منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • یکشنبه 11 آبان 1393 10:24 ق.ظ نظرات ()


    آغاز جنگ ایران و عراق مبدایی شد بر شکوفا شدن قوه ی خلاقیت و ابتکار. شرایط آن روزگار سبب کمبودهایی شد که جز با توسل به ابتکار رفع آنها ممکن نبود. اما در این وادی آزمون و خطا بسیار پیش آمد که شروع کردیم به اختراع دوباره و دوباره ی چرخ.

    گفتیم که اولین حرکت مستقل سپاه با عملیات امام مهدی (عج) کلید خورد. موفقیت تاکتیک پیاده نظام در این عملیات (با محوریت دور زدن مواضع حریف) موجب شد تا این تاکتیک به صورتی گسترده تر در دیگر عملیاتها بکارگرفته شود. اوج بکارگیری این تاکتیک دور زدن مواضع عراق در عملیات طریق القدس از طریق احداث جاده ی فانوس بود. فرماندهان وقت سپاه ،که فکر می کردند آموزه ی جدیدی را در عرصه ی نظامی گیری کشف کرده اند، بارها و بارها از این روشهای تاکتیکی در جنگ استفاده کردند تا جاییکه عراقی ها کاملا به روشهای آنان آشنا شدند و راه های مبارزه با آن را فراگرفتند. اولین عملیات برون مرزی ایران ،عملیات رمضان، به همین دلیل به گل نشست. این روشها پس از آن دیگر نتوانستند یک پیرزوی استراتژیک برای ایران به ارمغان بیاورند. روشهای تاکتیکی که در حقیقت بسیار قدیمی تر از آن بودند که فرماندهان سپاه می پنداشتند.

    تاکتیکهای نفوذ در طی سالهای انتهایی جنگ جهانی اول و در پی بن بستی که ناشی از جنگهای خندقی بود به صورت جداگانه توسط روسها، فرانسوی ها، بریتانیایی ها و آلمانها توسعه یافتند. البته به دلیل پیروزی درخشان آلمان در نبردهایی چون نبرد کاپورتو اغلب، این تاکتیکها را منتسب به آلمانها می دانند. پس از پیروزی درخشان ژنرال هویتر آلمانی در عملیات میشل (مارس 1918) این تاکتیکها به نام "تاکتیکهای هویتر" معروف شدند.

    اولین نوشته ی مدون درباره ی این تاکتیکها توسط ارتش فرانسه در آوریل 1915 با نام یادداشت 5779 منتشر شد. در این جزوه ذکر شده بود که اولین امواج حمله ی پیاده نظام (در آن زمان از یک طرف هنوز زرهی وارد جنگ نشده بود و از طرف دیگر سواره نظام عملا منسوخ شده بود و نمی توانست وظیفه ی خط شکنی را برعهده بگیرد) باید تا حد ممکن در خطوط دشمن نفوذ کند و نقاط دفاعی قدرتمند را برای امواج بعدی حمله کنار بگذارد. این روش حمله در روز 9 می 1915 در نبرد دوم آرتویز توسط سپاه هجدهم ارتش فرانسه بکارگرفته شد و این واحد توانست در طی 1.5 ساعت در حدود 4.5 کیلومتر در خطوط دفاعی دشمن پیشروی کند. مشکل اصلی فرانسوی ها تقویت نیروهای تک ور و نگهداشتن مواضع تصرف شده در برابر ضدحمله ی آلمانها بود.

    چند ماه بعد یک افسر جوان فرانسوی به نام ،آندره لافورژه، تجربیاتش از نبرد نهم می را در جزوه ای منتشر کرد. جزوه ی لافورژه بر واحدهای کوچکی تمرکز کرده بود که برای مقابله با مواضع محکم دشمن آتش توپخانه ی خودی را به یاری می طلبید و از این نظریه دفاع می کرد که اولین موج حمله باید در شکافهای بین مواضع دشمن (که موقتا توسط آتش توپخانه ی خودی ایجاد می شوند) رخنه کند. پس از آن، این مواضع باید توسط امواج بعدی پیاده نظام محاصره شده و مورد حمله قرار می گرفتند. جزوه ی لافورژه ،که نمونه ی کامل تر یادداشت 5779 بود، در همان سال توسط فرانسوی ها منتشر شد و بریتانیایی ها در همان سال آن را ترجمه کرده و در میان نیروهای خود پخش کردند. آمریکایی ها هم یک سال بعد ترجمه ی این جزوه را در ارتش خود منتشر کردند.

    در همان زمان آلمانها هم به دنبال راه حلی برای غلبه بر بن بست جنگهای خندقی بودند و به نتایجی مشابه نتایج فرانسوی ها رسیده بودند با این تفاوت که روش آلمانها از امواج حمله ی انسانی استفاده نمی کرد. در بهار 1915 یک واحد نمونه توسط سرگرد کالسو تشکل شد و اندکی بعد هدایت این واحد به سروان ویلی روهر سپرده شد.

    سلاح اصلی سربازان روهر عبارت بود از نارنجک، کارابین های 98آ و سرنیزه. روهر اعتقاد داشت که سبک باری سرباز مهمترین اصل برای اجرای تاکتیک نفوذ است و بنابراین بسیاری از ادوات و سلاح های سنگین استاندارد ارتش آلمان را کنار گذاشت و برای آنها جایگزینهای سبکتری پیداکرد. بعدتر کارابینهای 98آ نیز جای خود را به مسلسل دستی ام.پی-18 برگمان دادند که نواخت تیر بیشتری را در اختیار سربازان تک ور قرار می داد. اولین حمله ی بزرگ واحد روهر نبرد وردن در فوریه ی 1916 بود. در آوریل 1916 استعداد این واحد از 2 گروهان به 4 گروهان تبدیل شد و چند گردان یاگر ارتش آلمان هم شروع به تغییر بر اساس استانداردهای واحد رزمی روهر کردند.



    General von hutier.jpg

    فون هویتر

    کارایی واحد روهر سبب شد تا ارتش آلمان تشکیل واحدهایی مانند این واحد را در دستور کار قراردهد. افراد این واحدهای نخبه در ارتش آلمان به "تکاور" معروف شدند. اما کسی که این تاکتیکها را به انتهای قدرت خود رساند ژنرال اسکار فون هویتر بود. هویتر ابتدا در جبهه ی شرق تاکتکیهای نفوذش را بکار برد و سبب شد تا خطوط دفاعی روسها در هم فرو بریزد. پس از تسلیم شدن روسها هویتر به غرب رفت و در عملیات میشل در مارس 1918 بالاخره توانست بن بست 4 ساله ی جنگهای خندقی را بشکند و در خطوط متفقین نفوذ کند. به هرحال این پیروزی دیگر برای آلمان بسیار دیر بود و ارتش از رمق افتاده ی آلمان تاب مقاومت در برابر حملات متفقین ،که به تازگی با سربازان تازه نفس آمریکایی تقویت شده بودند، را نداشت.

    تاکتیک نفوذی هویتر با بمباران کوتاه ولی شدید خطوط مقدم دشمن برای تحت فشار قرار دادن و نابود کردن روحیه ی مدافعین شروع می شد. این بمباران (که شامل بمب شیمیایی هم می شد) به خطوط مواصلاتی، مواضع توپخانه و مقرهای فرماندهی دشمن در پشت جبهه تعمیم داده می شد تا ارتباط عقبه ی دشمن با خط مقدم قطع شود. این بمباران برای گیج کردن دشمن و کاهش توانایی اجرای ضدحمله لازم بود. برای تأثیر بیشتر فلشهای اصلی حمله تا آخرین لحظه مخفی نگه داشته می شد.

    پس از بمباران، پیاده نظام سبک حمله را آغاز می کرد. آنها باید نقاط ضعف حریف را شناسایی کرده و از این نقاط به داخل خطوط دشمن نفوذ می کردند و نقاط مستحکم تر را رها می کردند. پس از موج اول حمله، موج بعدی حمله با پیاده نظام سنگین تر سر می رسید و به نقاط دفاعی باقیمانده ی حریف حمله می کرد تا جایی که کل مواضع دشمن دچار فروپاشی می شد. امواج بعدی حمله از مسلسلهای سبک، خمپاره و آتش افکن برای حمله به مواضع مستحکم دشمن استفاده می کردند. این روش حمله بر اساس سرعت عمل و غافلگیری بود. هر چند که این تاکتیک در ابتدا موفق بود اما استفاده ی زیاد از آن در طول جنگ جهانی اول سبب شد تا روشهای دفاعی برای مقابله با آن تکامل پیداکند.

    یکی از مشکلات جنگهای خندقی در جنگ جهانی اول آن بود که پس از شکستن خط دشمن وضعیت زمین آنقدر خراب بود که رساندن نیروی کمکی و تجهیزات به نیروهای تک ور به سختی صورت می گرفت و همین امر سبب می شد که دشمن بتواند خود را پیداکند و با تجدید سازمان نیروهایش ضدحمله کند. بدین خاطر نیروی تک ور پس از مدت کوتاهی توان خود را از دست می داد و دیر یا زود متوقف می شد.

    روسها در سال 1916 تاکتیکهایی مشابه تاکتیکهای هویتر را حمله ی بروسیلف بکاربردند اما انقلاب فوریه و پس از آن انقلاب سرخ شیرازه ی امور را در روسیه از هم به دربردند. بریتانیایی ها هم در همان سال دستورالعمل اس.اس-143 را منتشر کردند که نسخه ی انگلیسی تاکتیکهای نفوذ به شمار می رفت. در روش انگلیسی ها به جای اینکه از گروهان به عنوان عنصر اصلی حمله استفاده شود از جوخه استفاده می شد. ژنرال انورپاشا در سال 1917 واحدهایی مشابه "تکاوران" ارتش آلمان را در ارتش عثمانی سازمان داد. اتریشی ها هم که در شرق دچار بن بست جنگهای خندقی شده بودند در سال 1916 تعدادی از افسران و درجه داران خود را برای دوره دیدن درباره ی تاکتیکهای نفوذ به آلمانن فرستادند و واحدهای تکاوری مشابه آلمانها تشکیل دادند. روش حمله به نقاط ضعیف دشمن و دور زدن نقاط قدرتمند دفاعی او بعدتر در جنگ جهانی دوم در حملات رعدآسای ورماخت بکاربرده شد.

    منابع

    http://en.wikipedia.org/wiki/Stormtrooper

    http://en.wikipedia.org/wiki/Infiltration_tactics

     

    آخرین ویرایش: شنبه 10 آبان 1393 10:36 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 27 شهریور 1393 12:09 ب.ظ نظرات ()

     
                                        http://wars-and-history.persiangig.com/image-12-for-editorial-pics-26-jan-2012-gallery-37105485.jpg

    زمانی که جنگ دوم جهانی آغاز شد ، آلمان جزو یکی از بزرگترین قدرتهای جهانی به حساب می آمد، اگر تنها از دید پیشرفتگی تجهیزات و فن آوری به کار رفته این مقایسه صورت گیرد و قدرت تولید را در نظر نگیریم بی شک برترین قدرت نظامی را دارا بود.

    بعد از پایان جنگ جهانی اول، آلمان یک کشور سوخته و با تلفات و خرابی های زیادی بود . این جنگ نخستین جنگ از جنگهای خانمانسوز به این وسعت بود، دولتهای اروپایی به قدری تلفات داده و ضربه دیده بودند که قراردادی سنگین به نام ورسای را به آلمانی که خود نیز بر اثر این جنگ خسارات مصیبت باری دیده بود تحمیل کردند.

    هزاران مارک آلمان ارزش بسیار بسیار پایینی را داشت. جدا از منظر اقتصادی، روحیه و شرافت آلمانی ها تحت قرارداد ورسای  و شکست در جنگ شدیدا شکسته شده بود. از سال 1933 زمانی که نازی ها به قدرت رسیدند تا زمان آغاز جنگ در سال 1939، یعنی به مدت 6 سال، آلمان نه تنها مشکلات اقتصادی را تا حدود زیادی حل کرده و برای 6/5 میلیون بیکار از جمعیت حدود 70 میلیونی آلمان اشتغال به وجود آورد، بلکه ارتش کاملا محدود و کوچک آلمان را دوباره سرپا کرده و خود را برای یک جنگ بزرگ نیز آماده کرد، البته در آن دوره زمانی به علت رکود اقتصادی جهانی ، تمام کشورها درگیر مشکلات اقتصادی بودند و آلمان نیز همانند دیگر کشورها تحت تاثیر به مراتب بیشتری به علت کمبود ذخیره مالی و طلا و کمبود شدید مواد اولیه مواجه بود. قدرتهای بزرگ دنیا اگرچه دوران بد اقتصادی را می گذراندند اما از دید ذخایر طلا و مالی  و مواد اولیه برای رشد صنعتی مشکلی نداشتند.

    با نگاهی به آمار آن دوران؛ در سال 1938،  آلمان تنها 1 درصد ذخایر مالی و طلای جهان را در اختیار داشت، در حالی که  ایالات متحده امریکا 54 درصد و بریتانیا و فرانسه هر کدام یازده درصد ذخایر جهانی طلا را در اختیار داشتند. (1)

    قدرتهای دیگر به علت غنی بودن خاک خود و یا سرزمینهای ملتهای تحت استعمار خود مشکلی بابت تامین مواد اولیه نداشتند، در حالی که خاک سرزمین آلمان تنها غنی از ذغال سنگ بود و ارزی نیز برای خرید مواد اولیه دیگر وجود نداشت. به همین علت آلمان تصمیم به ساخت مواد اولیه بسیار مورد نیاز خود از طریق مواد اولیه داخلی به مانند ذغال سنگ گرفته و موادی همچون نفت مصنوعی ، پلاستیک، کودهای شیمیایی و ...  در کارخانجات آلمانی شروع به  تولید شدند. تولید این مواد مرهون زحمات تلاش متخصصان و دانشمندان آلمانی و بودجه ی ارزی بود، اما همان طور که در بالا اشاره شد آلمان از منظر ذخیره طلا و مالی خالی بود. این که آلمان چگونه از پس تامین ارز مورد نیاز و حل این مشکلات تا حدودی بر آمد در این مقاله نمی گنجد. ولی باید این را نیز به تفکر و مدیریت دیکتاتور نازی نسبت داد. شرح این وضعیت ما را در درک ارزش کاری که هیتلر در آن مقطع انجام داد بسیار یاری می دهد.

    سوالی که مطرح است این می باشد که چگونه هیتلر توانست تحت تحریمها و نظارت کشورهای پیروز جنگ اول و وضعیت اقتصادی که در بالا توضیح داده شد، دوباره چنان ارتش مناسب قدرتمندی و مهم تر از آن تشکیلات کارایی برای اجرای اصول عملیات نظامی تشکیل دهد؟
    آخرین ویرایش: دوشنبه 31 شهریور 1393 03:16 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 9 تیر 1393 08:14 ب.ظ نظرات ()
    مردمانی در آرزوی جنگ







    ملحق شدن و شادمانی مردم برای سربازان ارتش آلمان در راه پاریس








    ملحق شدن و شادمانی مردم برای سربازان فرانسوی در راه برلین








    نام نویسی بریتانیایی ها









    دانشجویان برلینی در راه نام نویسی برای شرکت در جنگ. جنگ جهانی نخست یک نسل کامل از مردان آلمان و اروپا را از بین برد.







    زندگی و نبرد در فلاکت. برای چه؟








    سربازان مرده فرانسوی. مردمی که با دیدن این تصاویر بیشتر خوی وحشی پیدا کردند. چه زمانی پایان می یابد؟








    بقایای اجساد سربازان آلمانی. برای چه جان خود را از دست دادند؟




    حاصل این جنگ میلیونها زخمی و کشته و ویرانی کشورها بود. در پایان اروپا به طور بنیادی تغییری نکرده بود و تنها یک پیام اخلاقی در بر داشت و آن، ترکیدن حباب ادعای داشتن انسانیت و تمدن برتر برای اروپاییان بود.









    میلیونها کشته در این جنگ








    به ما در فیسبوک بپیوندید!



    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

    بمبهای آمریکایی بر فراز ژاپن


    آتش جوجه تیغی! توپولف 2 گان شیپ


    چرا روسها به ماه نرفتند؟


    تانک ام-4 شرمن

    نبرد کرتسانیسی(بخشی از حملات ایران به گرجستان)




    آخرین ویرایش: دوشنبه 9 تیر 1393 08:50 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • شنبه 26 بهمن 1392 07:12 ب.ظ نظرات ()


    رضاکیانی موحد

    در ابتدای سال 1915 زیردریایی معروف یو-21 ،به فرماندهی اوتو هرسینگ، پس از سوختگیری در بندر اتریشی پولا در دریای آدریاتیک به تنگه داردانل فرستاده شد تا به نیروهای عثمانی یاری رساند.

    هرسینگ -که به صورتی مهیج ارزش زیردریایی ها را به عنوان یک سلاح با غرق کردن اچ.ام.اس پتفایندر نشان داده بود- هنر بی انتهایش را در فرماندهی زیردریایی با یک موفقیت غیرعادی دیگر اثبات کرد. در روز 25 می 1915، یو-21 توانست نبردناو اچ.ام.اس تریموف را غرق کند و دو روز بعد بریتانیای بدشانس نبردناوی دیگری ،اچ.ام.اس مجستیک، را به خاطر هرسینگ از دست داد. در روز 5 ژوئن یو-21 با سرفرازی وارد بندر قسطنطنیه شد و هرسینگ برای موفقیتهایش با مدال "پور ل مارفیه" تشویق شد. پس از این کامیابی ها، ناوگان زیردریایی آلمان در مدیترانه به وسیله زیردریایی هایی که در استامبول، پولا و کاتارو ساخته می شدند افزایش یافت.

    مجستیک پس از اصابت اژدر


    Georgvontrapp.gif

    فون تراپ

    این ناوگان توسط ناوگان کم تعداد ولی کارآمد زیردریایی های اتریش ،که در بندر پولا مستقر بودند، تقویت می شد. اتریشی ها آمادگی رزمی خود را زمانی اثبات کردند که کاپیتان فون ریبن تراپ ،فرمانده زیردریایی اس.ام یو-وی، رزمناو زرهپوش فرانسوی لوئن گامبتا را در دهانه دریای آدریاتیک با یک حمله شبانه غرق کرد. این اولین بار بود که یک زیردریایی در طول شب به شکار می رفت. رزمناو فرانسوی در طی 20 دقیقه غرق شد و 648 نفر از 821 نفر خدمه اش را به اعماق دریا فروبرد. در روز 5 آگوست همان سال زیردریایی اس.ام یو-وی نزدیک بود که در جدالی با یک فروند زیردریایی ایتالیایی در نزدیک جزیره پلاگوسا غرق شود. زیردریایی ایتالیایی اولین اژدر را شلیک کرد اما نتوانست زیردریایی اتریشی را شکار کند. اس.ام یو-وی در پاسخ با دقت اژدرش را به سمت حریف شلیک کرد و آن را از پای درآورد. فون تراپ به درجه ناوسروانی رسید و در زمره قهرمانان جنگی اتریش قرارگرفت. فون تراپ در اکتبر 1915 زیردریایی فرانسوی کوریه را به غنیمت گرفت و آن را با نام اس.ام یو-اکس.آی.وی به خدمت خود درآورد. ناوگان کوچک زیردریایی های اتریش ثابت کرد که نیرویی زبده است. آنها در طول جنگ 79 اژدر شلیک کردند که 90 درصد آنها به هدف اصابت کردند. در انتهای جنگ تمام این زیردریایی ها به یوگسلاوی رسیدند و ناوگان سلطنتی اتریش-مجارستان از صحنه تاریخ محو شد.

    U-Boote Kiel 1914.jpg

    زیردریایی های آلمانی در بندرگاه

    از آگوست تا نوامبر 1915، آلمان برای تقویت اتریش و عثمانی نیروهایش را در مدیترانه را بیشتر کرد. زیردریایی های اس.ام یو-35، یو-34، یو-33، یو-39 و یو-38 از جبل الطارق گذشتند و وارد کوتور شدند. اس.ام یو-38 با غرق کردن دو کشتی بخار ایتالیایی مسبب یک چالش جدی دیپلماتیک شد. زیردریایی آلمانی در آن زمان با پرچم اتریش حرکت می کرد چراکه ایتالیا آن زمان در جنگ با اتریش بود اما هنوز رسما به آلمان اعلان جنگ نکرده بود. 40 نفر آمریکایی در این دو کشتی کشته شدند و اعتراض آمریکایی ها سبب شد تا سیاست "شلیک بدون اخطار" در مدیترانه تا سال 1917 به کناری گذاشته شود. یک حادثه مشابه دیگر با "پرچم دروغین" در مارس 1916 روی داد و سبب شد تا ایتالیا رسما به آلمان اعلان جنگ کند.

    در پایان سال 1915 اس.ام یو-35 توسط آرنولد دلا پریه تحویل گرفته شد. دلاپریه بعدتر به موفقترین ناخدای زیردریایی در تمام طول تاریخ تبدیل شد و رکوردی که برجای گذاشت تا کنون شکسته نشده است. او در تمام طول خدمتش تنها 4 اژدر شلیک کرد که یکی از آنها به خطا رفت اما توانست 194 کشتی با وزن 454000 تن را با توپ 88 میلیمتری عرشه اش غرق کند. گشتهای دریایی او واقعا برجسته هستند. در ماه های آوریل و می 1916 و در طی 5 هفته او 23 کشتی به وزن 68000 تن را غرق کرد. در یک گشت 4 هفته ای دیگر در جولای و آگوست 1916 او 54 کشتی به ظرفیت 91150 تن را غرق کرد.

    Lothar von Arnauld de la Perière.jpg

    آرنولد دولاپریه بعد ها درباره سفرهای جنگی اش گفت: سفرهای جنگی من کاملا کند و کسل کننده بودند. ما خدمه کشتی ها را بر قایقهای نجات سوار می کردیم. مدارک کشتی را بازرسی می کردیم. مسیر نزدیک ترین بندر را به خدمه نشان می دادیم و بعد کشتی شان را غرق می کردیم. او در سال 1939 دوباره به خدمت در رژیم نازی فراخوانده شد و دو سال بعد در یک سانحه هوایی کشته شد.

    آخرین ویرایش: یکشنبه 27 بهمن 1392 08:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 25 مهر 1392 09:43 ب.ظ نظرات ()



    -         با سلام به شنوندگان عزیز رادیو جوان با قسمت اول از سری جدید  مجموعه ی جنگها و تاریخ در خدمت شما هستیم. برنامه ی امروز درباره ی درگیریهای حوزه ی اقیانوس آرام در زمان جنگ جهانی دوم بین ژاپن و آمریکا می باشد. در خدمت کارشناس محترم برنامه استاد رضاکیانی موحد هستیم. استاد! قبل از هر چیز لطف کنید و خودتان را برای شنوندگان عزیز برنامه معرفی کنید.

    -       با سلام به خدمت شما و تمام شنوندگان محترم برنامه ی جنگها و تاریخ. من رضا کیانی موحد کارشناس در تمام زمینه های اقتصادی،سیاسی و تاریخی هستم و همان طور که بارها در بحثهای که در تاکسی و صف نانوایی داشته ام گفته ام اصولا هیچ سوالی را بدون پاسخ نمی گذارم.

    -       حضرت استاد! شما با توجه به مشاهدات و مطالعات خود دلیل حمله ی ژاپن به پرل هاربر را در چه عاملی می دانید.

    -       همانطور که می دانید نیروی دریایی ژاپن در روز 7 دسامبر 1941 به وسیله ی هواپیماهایی که از ناوهای هواپیمابرش برخواسته بودند به پایگاه نیروی دریایی ایالات متحده در بندرپرل هاربر واقع در مجمع الجزایر هاوایی حمله کردند. این حمله ،که به دقت و از ماه ها قبل برنامه ریزی شده بود، به عنوان نقطه ی آغاز جنگهای اقیانوس آرام یاد می شود اما حقیقت این است که کشمکش بین ژاپن ،از یک طرف، و اروپا و آمریکا ، از طرف دیگر، سالها قبل از این تاریخ آغاز شده بود.

    -       و نقطه ی آغاز این کشمکش ها...؟

    -       شاید نقطه ی آغازین کشمکش بین ژاپن و غرب را بتوان در قرارداد تحمیلی آمریکایی ها با ژاپن توسط دریاسالار پری دانست. زمامداران ژاپن که فاصله ی بزرگ بین توان نظامی-اقتصادی خود را با دنیای بیرون دیدند تصمیم به جبران این فاصله گرفتند. این حرکت همان حرکتی است که امروزه به نام انقلاب میجی از آن یاد می شود. با پیوستن مجدد ژاپن به جهان و جهش هایی که این کشور در زمینه های اقتصادی و نظامی در پایان قرن نوزدهم داشت ژاپن به جایی رسید که فضای تنفس خود را تنگ می دید و تصمیم گرفت که برای ادامه ی رشد خود همان مسیری را طی کند که کشورهای اروپایی در 3 قرن گذشته پیموده بودند.

    -       و روی به استعمار آورد...

    -       دقیقا! اما مشکل اساسی در آن زمان برای دولتمردان ژاپنی در این بود که دیگر مکان کشف نشده ای برای استعمار  در روی کره ی زمین وجود نداشت و قدرتهای غربی تمام نقاط مناسب را قبلا مستعمره ی خود کرده بودند. همین امر سبب شد تا ژاپن لبه ی تیغش را در ابتدا به سمت کره بگرداند. زمانی که کره توسط ژاپنی ها اشغال شد این کشور عملا خراج گذار چین بود و چون خود چین دوران ضعف و فترت را می  گذراند و نتوانست در برابر توسعه طلبی ارضی ژاپن واکنش مناسبی نشان دهد. همچنین اشغال کره عکس العمل مناسبی را در کشورهای غربی برنیانگیخت. کمی بعد ژاپن به جنگ روسیه رفت و با شکست عجیب روسیه در جنگ با این کشور تزار مجبور شد تا علایق ژاپن را در شبه جزیره ی کره به رسمیت بشناسد. کره ای ها از سال 1907 رسما به صورت مستعمره ی ژاپن در آمدند. ژاپن در جنگ جهانی اول به متفقین پیوست ولی چون عملیات نظامی بزرگی در آن سوی کره ی زمین در جریان نبود پس از پایان جنگ جهانی اول وضعیت ژاپن تقریبا مشابه وضعیت آمریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم بود.

    -       یعنی ژاپن تبدیل به یک قدرت صنعتی شد که از جنگ آسیب چندانی ندیده بود و آماده بود تا سلطه ی اقتصادی خود را در شرق اسیا گسترش دهد؟

    -       تقریبا! صنایع ژاپن در طول جنگ رشد چشمگیری داشتند و پس از پایان جنگ زمامداران این کشور قصد داشتند تا از قدرت صنعتی خود بیشترین استفاده را ببرند.

    -       باعرض پوزش از حضرت استاد! یکی از شنوندگان عزیز برنامه روی خط هستند و قصد دارند تا سوالات خود را از استاد بپرسند. دوست عزیز بفرمایید.

    شنونده: با سلام به شما و حضرت استاد! اکبرعبدی هستم از تهران. سوال من این است که  آیا پیشرفت صنعتی ژاپن در  آن زمان درون زا بود؟ و اینکه آیا ما می توانیم از همان الگو برای پیشرفت کشورمان استفاده کنیم یا خیر؟

    -       در پاسخ به سوال اول می توان گفت که نه کاملا! بسیاری از سرمایه دارن غربی علاقه داشتند تا از نیروی کار ارزان قیمت و سخت کوش ژاپن استفاده کنند و به همین دلیل تکنولوژی های مدرن و سرمایه از سوی کشورهای غربی روانه ی ژاپن شد. ژاپنی با کمکهایی که از غرب گرفتند توانستند چنین جهش صنعتی را انجام دهند. اما درباره ی الگوگیری از ژاپن می توان گفت که ایران در زمان پهلوی اول و دوم سعی کرد تا قدم در همان راهی بگذارد که ژاپن صدسال قبل گذاشته بود. البته پهلوی ها همان الگوی ژاپن را طابق النعل بالنعل را اجرا نکردند و شاید قسمت عمده ای از شکست پروژه ی مدرنیزاسیون به سبک پهلوی همین دقت نکردن به پایه ها و اصول بکارگرفته شده توسط ژاپنی ها بود. شاید با نگاهی دقیقتر به الگوی توسعه ی ژاپنی ها و استخراج مواردی که در ایران کاربرد داشت پهلوی ها می توانست توسعه ی پایداری را رقم بزنند.

    مجری :و آیا این رشد صنعتی توانست به نظامی گری ژاپن پایان دهد؟

    -       برعکس! رشد صنایع ژاپن زمامداران این کشور را تشویق کرد تا نقش فعالتری را در منطقه برعهده بگیرند. سیاستمداران ژاپن ،تحت فشار صاحبان صنایع، خود را منجی شرق آسیا از چنگال استعمار پیر غرب بشمار می آوردند. تصادم منافع ژاپن و غرب سبب شد تا ژاپنی ها بیشتر به سوی راهکارهای نظامی بروند تا از شر استعمارگرانی مثل آمریکا، بریتانیا و هلند رها شوند تا بازارهای کشورهای استعمارگر را در کشورهای استعمار زده تحت تسلط خود درآوردند. آنها مشکلات لجستیکی خاص کشورهای غربی را در یک جنگ با ابعاد بزرگ در منطقه ی اقیانوس آرام را در طی جنگ با روسیه آزموده بودند و فکر می کردند که با افزایش تهدیدات نظامی، کشورهای بزرگ هیچ گاه درگیر یک جنگ رو در روی دیگر ،مشابه با جنگ روس و ژاپن، نخواهند شد. از این رو، پس از پایان جنگ جهانی اول و بعد از اینکه ژاپنی ها دیدند که کشورهای غربی در تقسیم بندی جدید جهان آنها را نادیده گرفتند و نتوانستند سهمی که انتظار دارند از دنیای غرب بگیرند تصمیم گرفتند آنچه را که با زبان خوش نتوانسته اند به دست بیاورند به زور به چنگ آورند.

    -       و در نتیجه ژاپنی ها رو در روی کشورهای غربی قرار گرفتند.

    -       ژاپنی پس از جنگ جهانی اول مستقیما به تهدید غربی ها نپرداختند. آنها در ابتدا سعی می کردند خود را عضوی متعهد به جامعه ی جدید جهانی نشان بدهند. اصولا پس از پایان جنگ جهانی اول در میان سیاستمداران و روشنفکران تمام دنیا فضای امیدوارانه ای بوجود آمده بود و بسیاری این جنگ را آخرین جنگ بزرگ بشریت به حساب می آوردند. در چنین جوی ژاپنی ها هم خود را همراه با کشورهای غربی نشان می دادند. آنها با پذیرش نتایج کنفرانس دریایی واشنگتن در سال 1922 قبول کردند که نیروی دریایی خود را محدود نگه دارند و به سرزمینهای تحت سلطه ی دیگر قدرتها دست درازی نکنند. ژاپنی ها و اروپایی ها توافق کردند تا تمامیت ارضی چین را محترم بشمارند. اما همه ی اینها بازیهای سیاسی بود که ژاپن در پیش گرفته بود. پس از دوران رونق زمان جنگ و بعد از جنگ، با فراگیر شدن بحران اقتصادی در آمریکا و اروپا این بحران دامنگیر ژاپن هم شد. مشکلات اقتصادی ،که بعضی از آنها ساختاری هم بودند، در این زمان با مشکلات ناشی از بحران بزرگ تشدید شدند و در نتیجه اقتصاد ژاپن رو به افول رفت. برون رفت از این بحران حاصل نمی شد مگر با جستجوی بازارهای جدید برای محصولات ژاپنی و به دست آوردن منابع اولیه ی ارزان قیمت. در نتیجه سیاستمداران ژاپن با فشار روز افزون صاحبان سرمایه و صنایع از یک طرف و ملی گرایان افراطی در ارتش از سوی دیگر مواجه شدند و قرار شد تا با اشغال منچوری ژاپن به سمت حل مشکلات اقتصادی خود گام بردارد.

    -       آیا این امکان داشت که قدرتهای غربی با عقب نشینی در برابر ژاپن و به رسمت شناختن علایق ژاپن در منچوری و شرق چین این کشور را از اعمال قدرت نظامی بازبدارند.

    -       شاید در کوتاه مدت تهدیدات نظامی ژاپن فروکش می کرد اما در میان مدت ژاپن دوباره به همان نقطه ی آغاز باز می گشت و دوباره تهدیداتش را در سطح دیگری آغاز می کرد. از همان زمانی که ژاپن پروژه ی صنعتی شدن خود را آغاز کرد تا همین الان مواد اولیه پاشنه ی آشیل صنایع ژاپن بوده اند. ژاپن از نظر معادن و به ویژه نفت کشور بسیار فقیری است و همین مسئله سبب شده بود تا زمامداران ژاپن قدرتهای استعماری را که توانسته بودند منابع معدنی کافی برای صنایع خودشان را از کشورهایی مانند هندوستان، برمه و اندونزی کسبب کنند به چشم حسادت نگاه کنند. آنها اعتقاد داشتند که به قول ما ایرانی ها چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و اگر قرار است تا مواد اولیه ی شرق آسیا به مصرف صنایع برسند لازم است که اولویت با صنایع ژاپن باشد. با توجه به این نکته که آمریکا و بریتانیا و هلند نیز به دنبال همین مواد اولیه بودند تصادم و برخورد بین ژاپن و این قدرتها دیر یا زود اتفاق می افتاد.

    -       واکنش غرب در برابر تهاجم ژاپن به منچوری چه بود؟

    -       واکنش غرب در برابر ژاپنی ها چندان قوی نبود. برای درک اینکه چرا غرب در برابر ژاپن تا حدودی کوتاه می آمد لازم است که شرایط جهان در آن زمان را درک کنیم. کشورهای غربی ، مثلا آلمان و فرانسه، هنوز از شر ویرانی های جنگ جهانی اول آسوده نشده بودند که با غول بحران مالی جهانگیر روبرو شدند. اغلب دموکراسی های غربی چنان درگیر مشکلات اقتصادی خود بودند که فرصتی برای مقابله با ژاپن نداشتند. از سوی دیگر این کشورها توسط افکار عمومی مردمشان هدایت می شدند که اغلب نسبت به جنگ در فراسوی مرزهایشان بی میل بودند. این صلح طلبی افراطی در بین مردم آمریکا و بریتانیا بیشتر به چشم می خورد. فاصله ی طولانی بین شرق آسیا و اروپا هم مزید بر علت بود تا هر سیاستمداری را از دست زدن به ریسک مداخله ی نظامی بازدارد. همان طور که ذکر شد تجربه ی روسها هنوز در برابر چشم نظامیان و سیاستمدارن اروپایی قرار داشت. مجموع این شرایط دست زمامداران غرب را برای مداخله بر علیه توسعه ی ارضی ژاپن بسته بود. در سال 1933 جامعه ی ملل در قطعنامه ای از ژاپن خواست که دست از اقدامات خصومت آمیز بردارد اما در عوض دولت وقت ژاپن از جامعه ی ملل خارج شد و نیروهای نظامی خود را به سمت پکن اعزام کرد. در نتیجه، دولت چین ،که توان رویارویی با ژاپن را در خود نمی دید، موافقت کرد که بین منچوری و بقیه ی خاک چین یک ناحیه ی بی طرف و غیرنظامی بوجود بیاید. تنها کاری که دولتهای غربی ،و در کنار آنها روسیه ی تحت حکومت استالین، می کردند کمک به نیروهای چریکی بود که با ژاپنی ها به زد و خورد می پرداختند. آنها سعی می کردند تا با جنگ نیابتی توسعه طلبی ژاپن را مهار کنند.

    -       دوستان از اتاق فرمان اشاره می کنند که وقت برنامه ی امروز تمام شده است. با تشکر از استاد کیانی که وقتشان را در اختیار ما و شنوندگان برنامه ی جنگها و تاریخ گذاشتند شما را تا هفته ی دیگر و پیگیری ادامه ی ماجرا به خداوند بزرگ می سپاریم.

    آخرین ویرایش: جمعه 13 فروردین 1395 08:58 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 20 تیر 1392 06:24 ب.ظ نظرات ()

    رضاکیانی موحد

    به دلیل بمباران های غیرقابل انتظار و غیرقابل پیشگیری لندن توسط بمب افکنهای آلمانی در سالهای 1917 و 1918 برای بسیاری از غیرنظامیان بریتانیایی کلمه ی "گوتا" معادل ترس بود. توسعه این بمب افکنها در سال 1915 با ساخت گوتا جی-2 ،که در پاییز 1916 در جبهه شرق به خدمت گرفته شد، آغازشد. به دلیل اشکالات متعدد موتوری این بمب افکنها از خط مقدم جمع آوری شدند وبه جای آنها گوتا جی-3 مسلح به دو مسلسل و موتورهای قابل اعتمادتر ساخت مرسدس ساخته شدند. در دسامبر 1916، 14 فروند از این بمب افکنها در خدمت بودند که هر کدام می توانستند محموله بمبی به وزن 400 کیلوگرم را حمل کنند.

    آلمانها مشتاق بودند تا حملات هوایی خود را به لندن گسترش دهند و تا زمانی که دفاع هوایی بریتانیا در برابر زیپلنهای آلمانی عاجز بودند توان این کار را هم داشتند. اما برای حمله هوایی موثر نیاز به یک پرنده سنگین تر از هوا بود و بدین سان گوتا جی-4 متولد شد. بعضی از منابع اشاره می کنند که توسعه ی این هواپیما بر اساس یک فروند بمب افکن هندلی پیج او/400 ، که به دست آلمانها افتاده بود، صورت گرفت.

    جی-4 از فلز و چوب ساخته شده بود و توسط لایه ای از تخته چندلا و پارچه پوشانده شده بود. مشخصه غیرمعمول "تونل آتش" بر روی بعضی از جی-3 ها آزمایش شد که اجازه می داد تا مسلسل چی نقاط کور بمب افکن را به وسیله تیراندازی از دورن حفره ای که در کف هواپیما ایجاد شده بود پوشش دهد. پیشرانه این هواپیما دو دستگاه موتور مرسدس خطی بود که در بین بالها نصب شده بود و ملخهای هل دهنده هواپیما را می چرخانند. برای اینکه ملخ ها به لبه فرار بالها گیر نکنند قسمتی از لبه فرار بالهای بالایی برداشته شده بودند. هنگامی که آزمایشها کیفیت هواپیما را تأیید کردند ساخت آن در کارخانه های گوتا، ال.وی.جی و زیمنس-شاکرت آغازشد.

    هنگامی که یک دسته گوتا به سمت هدف پرواز می کرد هر هواپیما می توانست با استفاده از مسلسلهای 7.92 میلیمتری پارابلوم خود هواپیماهای دیگر را پشتیبانی کند، پشتیبانی که زیپلنها در 51 حمله انفرادی خود به لندن از آن محروم بودند. جی-4 می توانست تا 500 کیلوگرم بمب را زیر بالها و در جایگاه داخلی خود حمل کند. جایگاه داخلی بین خلبان و خدمه پشتی قرار داشت و می توانستند 6 بمب را در آن جای دهند.

    اولین حمله بزرگ گوتاها به بریتانیا در روز 25 می 1917 و توسط 21 فروند بمب افکن انجام شد و تقریبا 100 نفر تلفات در بر داشت. در عرض 3 هفته، اولین بمباران روزانه لندن توسط 14 فروند گوتا انجام شد. حملات هوایی هر روز با پرواز گوتاها در ارتفاع 3050 تا 4880 متری ادامه داشت. این ارتفاعی بود که مدافعین نمی توانستند به آن دست پیداکنند. به هرحال، گوتاها برای رسیدن به این ارتفاع ناچار بودند تا از محموله خود کم کنند یا پروازهای شبانه را با حداکثر محموله و در ارتفاعی پایین تر انجام دهند. حملات هوایی بر علیه جنوب بریتانیا اغلب از پایگاه هوایی "سنت دنیس وسترم" و "گونترود" در بلژیک انجام می شد. این فرودگاه ها بارها توسط بمب افکنهای بریتانیایی بمباران شد تا بلکه آلمان ناچار شود بمب افکنهایش را به پایگاه های امن تری در خاک خود عقب بکشد.  حملات گوتاها تلفات زیادی را وارد می کرد و همچنین وضع روحی غیرنظامیان را تخریب می کرد. در اوایل سال 1918 گوتاها به دلیل ورود جنگنده های اس.ئی.5 آ و اسپویث کمل به نیروی هوایی بریتانیا تلفات زیادی را متحمل شدند.

    در آگوست 1917 گوتا جی-5 ، یک نمونه بهسازی شده از جی-4، وارد خدمت شد. این نمونه درپوشهای موتور آیرودینامیکی تری داشت. آخرین نمونه گوتا که به خدمت گرفته شد جی-5 آ با سکان افقی دوتایی و دماغه کوچکتر و جی-5بی با چرخ دماغه برای افزایش ایمنی در هنگام فرود شبانه بودند. در 22 حمله هوایی که گوتاها بر فراز بریتانیا انجام دادند مقدار قابل توجه 84.3 تن بمب توسط آنها رها شد.

     

    گوتا جی-5

    مشخصات

    پیشرانه

    2 دستگاه موتور مرسدس دی آی وی آ به قدرت 260اسب بخار

    سلاح

    2 یا 3 قبضه مسلسل 7.92 میلیمتری پرابلوم ام.جی-14

    500 کیلوگرم بمب

    عرض بال

    23.7 متر

    طول

    11.86 متر

    ارتفاع

    4.3 متر

    سطح بال

    89.5 متر مربع

    وزن خالی

    2740 کیلوگرم

    حداکثر وزن هنگام برخاست

    3975کیلوگرم

    حداکثر سرعت

    140 کیلومتر بر ساعت

    سقف پرواز

    6500متر

    برد

    840 کیلومتر

    نرخ صعود

    3000 متر در 28 دقیقه

    خدمه

    3 نفر

     

     

    منتشر شده در ماهنامه جنگ افزار

    آخرین ویرایش: جمعه 21 تیر 1392 09:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 5 1 2 3 4 5