منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • جمعه 10 دی 1395 10:24 ق.ظ نظرات ()

    Swordfish (7582559196).jpg

    رضا کیانی موحد

    در قسمت قبلی این مقاله نگاهی داشتیم به هواپیمای دوباله ی هنشل-123 ،طرح موفقی از آلمان، که تا پایان جنگ در خدمت ماند. مقاله ی این ماه را اختصاص می دهیم به یکی از موفق ترین دوباله ی جنگ جهانی دوم یعنی هواپیمای بریتانیایی فیری سواردفیش. شاید امتیاز اصلی غرق شدن نبردناو معروف بیسمارک را بتوان به حساب این هواپیمای اژدرافکن گذاشت.

    هواپیمای دوباله ی سواردفیش(نیزه ماهی) بر اساس هزینه ی شخصی شرکت هواپیماسازی فیری طراحی شد. در آن دوران وزارت هوانوردی به دنبال یک هواپیمای شناسایی می گشت که بتواند برای تصحیح گلوله باران توپهای کشتی های جنگی بزرگ بکار رود. اندکی بعد وزارت هوانوردی وظیفه ی پرتاب اژدر را نیز به مقدورات طرح اضافه کرد. اولین پرواز هواپیمای شناسایی-اژدرافکن در روز 17 آوریل 1934 صورت گرفت. بدنه ی سواردفیش از فلز با پوشش پارچه بود و برای حمل در ناوهای هواپیمابر بالهایی تاشو داشت. سفارش ساخت هواپیماها به صورت انبوه در سال 1935 به فیری رسید و سواردفیش در سال 1936 برای جایگزینی فیری سیل وارد خدمت شد.

    تا سال 1939 نیروی دریایی سلطنتی 13 اسکادران مجهز به سواردفیش مارک-1 در اختیار داشت. تعدادی از آنها را برای استفاده از منجنیق نبردناوها به هواپیمای آبنشین تبدیل کردند تا کشتی بتواند هواپیما را پس از فرودآمدن در دریا از آب بگیرد. اتفاقا یکی از همین هواپیماها توانست محل فرودآمدن گلوله های ناو وارسپایت را با بیسیم گزارش دهد و این ناو با تصحیح توپهایش در طی نبرد نارویک (1940) توانست یک فروند زیردریایی آلمانی را غرق کند.

    تعدادی از سواردفیشها هم بر روی ناوهای هواپیمابر تجاری مستقرشدند. ناوهواپیمابر تجاری کشتی های نفتکش یا کانتیربر بزرگی بودند که به ناوهای هواپیمابر موقتی تبدیل شده بودند تا کاروانهای دریایی را اسکورت کنند. هر یک از این ناوها می توانستند 3 یا 4 فروند سواردفیش را حمل کنند و به پرواز درآورند. تقریبا 2400 فروند سوارد فیش توسط کمپانی های فیری و بلاک برن ساخته شدند که 1080 فروند از این هواپیماها از نمونه ی مارک-2 بودند.

    سلاح اصلی سواردفیش اژدربود اما سرعت کم هواپیما و نیاز آن به تقرب به هدف از فاصله ی دور استفاده از آن را در برابر اهدافی که به خوبی دفاع می شدند سخت کرده بود.روش پرتاب اژدر از سوارد فیش بدین سان بود که ابتدا هواپیما باید به فاصله ی 1500 متری هدف می رسید و با یک شیرجه در ارتفاع 5.5 متری از سطح دریا اژدر خود را رها می کرد. بیشترین برد نمونه های اولیه ی اژدرهای مارک-12 1400 متر بود. اژدر پس از برخورد با سطح دریا در حدود 180 متر به سمت جلو حرکت می کرد و برای رسیدن به عمق مناسب و مسلح شدن نیاز به 270 متر دیگر داشت. بهترین فاصله برای شلیک اژدر فاصله ی 900 متری از هدف بود البته به شرطی که خود هواپیما در این فاصله هدف ضدهوایی های ناو دشمن قرار نمی گرفت. به هرحال، سواردفیش هایی که از ناوهواپیمابر ایلستاریوس برخاسته بودند در روز 11 نوامبر 1940 به بندر تارانتو حمله کردند و 3 نبردناو و یک رزمناو ایتالیایی را از کار انداختند. همین حمله ی موفقیت آمیز الگویی شد برای ژاپنی ها که قصد حمله به پرل هاربر را داشتند.

    در ماه می 1941 یک حمله ی دیگر با سواردفیش ها ،این بار بر علیه نبردناو بیسمارک، صورت گرفت. هواپیماهای برخواسته از ناو هواپیمابر آرک رویال آنقدر آهسته پرواز می کردند که سیستمهای هدایت آتش نبردناو آلمانی را دچار مشکل کردند. دو اژدر شلیک شده توسط سواردفیشها به بیسمارک برخورد کردند که یکی از آنها سکان بیسمارک را از کار انداخت و بیسمارک دیگر پس از آن قادر به تغییر جهت نبود. 13 ساعت بعد بیسمارک در اعماق اقیانوس خوابیده بود.

    اما بخت همیشه هم یار سواردفیشها نبود. در فوریه 1942 آنها به یک نبردرزمناو آلمانی در کانال مانش حمله کردند که همگی در طی حمله با آتش ضدهوایی ناو دشمن از دست رفتند. با ساخت هواپیماهای اژدرافکن جدیدتر سوارفیشها برای نبرد با زیردریایی ها اختصاص داده شدند. آنها را به بمب های زیرآبی یا راکت اندازهای 60 پوندی مسلح کردند و برای بلندشدن از ناوهای هواپیمابر اسکورت به راکتهای کمکی برای برخواستن مجهزشدند. سرعت واماندگی آنها کمک می کرد که در هر شرایط هوایی به هوا برخیزند. سواردفیشها توانستند تا انتهای جنگ 14 فروند زیردریایی دشمن را شکار کنند. قرارشد که دوباله ی آلباکور جایگزین سواردفیش شود اما سواردفیشها تا زمانی که هواپیمای یک باله ی باراکودا به خدمت گرفته شد همچنان به پروازهای عملیاتی خود ادامه دادند. آخرین اسکادران عملیاتی سواردفیشها در روز 22 می 1945،پس از تسلیم شدن آلمان، کنارگذاشته شد و آخرین اسکادارن آموزشی نیز در تابستان 1946 منحل شد. سواردفیش در کشورهای کانادا، هلند و اسپانیا نیز خدمت کرد. تعدادی از آنها همچنان در موزه های اطراف جهان پذیرای علاقمندان هوانوردی هستند.

    مشخصات

    فیری سواردفیش

    خدمه

    3نفر(خلبان، بیسیم چی، دیده بان)

    طول

    10.87  متر

    عرض بال

    13.87 متر

    ارتفاع

    3.76  متر

    سطح بال

    50.4 متر مربع

    وزن خالی

    1,900  کیلوگرم

    حداکثر وزن

    3,500 کیلوگرم

    پیشرانه

    1 دستگاه موتور بریستول پگاسوس به توان 690 یا 750 اسب بخار

    حداکثر سرعت

    222 کیلومتر/ساعت در ارتفاع 1500 متر

    برد

    879 کیلومتر

    1,650

    سقف پرواز عملیاتی

    5,870  متر(19,250  پا)

    نرخ اوج گیری

    6.2 متر/ثانیه

    تسلیحات

    2 قبضه مسلسل 7.7 میلیمتری ویکرز( 1 قبضه در جلو و 1 قبضه قبضه در عقب)

    8 راکت 60پاوندی آر.پی=3( برای نمونه های مارک-2 و بعدی)

    1 تیر اژدر 760 کیلوگرمی یا یک عدد مین دریایی 700 کیلوگرمی

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    آخرین ویرایش: دوشنبه 6 دی 1395 10:29 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 11 دی 1391 06:56 ق.ظ نظرات ()

    دوستان عزیزم در میلیتاری وقت زیادی گذاشته اند و دو تا تاپیک خوب درباره جنگهای قرن نوزدهم اروپای مرکزی درست کرده اند. نبرد سادوا (جنگ 7 هفته ای) و جنگ پروس-فرانسه هر دو از جنگهای مهمی بودند که در جغرافیای سیاسی اروپا تأثیری پایدار گذاشتند.

    من قصد داشتم که نکاتی را که به نظرم می رسد برای این دو تاپیک کامنت بگذارم ولی به دلیل اینکه این نکات به هر دو جنگ مربوط بود و از دیدگاهی متفاوت سرچشمه می گرفت تصمیم گرفت که این مسائل را در یک تاپیک جداگانه مطرح کنم.

    از دیدگاه تاریخی، سقوط ناپلئون در جنگ واترلو عصر جدیدی را در اروپا آغازکرد. این عصر دارای خصوصیاتی ویژه بود که در قرون گذشته و در هیچ کجای دنیا مانندی نداشت. از جمله این ویژگی ها می توان موارد زیر را برشمرد:

    الف- میل کشورهای اروپایی به ثبات سیاسی و عدم علاقه آنها به کشورگشایی های بزرگ( به سبک بناپارتی) . این بی علاقگی سبب محافظه کاری سیاسی شدیدی در میان سیاستمداران اروپایی شد تا جایی که با اغلب نوآوری های سیاسی و رفورمهای اجتماعی مخالفت صورت می گرفت. حرکتهای سیاسی و اصلاح طلبان داخلی چنان انرژی و وقت سیاستمداران را می گرفتند که آنها ناچار بودند تا حد امکان از درگیری نظامی با همسایگان خود پرهیز کنند و در صدد تحریک کشورهای قدرتمند دیگر برنیایند. جاه طلبی های ارضی در برنامه های سیاسی سران سیاسی اروپا جایی نداشت.

    ب- رشد یک نظام اقتصادی یکپارچه و ایجاد شبکه های بین المللی مالی-تجاری. نیاز اساسی چنین نظامی ثبات اقتصادی و سیاسی و اجتناب از جنگهای بیهوده بود. با یکپارچه شدن صنایعی مانند بانکداری و بیمه، کشورهای اروپایی هر چه بیشتر به سمت رفع اختلافات خود از طریق مذاکره روی آوردند.

    ج- رشد سریع حمل و نقل جدید(راه آهن و کشتی بخار) که سبب به هم پیوستن بیشتر بازارهای منطقه ای و ادغام آنها در یک بازار یکپارچه جهانی می شد. دیگر امکان داشت که مازاد تولیدات یک منطقه کوچک به راحتی به بازارهای کشورهای دیگر صادر شود و برای مردم آن منطق تراز تجاری مثبتی ایجاد کند. حمل و نقل جدید رشد اقتصادی بسیاری از مناطق سابقا عقب افتاده را در بر داشت.

    د- لغو تدریجی تعرفه های و موانع تجاری و حرکت به سوی اقتصاد آزاد و در نتیجه بازهم حرکت بیشتر به سمت صلح در تمامی قاره اروپا و دوری از درگیری نظامی.

    ه- حرکت به سوی سرمایه گذاری های بلند صنعتی و بازرگانی و در نتیجه رشد و توسعه ی اقتصادی کشورها و افزایش درآمد سرانه ملی.

    و-گسترش علم آمارگیری و استفاده از آن در برنامه ریزی.

    ز- گسترش کارخانجات صعنتی و تقسیم کار به شیوه ی جدید. نیاز به کارگر ساده (و البته به تعداد زیاد) برای صنایع جدید سبب شد تا نظام آموزشی مدرنی برقرار شود که بچه ها را تا حد میانگین مورد نیاز این کارخانجات آموزش دهد. خروجی این نظام آموزشی در حقیقت ورودی کارخانجات و صنایع را تشکیل می داد(گذر از آموزش مکتبخانه ای یا سینه به سینه به مدارس مدرن).

    ح- موارد بالا به رشد فوق العاده تکنولوژی در نیمه اول قرن نوزدهم منجر شد که از آن به عنوان "انقلاب صنعتی" یاد می کنیم. این انقلاب صنعتی تقریبا در اکثر زمینه ها زندگی مردم را دگرگون کرد؛چه در کشورهای صنعتی و چه در کشورهای غیرصنعتی.

    جدول 1 سهم نسبی تولید جهانی

    (پیدایش و فروپاشی قدرتهای بزرگ صفحه 220)

      1750 1800 1830 1860
     بریتانیا 1.94.3
     9.519.9
    هابزبورگ
    2.9
    3.2
    3.2
    4.2
     فرانسه
    4
    4.2
    5.3
    7.9
     آلمان/ایالات آلمان
    2.9
    3.5
    3.5
    4.9
     ایتالیا/ایالات ایتالیا
    2.4
    2.5
    2.3
    2.5
     روسیه5
    5.6
    5.6
    7
     ایالات متحده آمریکا
    0.1
    0.8
    2.4
    7.2
     ژاپن3.8
    3.5
    2.8
    2.6
     جهان سوم
    73
    67.7
    60.5
    36.6
     چین32.8
    33.3
    29.8
    19.7
     هندو پاکستان
    24.5
    19.7
    17.6
    8.6


     جدول 2 سطح سرانه پیشرفت و رشد صنعت نسبت به بریتانیا در سال 1900(عدد 100)

     (پیدایش و فروپاشی قدرتهای بزرگ صفحه 221)

      1750 1800 1830 1860
     برینانیا10
     162564
     هابزبورگ 77
    8
    11
     فرانسه 9 9 1220
     ایالات آلمان/آلمان
     88
    9
    15
     ایالات ایتالیا/ایتالیا
    8
    8
     810
     روسیه6
    6
    7
    8
     ایالات متحده آمریکا
     49
    14
    21
     ژاپن 77
    7
    7
     جهان سوم
     76
    6
    4
     چین 86
    6
    4
     هند و پاکستان
     76
    6
    3

    اغلب، نقطه شروع این جهش تکنولوژی یا همان انقلاب صنعتی را اختراع ماشین بخار توسط جمیز وات می دانند. اما باید به خاطر داشت که سالها طول کشید تا انقلاب صنعتی تأثیر خود را در جنگها و عملیات نظامی نشان دهد. مثالهایی ازاین ابداعات جدید را می توان بکارگیری راه آهن در لجستیک و جابجایی ارتشها، بکارگیری تلگراف در ارتباطات بین واحدهای نظامی و فرماندهان، ایجاد روشهای جدید تولید فولاد (که در ساخت توپ و تفنگ های با کیفیت تر تأثیر داشت)،بکارگیری موتور بخار در کشتی ها(که کشتی های جنگی سریع تر و مانورپذیرتری نتیجه داد) دانست.

    این روشهای جدید سبب شد که جنگهای قرن نوزدهم (برخلاف قرن هجدهم) اغلب کوتاه مدت بوده و به سرعت به نتیجه برسند(به استثنای جنگهای داخلی آمریکا البته).

     

    آخرین ویرایش: دوشنبه 11 دی 1391 09:30 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 14 مرداد 1391 12:54 ب.ظ نظرات ()


    در ساعت 2:30 بعد از ظهر روز 26 مه 1941 پرسنل نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا بدترین لحظات را می گذرانند. در حدود 58 ساعت قبل، نبردناو بیسمارک به همراه رزمناو پرنس اوجین با دو فروند از بزرگترین کشتی های جنگی نیروی دریایی سلطنتی درگیر شده بودند و با موفقیت توانسته بود نبرد ناو 41000 تنی هود را غرق کرده و نبردناو شاهزاده ولز را وادار به فرار کند. بیسمارک توانسته بود با موفقیت از دامی که کشتی های رزمی بریتانیا برایش گذاشته بودند فرار کند و تنها امید سرفرمانده ناوگان بریتانیا ،دریاسالار تووی، این بود که با حمله هوایی بتواند از سرعت بیسمارک بکاهد تا کشتی هایش بتوانند به سروقت بیسمارک بروند. دریاسالار تووی بیشتر شناورهای سنگینش را به دلیل کمبود سوخت از دست داده بود و تنها ناوسرفرماندهی خودش ،نبردناو جورج پنجم، نبردناو قدیمی ریناون، ناو هواپیمابر آرک رویال و چند فروند ناوشکن را در اختیار داشت که قدرت آتش تمامی آنها به پای بیسمارک نمی رسید.



    بیسمارک


    شاهزاده اوجین

    بسیمارک پس از غرق شدن هود در حال شلیک به سمت شاهزاده ولز می باشد. عکس از روی عرشه رزمناو شاهزاده اوجین گرفته شده است.

    اولین درگیری بین بیسمارک و نیروی دریایی سلطنتی

    در ساعت 3:00 پانزده فروند هواپیمای دوباله سواردفیش از عرشه پرواز آرک رویال به هوا برخواستند تا بتوانند با اژدرهای به بیسمارک حمله کنند و از سرعت آن بکاهند. به خلبانهای سواردفیش گفته شد که در حدد 64 کیلومتری جنوب می توانند بیسمارک را بیابند اما درباره ناوچه شفیلد که یک ساعت و نیم قبل در همین مسیر به راه افتاده بود تا سواردفیشها را بهتر به سمت هدفشان هدایت کند چیزی به آنها گفته نشده بود. سواردفیشها در مسیرشان به شفیلد برخورد کردند و به دلیل دید کمی که داشتند ناوچه خودی را با نبردناو دشمن اشتباه گرفتند. سوارد فیشها به سمت شفیلد شیرجه زدند و اژدرهایشان را شلیک کردند. فرمانده شفیلد ،ناخدا لارکوم، سعی کرد که به هواپیماها اخطار دهد اما دیگر برای هرگونه اخطاری دیر شده بود. لارکوم دستور داد تا برای فرار از اژدرها ناوچه شروع به حرکت مارپیچ کند اما در نهایت تعجب متوجه شد تمامی اژدرها بلافاصله در هنگام برخورد با سطح آب منفجر شدند و همین مسئله اسرار آمیز شفیلد و خدمه آن را نجات داد. لارکوم بلافاصله به ناخدا ماند ،فرمانده ناوهواپیمابر آرک رویال، اطلاع داد که هیچ یک از اژدرهای شلیک شده توسط هواپیماهای بریتانیایی به هدف اصابت نکرده اند و همین حمله اشتباهی و پیام پس از آن بود که سبب شد کار بیسمارک تمام شود.

    شفیلد

    تا چند ساعت دیگر بیسمارک می توانست خود را در تاریکی شب پنهان کند و ازچنگ تعقیب کنندگانش فرار کند. 3 ساعت از حمله ی هوایی اشتباه به بیسمارک گذشته بود که به دریاسالار تووی اطلاع داده شد که حمله هوایی بی نتیجه بوده است اما از علت شکست حمله هوایی به وی خبری نرسید. ناخدا ماند به خلبانانش دلداری داد که تا شب نشده فرصتی دیگر برای حمله به بیسمارک به آنها خواهد داد. اما چیزی که فکر او را مشغول کرده بود منفجر شدن اژدرها در اثر اصابت به سطح دریا بود. ماند متوجه شد که اژدرها را به فیوزهای مجاورتی مغناطیسی مجهز کرده اند تا در صورتی که اژدر از نزدیکی سطح بدنه کشتی دشمن عبور کرد خودبه خود فیوز عمل کرده و اژدر را منفجر کند. ناخدا ماند گمان می کرد که علت منفجر شدن اژدرها اشکال در فیوزهای جدید باشد و دستور داد تا فیوزهای جدید را از روی اژدرها پیاده کرده و فیوزهای تماسی قدیمی را بر روی اژدرها ببندند. در این صورت اژدر تنها در زمانی منفجر می شدند که مستقیما به بدنه کشتی دشمن اصابت می کردند. این بار به خلبانها تذکر داده شد که اول بر فراز شفیلد پرواز کنند و بعد به سوی بیسمارک بروند.

    شفیلد دورتر از برد توپهای بیسمارک مشغول تعقیب نبردناو سهمگین دشمن بود. چیزی که انگلیسی ها نمی دانستند این بود که بیسمارک در نبرد اول با هود و شاهزاده ولز آسیب دیده بود و به دلیل کمبود شدید سوخت ناچار بود هر چه زودتر خود را به یک بندر برساند. اگر شب می رسید بیسمارک می توانست با موفقیت خود را به حوزه برد هواپیماهای دورپرواز آلمانی برساند و با اسکورت آنها و زیردریایی های آلمانی نجات پیداکند و به بندر سن نازار یا برست در فرانسه اشغالی برسد. چهل دقیقه پس از برخواستن، سواردفیشها به فراز شفیلد رسیدند. شفیلد علامت داد که 19 کیلومتر جلوتر می توانند بیسمارک را بیابند. در ساعت 8:54 عصر آژیر حمله هوایی در بیسمارک به صدا درآمد. آخرین اژدر در ساعت 9:25 دقیقه به طرف بیسمارک شلیک شد اما در تاریکی غروب و هوای بد هیچ کدام از خلبانها نتوانسته بود اصابت اژدر به هدف را تأییدکند. پیامی که برای دریاسالار تووی ارسال شد این بود:«تقریبا بدون هیچ ضربه ای!» این خبر روحیه انگلیسی ها را کاملا از بین برد و آنها را ناامید کرد. اما ناگهان پیامی از شفیلد شنیده شد که از تغییر مسیر بیسمارک خبر می داد. بیسمارک 180 درجه تغییر مسیر داده بود و به سوی کشتی های تعقیب کننده اش حرکت می کرد. ظاهرا یکی از اژدرها سکان بیسمارک را از کار انداخته بود و ناخدای بیسمارک نتوانسته بود مسیرش را به سمت جنوب ادامه دهد.

    ارک رویال به همراه سواردفیش هایش

    جای تووی فرمانده ناوگان بریتانیا


    آخرین ویرایش: دوشنبه 16 مرداد 1391 10:35 ب.ظ
    ارسال دیدگاه