باشید

     

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 مرداد 1398 06:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 27 1 2 3 4 5 6 7 ...
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو