منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 11:11 ق.ظ نظرات ()

    «اکنون علما را به طیلسان وآستین فراخ شناسند. کاشکی بر این اختصار کردندی که انگشتری زرین دارند، و لباس حرام و مراکب محظور و آن‌گه گویند: عزّ اسلام می‌کنیم! اگر این عزّ اسلام است، پس عمر چرا چندین روز مرقع می‌دوخت؟ مگر ذلّ اسلام می‌طلبید؟ معاویه با او این عذر آورد به شام. پس عمر گفت: نحن قومٌ اعزّنا الله بالاسلام فلا نطلب العز فی غیره. و سلمان فارسی گفت:

    أبی الاسلام لا اب لی سواه / اذا افتخروا بقیس او تمیم

    اکنون اگر کسی دعوی علم کند در نوشته و خوانده‌ی او نگاه نکنند؛ و نطق او ببینند هر که فصیح‌تر زبان بود به هذیانات، محدث او را عالم‌تر نهد. و در سلف صالح و در اخلاق و اوصاف مرد نگاه کردندی، و هر که از دنیا دورتر بودی، او را عالم‌تر نهادندی. و چون این نبودی، هر که طلب دنیاش کمتر بودی و قانع‌تر بودی و قیام اللیل و صیام النهار او را بیش بودی، او را به صلاح نزدیک‌تر دانستندی. و لیکن کما انا کما انت کما الموضع کما الدّر. اکنون دینی دیگر است در روزگار ما. فاسقان کمال الدین، عماد الدین، تاج الدین، ظهیر الدین و جمال الدین باشند پس دین شیاطین است. و چون دین، دین شیاطین بود، علما قومی باشند که راهِ شیاطین دارند، و راه خدای تعالی زنند. یا داوود لا تسأل عنی عالماً أسکرهُ حبُّ الدنیا فیقطعک عن طریق محبتی إولئک قطّاع الطریق علی عبادی.

    در روزگار گذشته خلفای اسلام علمای دین را طلب کردندی و ایشان می‌گریختندی. اکنون از بهر صد دینار ادرار[1] و پنجاه دینار حرام، شب و روز با پادشاهان فاسق نشینند. ده بار به سلامِ ایشان روند. و هر ده بار باشد که مست و جنب خفته باشند. پس اگر یک بار، بار یابند از شادی بیم بود که هلاک شوند. و اگر تمکین یابند که بوسی بر دستِ‌ فاسقی دهند، آن‌ را به تبجح بازگویند و شرم ندارند «و ذلک مبلغهم من العلم». و اگر محتشمی در دنیا ایشان را نصف القیامی کند، پندارند که بهشت به اقطاع به ایشان داده‌اند. در نطق نزدیک بدیشان، در معامله دور از ایشان. بیت:

    اما الخیام فانها کخیام / و اری النساء الحیّ غیر نسائها

    أشد الناس عذاباً یوم القیامة عالمٌ لم ینفعه الله بعلمه. خدای تعالی ما را خلاصی بدهاد، و رسوایی قیامت و فضیحت آن از ما بگرداناد.

    جوانمردا! علماء السوء دیگرند و جهال السوء دیگر. هر که بوی علم هنوز نشنیده،‌ او را از علماء السوء نتوان نهاد. ائمةُ مضلون چون بدانند که راه خدای چی‌ست، پس به حقوق آن قیام ننمایند. این مرد را از علماء السوء توان نهاد. اما آن‌که از خدای تعالی نام شنیده بود، و از دین خدای تعالی نام شنیده بود، کجا عالم بود؟! ثبت العرش، ثم انقش علیه. اول عالم بباید بود تا پس بد بود. صدق رسول الله – صلعم – أشد الناس عذاباً یوم القیامة جاهلٌ فاسقٌ ضالٌ مضلٌ، ثم یزعم بجهله‌ و حمقه انّه عزیزٌ عند الله و من ورثة أنبیائه. أیُّ داءٍ ادوی من هذا؟ و أیة حماقةٍ أعظم من هذه؟ «و ذلک هو الخسران المبین»، لا دنیا و لا آخرة. «یدعو لم ضرّه اقرب من نفعه، لبئس المولی و لبئس العشیر».

    نامه‌های عین القضات همدانی، ج ۱، صص۲۴۳-۲۴۵

    «محدثان و مفسران و حافظان و ناقلان دیگرند و عالمان دیگر. بوبکر صدیق و عمر خطاب و علیِ بوطالب حافظِ قرآن نبودند. و پنج یا چهار کس در همه‌ی صحابه حافظِ قرآن بودند. چه گویی اهل القرآن بوبکر و عمر و علی بودند یا آن چهار پنج کس؟ نه پوستین کسی می‌کنم از سرِ جهل، تا خود را به از غیری آورم، تفسیر ظاهر قرآن هم من بِهْ دانم از مفسران، چه اقل شرایط آن عربیت دانستن است، و ایشان تازی به تقلید دانند نه به ذوق. پس کمتر از بوجهل‌اند، که او فصاحتِ عربیت قرآنِ تازی دانستی. و لیکن به یقین می‌دانم که به اهل القرآن برکت (*) اولی‌تر است. اما من به یقینِ خود چه توانم کرد؟ مغرور نمی‌توانم بودن چون دیگران. ای دوست! برکت مثلاً جز «الحمدلله» أعنی فاتحة الکتاب و سورتی چند از قرآن یاد ندارد، و آن نیز بشرط هم بر نتواند خواندن. و قال، یقول نداند که چه بود. و اگر راست پرسی حدیثِ موزون به زبانِ همدانی هم نداند کردن، و لیکن دانم که قرآن او داند درست، و من نمی‌دانم الا بعضی از آن. و آن بعض هم نه از راهِ تفسیر و غیر آن بدانسته‌ام، از راهِ خدمتِ او بدانسته‌ام. و هذا حدیثٔ یطول.»

    نامه‌های عین القضات همدانی، ج ۲، صص ۵۰-۵۱

    (*) برکت (یا برکه‌ی همدانی) نام یکی از استادان امی عین القضات است.



    [1] -به معنای حقوق یا جیره. سعدی می گوید:مرا در نظامیه ادرار بود. یعنی جیره ومواجب ماهانه داشتم.

    آخرین ویرایش: سه شنبه 22 اردیبهشت 1394 10:25 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 11 اسفند 1393 05:02 ق.ظ نظرات ()


    رضاکیانی موحد

    بسیاری از اوقات دوستان خواننده تلگرافا و اس ام اسا و کامنتا از من تقاضا می کنند که یک یا چند کتاب تاریخی به ایشان معرفی کنم. جواب من هم تقریبا همیشه یکسان است:" می خواهید تاریخ بخوانید برای چه؟" اگر هدف از خواندن تاریخ تعریف کردن داستانهای سرگرم کننده در شبهای بلند زمستان و در زیر کرسی برای نوه ها و نتیجه ها باشد بهترین گزینه برای مطالعه، رمانهای تاریخی (از قبیل کتابهای امثال مرحوم مغفور ذبیح الله منصوری و کتابهای کالین فالکنر) می باشد. این کتابها یک رویداد تاریخی را گرفته و با افزودن پیاز داغ و نعنا و سیر و دیگر افزودنی های خوراکی معجونی به خواننده می دهد که هم فال است و هم تماشا. هم به اطلاعات تاریخی خواننده افزوده می شود و هم خواننده حوصله اش از مطالعه ی جزئیات و بررسی نمودارها و غیره سر نمی رود.

    اما اگر به صورت جدی به دنبال مطالعه ی تاریخ برای رسیدن به جواب سوالهایتان هستید و یا اینکه به دنبال درس گرفتن از گذشتگانید اولین توصیه ی من در کنار خواندن کتابهای تاریخی (و به همراه آنها) مطالعه ی کتابهای اقتصادی است.

    به این خاطر که قسمت عمده ای از درگیریها و رویدادهای تاریخی ناظر به مسائل اقتصادی هستند مطالعه ی اقتصاد می تواند در درک روابط بین رویدادها و روشن کردن صحنه کمک شایانی به یک علاقمند تاریخ بکند. البته واضح است که قصد من مطالعه ی اقتصاد به صورت آکادمیک و تا مقطع دکترا نیست. مطالعه ی  چند کتاب اساسی که کلیات علم اقتصاد را به ما بیاموزد برای ما علاقمندان تاریخ کافی است. بر همه ی ما واضح و مبرهن است که همانطور که بنده و شما حال و حوصله ی ورود به تاریخ به عنوان یک علم را نداریم و بیشتر از روی تفریح و فان تاریخ می خوانیم و بعید است که کسی از خوانندگان اینجا به صورت آکادمیک تاریخ بخواند[i] پس بعید است که بنده و شما بخواهیم واقعا وقت بگذاریم و علم اقتصاد را به صورت آکادمیک فرابگیریم.

    حال که صحبت به اینجا کشید بدنیست آخرین کتابی را که مطالعه کرده ام معرفی کنم بلکه دوستان عزیز خواننده (البته آنها که در ایران تشریف دارند) و دوست دارند تا از مسائل اقتصادی هم سردربیاورند به این کتاب مراجعه کنند.

    کتابی که در دست دارم کتاب "اقتصاد برای همه" نام دارد. البته این عنوان اصلی کتاب است. عنوان فرعی این کتاب "تشریح مفاهیم اقتصاد کلان به زبان ساده" می باشد. از عنوان کتاب آشکار است که در این کتاب به مسائل اقتصاد کلان (و گاهی اقتصاد سیاسی) پرداخته شده و از مسائل مربوط به اقتصاد خرد در این کتاب یا خبری نیست و یا اگر هم هست به صورتی گذرا به آنها پرداخته شده است.

    نویسنده ی این کتاب دوست عزیزمان دکتر علی سرزعیم هستند. دکتر سرزعیم دارای مدرک کارشناسی مکانیک از دانشگاه شریف و کارشناسی ارشد گرایش برنامه ریزی اقتصاد هستند. ایشان در سال 91 تحصیلات خود را در رشته ی اقتصاد در ایتالیا به پایان برده و چندی است که در ایران تشریف دارند. دکتر سرزعیم پس از خروج از کشور رابطه ی خود را با ایران هیچگاه قطع نکردند و به همین خاطر همیشه در کوران حوادث این چند سال اخیر به دقت مسائل اقتصادی ایران را رصد کرده اند و در روزنامه ها و مجله های اقتصادی داخل کشور تحلیلها و مقالات زیادی از ایشان منتشر شده است. ایشان قبل از انتشار کتاب اقتصاد برای همه چندین کتاب را ترجمه و یا تألیف کرده اند که برای مشاهده ی لیست آنها می توانید به وبسایت رسمی ایشان مراجعه کنید.

    کتاب "اقتصاد برای همه" با مقدمه ی نویسنده ی محترم و تقریظ دکتر دکتر هادی صالحی اصفهانی بر آن شروع می شود. پس از آن مسائل مورد نظر نویسنده در ده فصل ارائه شده اند. فهرست فصلهای کتاب به شرح ذیل است:

    1.     سیاست‏های معطوف به رشد اقتصادی

    2.     سیاست پولی ناظر بر نرخ بهره         

    3.     سیاست‏ پولی ناظر به مهار تورم

    4.     سیاست ارزی

    5.     سیاست‏های ناظر بر کاهش مداخلات دولت

    6.     سیاست‏های ناظر بر ایجاد رقابت و انحصارزدایی

    7.     سیاست مالی   

    8.     سیاست‏های تجاری     

    9.     سیاست‏های معطوف به اشتغال

    10.                        سیاست‏های معطوف به تحقق عدالت اجتماعی

     

    هدف  اصلی از نوشتن این کتاب معرفی مشکلات و معضلات اقتصاد ایران به زبان ساده و قابل فهم هم برای مردم عادی و هم برای مسئولین و تصمیم گیرندگان است. از همین رو کتاب به زبانی ساده نوشته شده و جابجا در آن از مثالهای ملموس استفاده شده تا ذهن خواننده به خوبی با مسائل مطرح شده آشنا شود. اغلب مثالهایی که در کتاب اقتصاد برای همه ذکر شده اند نمونه هایی از مسائل اقتصادی بعد از انقلاب و تعدادی هم از مثالهای قبل از انقلاب هستند و به همین دلیل همه فهم هستند. زبان کتاب در عین علمی بودن به زبان مردم عادی نزدیک است و نویسنده ی محترم تا جایی که توانسته اند از درج اصطلاحات قلمبه/سلمبه اجتناب کرده اند و اگر هم اصطلاح خاصی را در متن کتاب بکار برده اند آن را توضیح داده اند که این مسئله هم از نکات قوت کتاب حاضر می باشد. از دیگر نکات مثبت این کتاب این است که از درج فرمولها و شبیه سازی های پیچیده نیز اجتناب شده و در کل کتاب یکی دو تا فرمول بیشتر استفاده نشده اند. این امر فهمیدن کتاب "اقتصادبرای همه " را برای کسانی که پایه ی ریاضی قوی ندارند ساده تر می کند.

    دکتر سرزعیم برای هر یک از مسائل و مشکلاتی که در کتاب خود مطرح کرده اند یک یا چند راهکار نشان داده اند اما در بسیاری از موارد هم ذکرکرده اند که در اقتصاد برای یک مسئله یک راه کار جهانی وجود ندارد و تصمیم گیرندگان و سیاستگزاران باید قبل از برنامه ریزی به کشور و جامعه ای که در پی مسائل آن هستند توجه نشان بدهند. چه بسا که نسخه هایی که برای یک کشور نوشته شده است در کشوری دیگر نتیجه ای کاملا عکس بدهد.

    در این کتاب نمودارها و شکلهای کافی برای روشن تر کردن مطالب چاپ شده اند که شاید تنها ایراد عمده ای که بر این کتاب وارد است رنگی بودن اصل نمودارها است که در چاپ سیاه و سفید کتاب وضوح خود را از دست داده اند و بسیاری از خطوط با یک تن خاکستری به تصویر کشیده شده اند.

    کتاب اقتصاد برای همه در 288 صفحه و توسط انتشارات ترمه و با کمکهای شرکت تأمین سرمایه سپهر منتشر شده است. مطالعه ی این کتاب ارزشمند را به همه ی دوستان و خوانندگان محترم اینجا توصیه می کنم.



    [i] جدا از خوانندگان اینجا کسی هست که دارای مدرک کارشناسی ارشد و یا دکترای تاریخ باشد؟

    آخرین ویرایش: یکشنبه 10 اسفند 1393 12:45 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چهارشنبه 5 شهریور 1393 10:36 ق.ظ نظرات ()



    ما هم مانند بقیه ی کارمندان نیمی از وقتمان صرف بحثهای تاریخی می شود و نیمی دیگر بحثهای اقتصادی[i]. همکاران من عقیده دارند که:" حالا که ما پس از قرنها صاحب صنعت خودرو شده ایم باید به دولت اختیار بدهیم تا به أی نحو کان از این صنعت نوپا حمایت کند. چه بهتر که جلوی واردات خودرو به کشور گرفته شود تا این صنعت نوپا جانی بگیرد..." من هم عقیده دارم که: "دیگی که برای من نمی جوشد، همان بهتر که کله ی سگ توش بجوشد. یعنی اگر این صنعت قرار نیست نفعی به مردم برساند نبودنش بهتر است از بودنش. مثل بقیه ی همسایه ها پول نفت را می دهیم و ماشین ارزان از کره و ژاپن وارد می کنیم..." دوستان می گویند:"خوب خانواده ی کارگران و صنعتگرانی که مستقیم یا غیرمستقیم وابسته به این صنعت هستند که بر خاک سیاه می نشینند. به علاوه بازار سهام سقوط می کند. سهامداران محترم این کارخانجات ورشکست می شوند...." من هم می گویم: " به قول رئیس جمهور محترم به جهنم! می خوام اصلا بر سر این مدیران و صنعتگران و سهامدارن سری نباشر که بخواهند بر خاک سیاه بنشینند یا ننشینند! صنعتی که خودروی 2014 آن پژو405 و پراید هست  و مزدا3 آن چند برابر قیمت بازار بین المللی پای خریدار تمام می شودهمون بهتر که درش رو خرّه[ii] بگیرن! ... "و قص علی هذا این مباحث اقتصادی ادامه پیدا می کنند.

    در مجموع نه ما توانستیم به همکاران با دلایل متقن اقتصادی ثابت کنیم که این صنعت همه جوره حمایت شده مفت نمی ارزد[iii] و نه آنها توانستند با دلایل متقن اقتصادی به ما ثابت کنند[iv] که حالا یک اتفاقی هست و افتاده و یک مشت ملت دارند از این راه نان می خورند پس بگذاریم حقه ی مِهر به همان مُهر و نشان که هست باقی بماند.... تا اینکه دست بر قضا کتاب اقتصاد به روایت دیگر به قلم دکتر موسی غنی نژاد از نمایشگاه!!! کتاب امسال ابتیاع گردید. اقتصاد به روایت دیگر شرحی است بر نظریات اقتصادی از دوران قرون وسطی تا به امروز. از میان اقتصاد دانانی که در این کتاب معرفی شده اند یکی هم فردی است به نام فردریک باستیا که در قرن نوزدهم در فرانسه می زیسته و قلمی طناز داشته است. تعریفهای کتاب دکتر غنی نژاد سبب شد تا در اینترنت به دنبال آثار این عزیز از دست رفته بگردم که برخوردم به مقاله ی زیر و... ناگهان ثم اهدیتُ. به قول قدما "جانا سخن از زبان ما می گویی." باستیا با نوشتاری طنز آمیز به حمایتهای همه جانبه ی دولت از تولیدکنندگانی که تولیدشان نفعی برای جامعه ندارد و یا عملا ورشکسته هستند حمله می کند. دلایل اقتصادی که برای تعطیل کردن کل صنعت خودرو ،و صنایعی این چنین، به دنبالشان می گشتم را می توانید در ادامه ی مطلب بخوانید.



    [i] قدیمتر که اقتصاد کوپنی بود و رأفت دکتر احمدی نژاد در زمینه ی تقسیم پول نفت گریبان گیرمان نشده بود کارمندان درباره ی این که کدام مغازه کدام جنس کوپنی را آورده بحث می کردند.

    [ii] - بر وزن ارّه به فتح خا و کسر را. یعنی درش را گل بگیرند یا بنا بر روایتی درش را پی پی بگیرند.

    [iii] به این دلیل ساده که من به صورت آکادمیک اقتصاد نخوانده ام.

    [iv] نه به این دلیل که این دوستان اقتصاد نخوانده اند. اتفاقا بسیاری از آنان اقتصاددان هستند. به این دلیل که به آنچه که خوانده اند اعتقادی ندارند.

    آخرین ویرایش: شنبه 1 شهریور 1393 03:06 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 27 دی 1392 11:24 ب.ظ نظرات ()

    ادوارد شرلی یک افسر سیا است که با پوشش کنسول آمریکا در استانبول کار می کند. وظیفه اصلی او این است که از میان ایرانیانی که تقاضای اقامت در آمریکا را دارند افرادی را انتخاب کرده و آنها را تخلیه اطلاعاتی کند. اما او در حقیقت به زبان فارسی مسلط است و به تاریخ و فرهنگ ایران عشق می ورزد. او با ایرانی ها درحالی سروکله می زند که همواره برای به دست آوردن ویزا و اقامت چاپلوسی وی را می کنند اما شرلی دوست دارد که ایرانی ها را در ایران و در محیط واقعی آنهاببیند و بشناسد. او دوست دارد که به تهران، شیراز و اصفهان سفر کند و بناهای تاریخی شهرها را ازنزدیک ببیند. از همین رو تصمیم می گیرد با کمک یک راننده کامیون ،که با نام حسین معرفی می شود، به صورت قاچاقی از مرز ترکیه رد شده و به سفری اکتشافی در ایران دست بزند.

    کتاب دشمنت را بشناس سفرنامه ای است که شرلی پس از بازگشت از این سفر ممنوعه نوشته است اما بیشتر از اینکه سفرنامه باشد یک بیانیه یا مقاله جامعه شناسی درباره رفتار و هویت ایرانی هاست. شرلی با شناختی که از قبل از ایران و ایرانی داشته و با مطالعات گسترده تاریخی اش سعی می کند که یک مطالعه انطباقی از داشته های آکادمیک و واقعیتهای موجود به عمل آورد.  کتاب دشمنت را بشناس توسط مهدی جدی نیا و م.سرایدار نیکفر ترجمه شده و به وسیله نشر آتیه منتشر شده است.

    جملاتی که در زیر آورده ام بخشهایی از داوری های ادوارد شرلی درباره ایران و ایرانی های پس از انقلاب است :

     

    ایرانی ها به هر کس جز مادرشان دروغ می گویند، کلک می زنند و تقلب می کنند.

    ایرانی ها همگی به صداقت اهمیت می دهند و خیلی دم از آن می زنند اما زمانی که مجال آن فرامی رسد مانند احمقها رفتار می کنند و خود را به نفهمی می زنند.

    ایرانی ها نه تنها مردمانی مغرورند بلکه بسیار متکبر و از خود راضی نیز هستند.

    مردان ایرانی معمولا زنانی را که از اعضای خانواده شان نیستند لمس نمی کنند، حتی اگر خیلی پیرباشند.

    انقلابیون ایران اگر لازم ببینند با شیطان هم معامله می کنند.

    ایرانی ها از سوال به عنوان سپر دفاعی استفاده می کنند.

    اکثر ایرانی ها کمتر در داخل ایران سفر می کنند.

    مسلمانان برای پیروزی به دنیا می آیند.

    دیدگاه قرآن در مورد بهشت کاملا مردانه است.

    در خاورمیانه زنان بیوه به اندازه طلای هم وزنشان می ارزند.

    ایرانی ها فکر می کنند قدیمی ترین، بزرگترین و بهترین چیزها به آنها تعلق دارد.

    ایرانی ها در حالت جمعی به بره می مانند اما فرد فرد آنها مثل شیر هستند.

    ایرانی ها زبان فارسی را بزرگترین ثروت خود می دانند.

    مردان ایرانی روحیه ای فردگرا دارند.

    دزدیدن نگاه واکنش سنتی ایرانی ها در برابر غریبه هاست.

    کمتر ایرانی را می توان سراغ گرفت که نخواهد با آمریکا سخن بگوید. ایرانی ها بسیار به شیطان بیش از فرشته ها گرایش دارند.

    ایرانی ها به ندرت داستانی را از آغاز تا به انتها و به صورت منظم تعریف می کنند.

    ایرانی ها بسیار ثابت اندیش اند و همه چیز در نظرشان سفید یا سیاه است.

    نظریه پردازان اسلامی همواره غرب را به عنوان موجودی اغواگر معرفی می کنند که با جنسیتش بزرگترین چالش را در مردان و اعتقاد راسخ به خداوند ایجاد می کنند.

    بیشتر ایرانی ها به تئوری توطئه همانقدر معتقدند که به خداوند و شعر.

    حتی ایرانی های رزمنده نیز در میان ایمانشان رگه هایی از شوخی و طنز آغشته با کفر را می توان یافت.

    مشکل اصلی بسیجی ها هستند. جوانهایی که نه دیسیپلین دارند و نه تحصیلات درست و حسابی .حسن

    اغلب ایرانی ها خیلی به وفاداری عادت ندارند.

    مردان ایرانی شیفته زناشویی اند، البته نه الزاما با همسران خود.

    ایرانی ها وقتی به کشورهای غربی سفر می کنند، مثل جارو برقی اند.

    مسلمانان انقلابی رسومات ایرانی مثل نزاکت، رعایت سن و سال، آداب معاشرت و ملاحت را مورد حمله قرارداده بودند.

    ایرانی ها زیاد حرف می زنند، به همین دلیل دورتا دور خانه هایشان دیوارهای بلند می کشند.

    ایرانی ها آنچه را می بینند کمتر باور دارند، از نظر آنها حقیقت همیشه پشت پرده است.

    یک مسلمان تندرو همیشه ایمان خود را به دور از مردان به کف می آورد و بیان می کند.

    ایرانی ها در صورت دوستی کشته و مرده ی این اند که خود را به خاطر غریبه ها به دردسر بیاندازند.

    حتی در جمهوری اسلامی هم مردان ایرانی مایلند مدام در مورد سیاست و سکس حرف بزنند.

    ایرانی ها مثل آمریکایی ها و برعکس اروپایی ها هستند، به عشق نیاز دارند.

    آخرین ویرایش: جمعه 27 دی 1392 09:08 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 12 خرداد 1391 06:26 ق.ظ نظرات ()

    بعضی کتابها و مقالات هستند که باید بلافاصله بعد از این که از تنور درآمدند خوانده شوند. یعنی اگر بگذارید تا چند ماه بعد یا چند سال بعد سراغشان بروید می بینید که مطالبشان کاملا بیات شده و کپک زده اند. از این مدل کتابها می توان به سری کتابهای هری پاتر اشاره کرد که مردم برای خریدن چاپ اولشان تا صبح در صف می خوابیدند و ناشران ایرانی به فاصله یک روز از انتشار کتاب در خارج ترجمه فارسی آن را به بازار می فرستادند (رسم کار بر این است که یک کتاب فصل فصل می شود و بین چند مترجم تقسیم می گردد تا هر کدام در حداقل زمان یک فصل را ترجمه کنند).

    اما بعضی دیگر از کتابها یا مقالات هستند که باید سالها (یا ماه ها) پس از انتشارشان سراغشان را گرفت. پیشگویی های نوسترداموس فی المثل از دسته ی اخیرند. یعنی الان باید کتاب را بخوانیم تا ببینیم که کدام یک از پیشگویی های او درست از آب درآمده اند و کدام یک غلط.

    الان که دارم اینها را تایپ می کنم یک کتاب از دسته اخیر را پیش رو دارم. کتاب انتخابهای تسلیحاتی ایران جنگی (به ضم جیم) است شامل چهار مقاله کوتاه از چهار نویسنده مختلف را گردآورده است. مقالات توسط مدیر برنامه های استراتژیک منطقه ای مرکز نیکسون ،جفری کمپ، جمع آوری شده و ایشان خود نویسنده یکی از مقالات است. سال انتشار این مقالات 2001 بوده و همین قضیه است که خواندن این مقالات را پس از 13 سال جالب کرده است وجذاب. کتاب انتخابهای تسلیحاتی ایران به شرح برنامه هسته ای و موشکی ایران، پیش زمینه، علتها و راهکارهای مقابله با آن پرداخته است. لازم به ذکر نیست که در آن سال هنوز برنامه غنی سازی ایران توسط کشورهای غربی کشف نشده بود و ایران کشوری بود که در قالب ان.پی.تی در حال همکاری با آژانس بین المللی هسته ای بود.

    بسیاری از پیش بینی های درون این مقالات امروز به حقیقت پیوسته اند که نشان می دهد نویسندگان آن با وجود اطلاعات اندکی که از برنامه های هسته ای ایران به بیرون درز کرده است با کلیت موضوع به خوبی آشنایی داشته اند. در این جا خلاصه ای از مقاله اول را می آورم با ذکر این نکته که توضیحات خود را درون [] می نویسم. جاهایی هم که مهمتر بوده اند بولد کرده ام.

    راهکارهای هسته ای ایران

    جفری کمپ

    زمینه

    بیشتر محافل دولتی امریکا به این نتیجه رسیده اندکه ایران تعدادی برنامه هسته ای -برخی آشکار و برخی نهان- را به پیش می برد. نگرانی از برنامه هسته ای ایران را می توان به چهار مولفه تقسیم کرد:

     

    آخرین ویرایش: جمعه 12 خرداد 1391 10:55 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 20 بهمن 1390 10:06 ق.ظ نظرات ()


    تولتک ها مردمی بلند بالا، دارای دماغ عقابی و نگاهی نافذ بودند. از راه رفتن خسته نمی شدند و در شکار بی رقیب بودند. مردمی بودند خشن و جنگجو و به سرعت امپراطوری شان را گسترش دادند. تزکالیپوکا ،خدای شب و مرگ، را پرستش می کردند و برایش در معابد انسان قربانی می کردند. تولتک ها از سرزمین های سرد و تاریک شمالی آمده بودند.

    تزکالیپوکا خدای مرگ

    روزی هوئه مان پیر ،کاهن بزرگ معبد تزکالیپوکا، مردم را جمع کرد و گفت: تولتکها! مدتها است که از جستجو دست برداشته اید. خدایان می خواهند که که ما دوباره مسیرمان را به سوی جنوب ادامه دهیم و در آنجا امپراطوری خود را برپا کنیم. سپیده دم فردا حرکت خواهیم کرد.

    بسیاری از سران قبایل با هوئه مان مخالفت کردند ولی در نهایت چهل هزار تن از تولتکها به رهبری هوئه مان پیر گردن نهادند و به سمت جنوب حرکت کردند. تولتکها مانند گله ای ملخ سر راهشان همه جا را به ویرانی کشیدند. اهالی شهرهای فتح شده به عنوان قربانی در درگاه تزکالیپوکا کشته می شدند و شهرهایشان خراب می شد. تولتکها شهر مامنهی را فتح کردند و بر خرابه های آن تویان (تولا) را بناکردند.

    مجسمه های جنگجویان تولتلک ، در خرابه های تولان

    خرابه های تولان

    روزی دو تن از جنگجویتان شهر در کنار رود پانوکو چیز غریبی دیدند. آنها سرگرم تکه تکه کردن شکارشان بودند که صدای آوازی دلپذیر شنیدند و از دور دست طراده ای بر روی آب پدیدار شد که توسط دو مار کشیده می شد. در قسمت جلوی طراده چهار مرد سپید جامه در حالیکه پرچم سپیدی را بر افراشته بودند و آواز می خواندند ایستاده بودند. پشت سرشان در زیر سایه یک سایبان پیرمردی درشت اندام با چهره ای پریده رنگ، ریش سپید و خاکستری ایستاده بود.

    دو مرد جنگجو از روی نشانه ها کتزال کواتل ،خدای روشنایی و زندگی، را شناختند. طراده به ساحل نشست و کتزل کواتل از آن فرود آمد. جنگجویان در برابرش سجده کردند. خدای روشنایی گفت: فرزندان من! زمان موعود فرارسیده است. مرا به شهر تویان ببرید تا شما را به آنچه باید فرابگیرید آشنا کنم.

    کتزال کواتل با علامت صلیب در دست

    در طول راه مردم به استقبال کتزال کواتل می آمدند و در برابرش به خاک می افتادند. کتزال کواتل به معبد بزرگ و نزد هوئه مان پیر رفت. هوئه مان در برابر خدا سجده کرد اما کتزال کواتل به او توجهی نکرد و به قربانگاه اشاره کرد و پرسید: این چیست؟

    -این خون اسیرانی است که به افتخار قدوم تو قربانی کرده ایم.

    - پیرمرد گمان می  کنی من که خون خود را فدا کردم تا انسانها را زنده کنم از ریخته شدن خون فرزندانم لذت می برم؟ از امروز قربانی کردن انسان ممنوع است.

    -اختیار ما در دستان توست. از این به بعد تنها برای برادرت تزکالیپوکا انسانها را قربانی می کنیم.

    -نه تزکالیپوکا و نه هیچ خدای دیگری.... ای مردم گوش فرا دهید. من آمده ام که به شما درس محبت بدهم نه بی رحمی. قانون من ، قانون سعادت است. شما آن را از روی این نشانه خواهید شناخت.

    و خدا چوبدستش را شکست و دو تکه آن را مانند صلیب به هم وصل کرد و بالای سر برد.

    - نوک این چوبها چهار دنیایی که قبل از آن در آن بودید نشان می دهد. دنیای شما در مرکز است، در محل تقاطع دو چوب. این آخرین فرصت انسان است....

    همه تولتکها در برابر کتزال کواتل سرفرود آوردند اما هوئه مان پیر با ظاهری گرفته به درون معبد بازگشت. کتزال کواتل صاحب اختیار تویان شد و شهر رشد کرد. خدای روشنایی به تولتکها کارکردن با فلزات، رشتن پنبه و کنف، دوخت و دوز و استفاده از گاوآهن و آبیاری را آموخت و شاهانه ترین هدیه را به آنان داد: ذرت. در آن دوران طلایی نیازی به رنگ کردن پارچه ها نبود چرا که پنبه ها به دلخواه افراد سرخ و سبز و آبی می روییدند.

    کتزال کواتل به مردمش تقویم داد. آموزشهای وی شامل بیزاری از گناه، عشق به نزدیکان، استغفار و فروتنی بود.

    اما این سعادت به دل هوئه مان پیر نمی نشست. او کینه عمیقی از کتزال کواتل در دل داشت. هر شب به معبد تزکالیپوکا ،خدای مرگ، می رفت و به درگاه او گلایه می کرد. تا شبی ... نوری در ظلمت معبد درخشید و خدای مرگ به سخن درآمد: هوئه مان! ای خدمتگذار وفادار من! من ارباب تو هستم.

    هوئه مان به خاک افتاد: خدای وحشت! من در خدمتم.

    -برادرم ،کتزال کواتل، قوم مرا در اختیار گرفته است. قلب آنها را از عشق من خالی کرده است. تو ، خدمتگذار من، و معبد من خوار گشتیده اید و فراموش شده.

    - پروردگارا! من هر کار که از دستم بر می آمد انجام داده ام اما کتزال کواتل اجازه قربانی کردن انسانها را در پیشگاه تو نمی دهد.

    - هوئه مان! مرگ هم مانند شب سهم خود را خواهد گرفت. تو باید برادرم را از شهر برانی.

    -پروردگارا! من چگونه می توانم بر خدایی چون کتزال کواتل چیره شوم در حالی که او خدایی نیرومند است و من انسانی فانی.

    - به من اطمینان داشته باش! این جوشانده را بگیر و به برادرم و یارانش بخوران. هر کس این جوشانده را بخورد تا پایان دنیا از این افق تا افق دیگر بی هدف حرکتی می کند...

    چندی بعد کتزال کواتل ضیافتی ترتیب داد. هوئه مان در پایان غذا رو به خدا کرد و گفت: پروردگارا! من میل دارم که از برادرت تزکالیپوکا چشم بپوشم و به خدمت تو درآیم و از قانون تو پیروی کنم. تقاضا می کنم به مناسبت آشتی این شهد ،که آن را خود ساخته ام، را بین خود و یارانت تقسیم کنید....

    فردای آن روز کتزال کواتل و یارانش در میان شیون مردم شهر قدم در راه نهادند. پیشاپیش آنها پرچم سفیدی آراسته به صلیب طلایی حرکت می کرد.

    هوئه مان صاحب اختیار تویان شد ولی پیروزی اش دوامی نداشت و شهر رو به ویرانی رفت. بیماری و زلزله شهر را ویران کردند و بازماندگان به رهبری هوئه مان راه جنوب را در پیش گرفتند. کتزال کواتل در در اراضی آناهواک شهر چولولا را برپای کرد و رونق بخشید اما هوئه مان به چولولا رسید و بی حرمتی هایش را از سر گرفت.

    کتزال کواتل به سوی یوکاتان رفت و در آنجا مقام گرفت اما هوئه مان دست از طعمه اش برنمی داشت و مردمش را به یوکاتان برد. بالاخره کتزال کواتل به شهر امروزی پوئرتومکزیکو رسید و به همراهانش گفت: سفر ما در دیار انسانها در اینجا به انتها می رسد. من آخرین راه نجات را در اختیارشان گذاشتم اما آنها بر اثر وسوسه های برادرم تزکالیپوکا سعادت را از دست دادند. من می روم و بدا به حال تولتکها اگر برای بار بعد به زمین بازگردم.

    فردا صبح طراده ی کتزال کواتل دوباره آشکار شد و او و یارانش در آن جای گرفتند. کتزال کواتل دست بر آسمان برداشت و گفت: روزی مردانی پریده رنگ و ریشو مانند من از شرق این دیار خواهند رسید. من پیشاپیش آنها خواهم بود. آن وقت اقوام آناهواک با بردگی و اندوه آشنا خواهند شد. معابدشان ویران و شاهانشان اسیر خواهند شد. نشانه من ،صلیب، ارباب وار به حکومت خواهد پرداخت. مردم من در دل رنج و درد، قانون عشق مرا فراخواهند گرفت.

    طراده به سوی ستاره صبحگاهی به حرکت درآمد واز نظر ها محو شد.


    آخرین ویرایش: شنبه 22 بهمن 1390 10:29 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic