منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 25 مهر 1392 09:43 ب.ظ نظرات ()



    -         با سلام به شنوندگان عزیز رادیو جوان با قسمت اول از سری جدید  مجموعه ی جنگها و تاریخ در خدمت شما هستیم. برنامه ی امروز درباره ی درگیریهای حوزه ی اقیانوس آرام در زمان جنگ جهانی دوم بین ژاپن و آمریکا می باشد. در خدمت کارشناس محترم برنامه استاد رضاکیانی موحد هستیم. استاد! قبل از هر چیز لطف کنید و خودتان را برای شنوندگان عزیز برنامه معرفی کنید.

    -       با سلام به خدمت شما و تمام شنوندگان محترم برنامه ی جنگها و تاریخ. من رضا کیانی موحد کارشناس در تمام زمینه های اقتصادی،سیاسی و تاریخی هستم و همان طور که بارها در بحثهای که در تاکسی و صف نانوایی داشته ام گفته ام اصولا هیچ سوالی را بدون پاسخ نمی گذارم.

    -       حضرت استاد! شما با توجه به مشاهدات و مطالعات خود دلیل حمله ی ژاپن به پرل هاربر را در چه عاملی می دانید.

    -       همانطور که می دانید نیروی دریایی ژاپن در روز 7 دسامبر 1941 به وسیله ی هواپیماهایی که از ناوهای هواپیمابرش برخواسته بودند به پایگاه نیروی دریایی ایالات متحده در بندرپرل هاربر واقع در مجمع الجزایر هاوایی حمله کردند. این حمله ،که به دقت و از ماه ها قبل برنامه ریزی شده بود، به عنوان نقطه ی آغاز جنگهای اقیانوس آرام یاد می شود اما حقیقت این است که کشمکش بین ژاپن ،از یک طرف، و اروپا و آمریکا ، از طرف دیگر، سالها قبل از این تاریخ آغاز شده بود.

    -       و نقطه ی آغاز این کشمکش ها...؟

    -       شاید نقطه ی آغازین کشمکش بین ژاپن و غرب را بتوان در قرارداد تحمیلی آمریکایی ها با ژاپن توسط دریاسالار پری دانست. زمامداران ژاپن که فاصله ی بزرگ بین توان نظامی-اقتصادی خود را با دنیای بیرون دیدند تصمیم به جبران این فاصله گرفتند. این حرکت همان حرکتی است که امروزه به نام انقلاب میجی از آن یاد می شود. با پیوستن مجدد ژاپن به جهان و جهش هایی که این کشور در زمینه های اقتصادی و نظامی در پایان قرن نوزدهم داشت ژاپن به جایی رسید که فضای تنفس خود را تنگ می دید و تصمیم گرفت که برای ادامه ی رشد خود همان مسیری را طی کند که کشورهای اروپایی در 3 قرن گذشته پیموده بودند.

    -       و روی به استعمار آورد...

    -       دقیقا! اما مشکل اساسی در آن زمان برای دولتمردان ژاپنی در این بود که دیگر مکان کشف نشده ای برای استعمار  در روی کره ی زمین وجود نداشت و قدرتهای غربی تمام نقاط مناسب را قبلا مستعمره ی خود کرده بودند. همین امر سبب شد تا ژاپن لبه ی تیغش را در ابتدا به سمت کره بگرداند. زمانی که کره توسط ژاپنی ها اشغال شد این کشور عملا خراج گذار چین بود و چون خود چین دوران ضعف و فترت را می  گذراند و نتوانست در برابر توسعه طلبی ارضی ژاپن واکنش مناسبی نشان دهد. همچنین اشغال کره عکس العمل مناسبی را در کشورهای غربی برنیانگیخت. کمی بعد ژاپن به جنگ روسیه رفت و با شکست عجیب روسیه در جنگ با این کشور تزار مجبور شد تا علایق ژاپن را در شبه جزیره ی کره به رسمیت بشناسد. کره ای ها از سال 1907 رسما به صورت مستعمره ی ژاپن در آمدند. ژاپن در جنگ جهانی اول به متفقین پیوست ولی چون عملیات نظامی بزرگی در آن سوی کره ی زمین در جریان نبود پس از پایان جنگ جهانی اول وضعیت ژاپن تقریبا مشابه وضعیت آمریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم بود.

    -       یعنی ژاپن تبدیل به یک قدرت صنعتی شد که از جنگ آسیب چندانی ندیده بود و آماده بود تا سلطه ی اقتصادی خود را در شرق اسیا گسترش دهد؟

    -       تقریبا! صنایع ژاپن در طول جنگ رشد چشمگیری داشتند و پس از پایان جنگ زمامداران این کشور قصد داشتند تا از قدرت صنعتی خود بیشترین استفاده را ببرند.

    -       باعرض پوزش از حضرت استاد! یکی از شنوندگان عزیز برنامه روی خط هستند و قصد دارند تا سوالات خود را از استاد بپرسند. دوست عزیز بفرمایید.

    شنونده: با سلام به شما و حضرت استاد! اکبرعبدی هستم از تهران. سوال من این است که  آیا پیشرفت صنعتی ژاپن در  آن زمان درون زا بود؟ و اینکه آیا ما می توانیم از همان الگو برای پیشرفت کشورمان استفاده کنیم یا خیر؟

    -       در پاسخ به سوال اول می توان گفت که نه کاملا! بسیاری از سرمایه دارن غربی علاقه داشتند تا از نیروی کار ارزان قیمت و سخت کوش ژاپن استفاده کنند و به همین دلیل تکنولوژی های مدرن و سرمایه از سوی کشورهای غربی روانه ی ژاپن شد. ژاپنی با کمکهایی که از غرب گرفتند توانستند چنین جهش صنعتی را انجام دهند. اما درباره ی الگوگیری از ژاپن می توان گفت که ایران در زمان پهلوی اول و دوم سعی کرد تا قدم در همان راهی بگذارد که ژاپن صدسال قبل گذاشته بود. البته پهلوی ها همان الگوی ژاپن را طابق النعل بالنعل را اجرا نکردند و شاید قسمت عمده ای از شکست پروژه ی مدرنیزاسیون به سبک پهلوی همین دقت نکردن به پایه ها و اصول بکارگرفته شده توسط ژاپنی ها بود. شاید با نگاهی دقیقتر به الگوی توسعه ی ژاپنی ها و استخراج مواردی که در ایران کاربرد داشت پهلوی ها می توانست توسعه ی پایداری را رقم بزنند.

    مجری :و آیا این رشد صنعتی توانست به نظامی گری ژاپن پایان دهد؟

    -       برعکس! رشد صنایع ژاپن زمامداران این کشور را تشویق کرد تا نقش فعالتری را در منطقه برعهده بگیرند. سیاستمداران ژاپن ،تحت فشار صاحبان صنایع، خود را منجی شرق آسیا از چنگال استعمار پیر غرب بشمار می آوردند. تصادم منافع ژاپن و غرب سبب شد تا ژاپنی ها بیشتر به سوی راهکارهای نظامی بروند تا از شر استعمارگرانی مثل آمریکا، بریتانیا و هلند رها شوند تا بازارهای کشورهای استعمارگر را در کشورهای استعمار زده تحت تسلط خود درآوردند. آنها مشکلات لجستیکی خاص کشورهای غربی را در یک جنگ با ابعاد بزرگ در منطقه ی اقیانوس آرام را در طی جنگ با روسیه آزموده بودند و فکر می کردند که با افزایش تهدیدات نظامی، کشورهای بزرگ هیچ گاه درگیر یک جنگ رو در روی دیگر ،مشابه با جنگ روس و ژاپن، نخواهند شد. از این رو، پس از پایان جنگ جهانی اول و بعد از اینکه ژاپنی ها دیدند که کشورهای غربی در تقسیم بندی جدید جهان آنها را نادیده گرفتند و نتوانستند سهمی که انتظار دارند از دنیای غرب بگیرند تصمیم گرفتند آنچه را که با زبان خوش نتوانسته اند به دست بیاورند به زور به چنگ آورند.

    -       و در نتیجه ژاپنی ها رو در روی کشورهای غربی قرار گرفتند.

    -       ژاپنی پس از جنگ جهانی اول مستقیما به تهدید غربی ها نپرداختند. آنها در ابتدا سعی می کردند خود را عضوی متعهد به جامعه ی جدید جهانی نشان بدهند. اصولا پس از پایان جنگ جهانی اول در میان سیاستمداران و روشنفکران تمام دنیا فضای امیدوارانه ای بوجود آمده بود و بسیاری این جنگ را آخرین جنگ بزرگ بشریت به حساب می آوردند. در چنین جوی ژاپنی ها هم خود را همراه با کشورهای غربی نشان می دادند. آنها با پذیرش نتایج کنفرانس دریایی واشنگتن در سال 1922 قبول کردند که نیروی دریایی خود را محدود نگه دارند و به سرزمینهای تحت سلطه ی دیگر قدرتها دست درازی نکنند. ژاپنی ها و اروپایی ها توافق کردند تا تمامیت ارضی چین را محترم بشمارند. اما همه ی اینها بازیهای سیاسی بود که ژاپن در پیش گرفته بود. پس از دوران رونق زمان جنگ و بعد از جنگ، با فراگیر شدن بحران اقتصادی در آمریکا و اروپا این بحران دامنگیر ژاپن هم شد. مشکلات اقتصادی ،که بعضی از آنها ساختاری هم بودند، در این زمان با مشکلات ناشی از بحران بزرگ تشدید شدند و در نتیجه اقتصاد ژاپن رو به افول رفت. برون رفت از این بحران حاصل نمی شد مگر با جستجوی بازارهای جدید برای محصولات ژاپنی و به دست آوردن منابع اولیه ی ارزان قیمت. در نتیجه سیاستمداران ژاپن با فشار روز افزون صاحبان سرمایه و صنایع از یک طرف و ملی گرایان افراطی در ارتش از سوی دیگر مواجه شدند و قرار شد تا با اشغال منچوری ژاپن به سمت حل مشکلات اقتصادی خود گام بردارد.

    -       آیا این امکان داشت که قدرتهای غربی با عقب نشینی در برابر ژاپن و به رسمت شناختن علایق ژاپن در منچوری و شرق چین این کشور را از اعمال قدرت نظامی بازبدارند.

    -       شاید در کوتاه مدت تهدیدات نظامی ژاپن فروکش می کرد اما در میان مدت ژاپن دوباره به همان نقطه ی آغاز باز می گشت و دوباره تهدیداتش را در سطح دیگری آغاز می کرد. از همان زمانی که ژاپن پروژه ی صنعتی شدن خود را آغاز کرد تا همین الان مواد اولیه پاشنه ی آشیل صنایع ژاپن بوده اند. ژاپن از نظر معادن و به ویژه نفت کشور بسیار فقیری است و همین مسئله سبب شده بود تا زمامداران ژاپن قدرتهای استعماری را که توانسته بودند منابع معدنی کافی برای صنایع خودشان را از کشورهایی مانند هندوستان، برمه و اندونزی کسبب کنند به چشم حسادت نگاه کنند. آنها اعتقاد داشتند که به قول ما ایرانی ها چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و اگر قرار است تا مواد اولیه ی شرق آسیا به مصرف صنایع برسند لازم است که اولویت با صنایع ژاپن باشد. با توجه به این نکته که آمریکا و بریتانیا و هلند نیز به دنبال همین مواد اولیه بودند تصادم و برخورد بین ژاپن و این قدرتها دیر یا زود اتفاق می افتاد.

    -       واکنش غرب در برابر تهاجم ژاپن به منچوری چه بود؟

    -       واکنش غرب در برابر ژاپنی ها چندان قوی نبود. برای درک اینکه چرا غرب در برابر ژاپن تا حدودی کوتاه می آمد لازم است که شرایط جهان در آن زمان را درک کنیم. کشورهای غربی ، مثلا آلمان و فرانسه، هنوز از شر ویرانی های جنگ جهانی اول آسوده نشده بودند که با غول بحران مالی جهانگیر روبرو شدند. اغلب دموکراسی های غربی چنان درگیر مشکلات اقتصادی خود بودند که فرصتی برای مقابله با ژاپن نداشتند. از سوی دیگر این کشورها توسط افکار عمومی مردمشان هدایت می شدند که اغلب نسبت به جنگ در فراسوی مرزهایشان بی میل بودند. این صلح طلبی افراطی در بین مردم آمریکا و بریتانیا بیشتر به چشم می خورد. فاصله ی طولانی بین شرق آسیا و اروپا هم مزید بر علت بود تا هر سیاستمداری را از دست زدن به ریسک مداخله ی نظامی بازدارد. همان طور که ذکر شد تجربه ی روسها هنوز در برابر چشم نظامیان و سیاستمدارن اروپایی قرار داشت. مجموع این شرایط دست زمامداران غرب را برای مداخله بر علیه توسعه ی ارضی ژاپن بسته بود. در سال 1933 جامعه ی ملل در قطعنامه ای از ژاپن خواست که دست از اقدامات خصومت آمیز بردارد اما در عوض دولت وقت ژاپن از جامعه ی ملل خارج شد و نیروهای نظامی خود را به سمت پکن اعزام کرد. در نتیجه، دولت چین ،که توان رویارویی با ژاپن را در خود نمی دید، موافقت کرد که بین منچوری و بقیه ی خاک چین یک ناحیه ی بی طرف و غیرنظامی بوجود بیاید. تنها کاری که دولتهای غربی ،و در کنار آنها روسیه ی تحت حکومت استالین، می کردند کمک به نیروهای چریکی بود که با ژاپنی ها به زد و خورد می پرداختند. آنها سعی می کردند تا با جنگ نیابتی توسعه طلبی ژاپن را مهار کنند.

    -       دوستان از اتاق فرمان اشاره می کنند که وقت برنامه ی امروز تمام شده است. با تشکر از استاد کیانی که وقتشان را در اختیار ما و شنوندگان برنامه ی جنگها و تاریخ گذاشتند شما را تا هفته ی دیگر و پیگیری ادامه ی ماجرا به خداوند بزرگ می سپاریم.

    آخرین ویرایش: جمعه 13 فروردین 1395 08:58 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 20 تیر 1392 06:24 ب.ظ نظرات ()

    رضاکیانی موحد

    به دلیل بمباران های غیرقابل انتظار و غیرقابل پیشگیری لندن توسط بمب افکنهای آلمانی در سالهای 1917 و 1918 برای بسیاری از غیرنظامیان بریتانیایی کلمه ی "گوتا" معادل ترس بود. توسعه این بمب افکنها در سال 1915 با ساخت گوتا جی-2 ،که در پاییز 1916 در جبهه شرق به خدمت گرفته شد، آغازشد. به دلیل اشکالات متعدد موتوری این بمب افکنها از خط مقدم جمع آوری شدند وبه جای آنها گوتا جی-3 مسلح به دو مسلسل و موتورهای قابل اعتمادتر ساخت مرسدس ساخته شدند. در دسامبر 1916، 14 فروند از این بمب افکنها در خدمت بودند که هر کدام می توانستند محموله بمبی به وزن 400 کیلوگرم را حمل کنند.

    آلمانها مشتاق بودند تا حملات هوایی خود را به لندن گسترش دهند و تا زمانی که دفاع هوایی بریتانیا در برابر زیپلنهای آلمانی عاجز بودند توان این کار را هم داشتند. اما برای حمله هوایی موثر نیاز به یک پرنده سنگین تر از هوا بود و بدین سان گوتا جی-4 متولد شد. بعضی از منابع اشاره می کنند که توسعه ی این هواپیما بر اساس یک فروند بمب افکن هندلی پیج او/400 ، که به دست آلمانها افتاده بود، صورت گرفت.

    جی-4 از فلز و چوب ساخته شده بود و توسط لایه ای از تخته چندلا و پارچه پوشانده شده بود. مشخصه غیرمعمول "تونل آتش" بر روی بعضی از جی-3 ها آزمایش شد که اجازه می داد تا مسلسل چی نقاط کور بمب افکن را به وسیله تیراندازی از دورن حفره ای که در کف هواپیما ایجاد شده بود پوشش دهد. پیشرانه این هواپیما دو دستگاه موتور مرسدس خطی بود که در بین بالها نصب شده بود و ملخهای هل دهنده هواپیما را می چرخانند. برای اینکه ملخ ها به لبه فرار بالها گیر نکنند قسمتی از لبه فرار بالهای بالایی برداشته شده بودند. هنگامی که آزمایشها کیفیت هواپیما را تأیید کردند ساخت آن در کارخانه های گوتا، ال.وی.جی و زیمنس-شاکرت آغازشد.

    هنگامی که یک دسته گوتا به سمت هدف پرواز می کرد هر هواپیما می توانست با استفاده از مسلسلهای 7.92 میلیمتری پارابلوم خود هواپیماهای دیگر را پشتیبانی کند، پشتیبانی که زیپلنها در 51 حمله انفرادی خود به لندن از آن محروم بودند. جی-4 می توانست تا 500 کیلوگرم بمب را زیر بالها و در جایگاه داخلی خود حمل کند. جایگاه داخلی بین خلبان و خدمه پشتی قرار داشت و می توانستند 6 بمب را در آن جای دهند.

    اولین حمله بزرگ گوتاها به بریتانیا در روز 25 می 1917 و توسط 21 فروند بمب افکن انجام شد و تقریبا 100 نفر تلفات در بر داشت. در عرض 3 هفته، اولین بمباران روزانه لندن توسط 14 فروند گوتا انجام شد. حملات هوایی هر روز با پرواز گوتاها در ارتفاع 3050 تا 4880 متری ادامه داشت. این ارتفاعی بود که مدافعین نمی توانستند به آن دست پیداکنند. به هرحال، گوتاها برای رسیدن به این ارتفاع ناچار بودند تا از محموله خود کم کنند یا پروازهای شبانه را با حداکثر محموله و در ارتفاعی پایین تر انجام دهند. حملات هوایی بر علیه جنوب بریتانیا اغلب از پایگاه هوایی "سنت دنیس وسترم" و "گونترود" در بلژیک انجام می شد. این فرودگاه ها بارها توسط بمب افکنهای بریتانیایی بمباران شد تا بلکه آلمان ناچار شود بمب افکنهایش را به پایگاه های امن تری در خاک خود عقب بکشد.  حملات گوتاها تلفات زیادی را وارد می کرد و همچنین وضع روحی غیرنظامیان را تخریب می کرد. در اوایل سال 1918 گوتاها به دلیل ورود جنگنده های اس.ئی.5 آ و اسپویث کمل به نیروی هوایی بریتانیا تلفات زیادی را متحمل شدند.

    در آگوست 1917 گوتا جی-5 ، یک نمونه بهسازی شده از جی-4، وارد خدمت شد. این نمونه درپوشهای موتور آیرودینامیکی تری داشت. آخرین نمونه گوتا که به خدمت گرفته شد جی-5 آ با سکان افقی دوتایی و دماغه کوچکتر و جی-5بی با چرخ دماغه برای افزایش ایمنی در هنگام فرود شبانه بودند. در 22 حمله هوایی که گوتاها بر فراز بریتانیا انجام دادند مقدار قابل توجه 84.3 تن بمب توسط آنها رها شد.

     

    گوتا جی-5

    مشخصات

    پیشرانه

    2 دستگاه موتور مرسدس دی آی وی آ به قدرت 260اسب بخار

    سلاح

    2 یا 3 قبضه مسلسل 7.92 میلیمتری پرابلوم ام.جی-14

    500 کیلوگرم بمب

    عرض بال

    23.7 متر

    طول

    11.86 متر

    ارتفاع

    4.3 متر

    سطح بال

    89.5 متر مربع

    وزن خالی

    2740 کیلوگرم

    حداکثر وزن هنگام برخاست

    3975کیلوگرم

    حداکثر سرعت

    140 کیلومتر بر ساعت

    سقف پرواز

    6500متر

    برد

    840 کیلومتر

    نرخ صعود

    3000 متر در 28 دقیقه

    خدمه

    3 نفر

     

     

    منتشر شده در ماهنامه جنگ افزار

    آخرین ویرایش: جمعه 21 تیر 1392 09:46 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 28 اسفند 1390 12:23 ب.ظ نظرات ()

     


    ویلی کوچولو پیش نمونه تانک مارک1 در موزه

     

    ویلی کوچولو طراحی شد تا با نیاز انگلستان در عبور از خندقها مقابله کند. تریتون و ویلسون تمام طرحهای زنجیری را برای ساختن این تانک اولیه امتحان کردند. تریتون سیستمی را درست کرد که از صفحات فولادی به هم پرچ شده استفاده می کرد. آنها - برای اینکه با قاب داخلی زنجیر درگیر شوند- در راهنماهایی جاانداخته شده بودند. این طرح موفق بود و در تمام تانکهای ساخت انگلستان در جنگ جهانی اول تا مارک 3، استفاده شد. خورشیدی های عقبی نگه داشته شدند ولی برجک مصنوعی حذف شد. ویلی کوچولو در دسامبر سال 1915 کامل شد. امیدوار بودند که از آن در جنگ استفاده شود ولی ناتوانی آن در عبور از خندق و سرعت کم آن-3مایل در ساعت درجاده و 2 مایل در ساعت در بیرون از جاده- استفاده کنندگان از آن رادر شک فرو برد. همچنین، ویلی کوچولو بسیار داغ بود که مسبب آن سیستم تهویه اشتباه بود که خدمه را به ستوه می آورد. با وجود این عقب افتادگی ها، ویلی کوچولو موفقیتی عظیم و قدمی بزرگ در تکنولوژی آینده بود.

    مشخصات:

    خدمه

    4 تا 6 نفر

    طول

    7.90متر

    عرض

    ؟

    ارتفاع

    ؟

    وزن

    14تن

    زره

    ؟

    سلاح اصلی

    توپ2پاوندی(هرگز نصب نشد)

    سلاح فرعی

    2یا4مسلسل(هرگز نصب نشد)

    موتور

    فاستر-دایملربنزینی105اسب بخار

    سرعت در جاده

    3.5مایل/ساعت

    نسبت توان به وزن

    7.5اسب بخار/تن

    برد

    ؟

    آخرین ویرایش: دوشنبه 29 اسفند 1390 09:30 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • یکشنبه 23 بهمن 1390 11:13 ق.ظ نظرات ()
    http://wars-and-history.persiangig.com/Lommel.jpg

    این تصویر ردیفهای بی پایان صلیبهای سربازان کشته شده آلمانی در قبرستان لومل (Lommel)
    در بلژیک می باشد.
    قبرستان لومل بزرگترین قبرستان نظامی در غرب اروپاست که در آن 39.099 سرباز آلمانی که  38560 آنها در جنگ جهانی دوم و  542 تای آنها در جنگ جهانی اول کشته شده اند به خاک سپرده شده اند.
    این افراد در درگیریهای بلژیک و نواحی غرب آلمان مخصوصا آخن و دورن ( Aachen و Düren) کشته شدند.
    بر روی 6221 سنگ قبر تنها یک جمله نوشته شده است : Ein deutscher Soldat (یک سرباز آلمانی).
    این افراد کسانی هستند که هیچگاه هویت آنها معلوم نشد.


    http://wars-and-history.persiangig.com/6031773901_8ee8d18c94_z.jpg

    http://wars-and-history.persiangig.com/4507430.jpg


    محمدحسین پاز

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.


    هر دم از این باغ بری می رسد/ توهمی که بر اساس یک ضرب و تقسیم مشخص می شود.


    شوخی های تاریخ؛ قسمت ششم


    چپ دیوانه / تکخالی به نام والتر نووتنی


    جنگنده چندمنظوره رافال ام /گران ترین و مدرنترین جنگنده ساخت فرانسه 


    تصاویر کمیاب و بسیار زیبا از اسکورت سوخو 27 های روسی توسط اف 14 و اف 4 های ایران


    ذخایر استراتژیک نفت کشورهای مختلف در واقع بحرانی


    نبرد پادشاهی مجارستان و امپراطوری مغول در یورش مغولان به اروپا (نبرد موهی)

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 26 بهمن 1390 09:49 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 24 آبان 1390 08:50 ق.ظ نظرات ()


    تاریخ:22 اکتبر تا 19 نوامبر 1917

    محل: کاپورتّو، ماتجور، کولورات رنج در اسلوونی امروزی

    نتیجه: پیروزی قاطع متحدین

    متخاصمین

    امپراطوری آلمان

    امپراطوری اتریش-مجارستان

    ایتالیا

    فرماندهان

    اوتو فون بیلو

    اشوتوزار بورویچ

    لوئیجی کادورنا

    لوئیجی کاپلو

    استعداد رزمی

    400000 سرباز

    2213 قبضه توپ

    856000 سرباز

    2200 قبضه توپ

    تلفات

    20000 کشته و مجروح

    13000 کشته

    30000مجروح

    350000 فراری

    265000 اسیر

    جمعا

    658000

     

    حمله

    در ساعت 2 صبح روز 24 اکتبر 1917 حمله بزرگ آلمانها به خطوط دفاعی ایتالیایی ها در جبهه شمال شرقی ونیز آغازشد. به خاطر شرایط ناپایدار جوی در آن روز ، به ویژه وجود مه، ایتالیایی ها کاملا غافلگیرشدند. نبرد با شروع آتش تهیه توپخانه آلمان، شلیک گلوله های شیمیایی و دودزا آغازشد و با یک تهاجم همه جانبه به خطوط دفاعی ایتالیایی ها دنبال شد. ایتالیایی ها از ماسک گاز استفاده کردند اما آتشی بر ضد آلمانها اجرا نکردند و تمام اطلاعات مورد نیاز آلمانها را در مکالمات رادیویی خود در اختیار دشمن گذاشتند. با اولین فشار خطوط دفاعی ارتش دوم ایتالیا ناگهان شکافته شد. آلمانها برای پاکسازی سنگرها و پناهگاه ها به صورتی گسترده از شعله افکن و نارنجک دستی استفاده کردند و توانستند در خطوط دفاعی ایتالیایی ها -به ویژه در کوه ماتجور و کولوارت رنج- رخنه هایی ایجاد کنند. با پایان اولین شب حمله افراد فون بیلو -فرمانده سپاه چهاردهم - توانسته بودند 25 کیلومتر پیشروی کنند. حمله آلمانها و اتریشی ها در جناحین ستون فون بیلو کمتر موفق آمیز بود. ایتالیایی ها می توانستند قسمت عمده این حملات را دفع کنند اما موفقیت رخنه فون بیلو در قلب جبهه تمام ارتش ایتالیا را دچار بی نظمی کرد. آنها ناچار بودند برای بند آوردن رخنه فون بیلو نیروهای سایر نقاط را به مرکز بیاورند که خود این امر سبب ضعیف شدن دیگر نقاط جبهه و دعوت دشمن به حمله بود. در این زمان، تمامی موقعیت ایتالیایی ها در رود تاگلیامنتو در خطر افتاده بود.

    تهاجم مشترک آلمان و اتریش-مجارستان بر علیه نیروهای ایتالیایی در جبهه ایتالیا. سپاه تحت فرمان فون بیلو با فلش زرد رنگ مشخص شده است.

    Otto von Below LOC.jpg

    فون بیلو

    تاکتیک

    زمانی که تنش در اروپای مرکزی بالاگرفت مغزهای نظامی جهان فکر می کردند که جنگ آینده حداکثر در چند ماه به پایان می رسد؛ اما سیم خاردار، مسلسل و خندق بر اندیشه آنان مهر باطل زد. طرفین سربازانشان را در خندقها جای دادند و مسلسلها و موانع ایذایی وظیفه حفاظت از خطوط دفاعی را برعهده گرفتند. غلبه بر نیروهای مدافع جز با بمباران وسیع و حمله پیاده نظام و تلفات سنگین مقدور نبود. تازه این تلفات سنگین بهایی بود که برای فتح تنها یک خط پرداخت می شد.

    در سال 1915 یک افسر فرانسوی با نام ستوان آندره لافارگیو جزوه ای با نام "حمله درجنگهای خندقی" نوشت و تجربیاتش را درباره جنگهای تهاجمی بر علیه خندق در آن جزوه ارائه داد. او اعتقاد داشت که اولین موج حمله نباید به مواضعی که غیرقابل نفوذ هستند حمله کنند بلکه باید از کنار این مواضع رد شده و حمله به این مواضع را به امواج بعدی حمله -که از پی می آیند- واگذار کنند.

    اندیشه فارگیو در ارتش فرانسه خریداری پیدا نکرد. کانادایی ها و روسها آن را بکار گرفتند اما آلمانها جزوه او را ترجمه و تکثیر کردند و نیروهایی را بر اساس آن سازمان دادند که اشتورم تروپر یا تکآور نام گرفتند. خود آلمانها همزمان با لافارجیو واحدهای آزمایشی با همان ایده تشکیل داده بودند. آلمانها در مارس 1915 اولین واحد تکآور را در ارتش هشتم تشکیل دادند. این واحد از یک سرفرماندهی، دو گروهان طلایه دار و یک آتشبار 37 میلیمتری تشکیل شده بود. سربازان از زره سنگین استفاده می کردند تا کمتر آسیب ببینند. اما این واحد به فرانسه فرستاده شد و به عنوان نیروی کمکی در برابر تهاجم دشمن بکارگرفته شد. تکآورها نیمی از سربازانشان را از دست دادند. کمی بعد واحد تکآور دوباره تحت فرمان ستوان روهر بازسازی شد و یک جوخه مسلسل و یک جوخه آتش افکن به آن اختصاص داده شد. توپهای واحد هم با توپهای 76.2 میلیمتری -که از روسها به غنمیت گرفته شده بود و حمل و نقلشان ساده تر بود- جایگزین شد. روهر متوجه شد که در این گونه عملیات سرعت از حفاظت مهمتر است و به غیر از کلاهخود بقیه وسایل حفاظتی سربازان را کنارگذاشت.

    اشتورم تروپر آلمانی در سال 1918

    تاکتیک جدید روهر عبارت بود از حمله پیاده نظام با استعداد یک جوخه، پشتیبانی توسط سلاح های سنگین و توپخانه و نفوذ به خندق های دشمن با سربازانی که از نارنجک دستی استفاده می کردند. این تاکتیک برای اولین بار در اکتبر 1915 در جبهه فرانسه با موفقیت بکارگرفته شد.

    آلمانها رفته رفته روش خود را تکامل دادند و با استفاده از سلاح های سبکتر و تجهیزات بهتر سربازان بیشتری را برای بکارگیری این تاکتیک آموزش دادند. اولین تهاجم بزرگ با تاکتیک نفوذی در مرحله اولیه حمله وردن در فوریه 1916 و با موفقیت -هم در خط مقدم و هم عقبه فرانسوی ها- انجام شود.

    فرمانده ارتش هشتم -ژنرال اسکار فون هوتیر- استاد تاکتیکهای جدید بود. وی ترکیبی از تاکتیکهای قبلی را با آنچه که خود مد نظر داشت ارائه کرد که به تاکتیک نفوذی هوتیر معروف است. در تاکتیک جدید، ابتدا یک بمباران کوتاه با گلوله های سنگین و گازشیمیایی دشمن را خنثی -ونه نابود- می کرد. تکآورها باید زیر باران گلوله و به صورت سینه خیز و پراکنده پیشروی می کردند. آنها باید تا جایی که ممکن بود از درگیری اجتناب می کردند، به نقاط ضعف دشمن -که قبلا شناسایی شده بود- نفوذ می کردند و مراکز فرماندهی و توپخانه دشمن را می گرفتند یا نابود می کردند. این گونه بود که مواضع محکم تر دشمن از هم جدامی شد و ارتباطشان را با عقبه از دست می دادند.

    فون هویتر

    پس از آن، گردانهای پیاده نظام باید با مسلسل، خمپاره و شعله افکن به نقاطی که تکآورها ندیده گرفته بودند حمله می کردند. خمپاره ها و توپخانه باید آماده می بود تا در هنگام نیاز به پیشروی پیاده نظام سرعت بخشد. در مرحله آخر پیاده نظام عادی سرمی رسید و باقیمانده دشمن را پاکسازی می کرد.

    در تاکتیک هوتیر سربازان در گروه های کوچک حمله می کردند و آتش دشمن را برای واحدهای دیگری که در حال پیشروی بودند متوقف می کردند. سربازان باید با رعایت غافلگیری نقاط ضعیفتر دشمن را می گرفتند و نقاط قوی را ندیده می گرفتند. کوشش بیهوده برای گرفتن زمین و استفاده از نقشه های دارای جزئیات فراوان و هدایت حمله از راه دور در این تاکتیک جایی نداشت. در عوض، افسران جزء می توانستند در هنگام نیاز ابتکار عمل بخرج دهند.

    در روز 21 مارس 1918 آلمان عملیات میکائیل رابا استفاده از تاکتیک هویتر به انجام رساند. پس از آن 4 تهاجم دیگرانجام شد و پس از چهار سال بن بست جنگهای خندقی به پایان رسید. همین تاکتیک در نبرد کاپورتّو بکارگرفته شد و سبب شد تا خطوط دفاعی ایتالیایی ها به یکباره فروبریزد.

    عقب نشینی سراسری

    فرمانده ارتش دوم ایتالیا -لویجی کاپلو- بهترین ژنرال ارتش این کشور بود اما به خاطر تب بستری شده بود. زمانی که کاپلو دریافت نیروهایش بکلی تار و مار شده اند در خواست کرد تا اجازه عقب نشینی سراسری به تاگلیامنتو داده شود. او به وسیله کادورنا -رئیس وقت ستاد ارتش ایتالیا- کنارگذاشته شد چرا که وی باور داشت می تواند واحدهایش را دوباره جمع آوری کرده و در برابر دشمن مقاومت کند. درنهایت، در روز 30 اکتبر کادورنا به بیشتر واحدها دستور عقب نشینی داد تا در سمت دیگر رودخانه  موضع بگیرند. عبور از رودخانه برای آنها 4 روز وقت گرفت . در روز دوم نوامبر یک لشکر آلمانی توانست یک سرپل در تاگلیامنتو اشغال کند. تقریبا در همان زمان جلوی حمله سریع آلمان گرفته شد. خطوط پشتیبانی مهاجمین زیادی طولانی شده بود و در نتیجه آنها نمی توانستند حمله متمرکز دیگری را اجرا کنند. کادورنا از این فرصت برای عقب نشینی بیشتر استفاده کرد و در روز دهم نوامبر در کنار رود پیاوه خط دفاعی دیگری را برپاکرد. باردیگر جنگ به صورت فرسایشی درآمد.

    Cadorna1.jpg

    کادورنا

    پرده آخر

    تلفات ایتالیایی ها بی شمار بود. 11000 نفر کشته، 20000 نفر مجروح، 265000 اسیر نتیجه نبرد کاپورتّو برای ارتش ایتالیا بود. روحیه سربازان ایتالیایی در اثر این شکست به شدت پایین آمده بود. تعداد زیادی از ایتالیایی ها -که از دیسیپلین خشن کادورنا جان به لب شده بودند- خود را تسلیم دشمن کردند. به علاوه، ایتالیایی ها 3000 قبضه توپ، 3000 قبضه مسلسل و 2000 قبضه خمپاره انداز را به همراه مهمات و ملزومات جنگی از دست دادند. اروین رومل -که در آن زمان با درجه ستوانی در ارتش آلمان خدمت می کرد- با کمک 3 سرباز و 2 افسر توانست 1500 سرباز و 43 افسر ایتالیایی را اسیر کند. بدتر آنکه، تعداد زیادی از سربازان ایتالیایی پس از نبرد از خدمت فرارکردند. نیروهای مشترک آلمان و اتریش در حدود 100 کیلومتر به سمت ونیز پیشروی کردند اما نتوانستند از رود پیاوه عبورکنند. اگرچه ایتالیایی ها در نبرد شکست خورده بودند اما متحدین فرانسوی و بریتانیایی شان هر کدام یک لشکر برای یاری ایتالیایی ها فرستادند. به هرحال، این لشکرها در سدکردن پیشروی آلمان و اتریش شرکت نکردند چرا که فرماندهانشان باور داشتند که ایتالیایی قادر به مقاومت در پیاوه نیستند و لشکرهایشان را 60 مایل عقب تر -درکنار رود مینچیو- آرایش دادند. پیاوه به عنوان یک سنگر طبیعی به خدمت ایتالیایی ها درآمد و چندی بعد در نبرد ویتوریو ونه تو به عنوان سکوی پرتاب واحدهای ایتالیایی به قلب مدافعین اتریشی استفاده شد. در نبرد اخیر نیروهای اتریشی پس از 4 روز مقاومت در هم شکستند.

    پس از نبرد

    این نبرد سبب شد تا متفقین کنفرانسی در راپلو برگذار کنند و برای رسیدن به همکاری نظامی بهتر و استراتژی یکپارچه دست به تشکیل یک شورای عالی جنگ بزنند.

    لویجی کادورنا پس از شکست مجبور به استعفا شد. از نظر نخست وزیر وقت ایتالیا -ویتوریو امانوئل اورالندو- گناه او فقط یک شکست نبود بلکه خطاهای زیادی بود که بر روی هم انباشته شده بودند. کادورنا در ارتش به عنوان کسی که روابط دوستانه کمی دارد شناخته می شد. او در طی جنگ 217 جنرال، 255 سرهنگ و 355 فرمانده گردان را از کار برکنار کرد. به علاوه، سربازانش به دلیل خشونتی که داشت از وی بیزار بودند. کادورنا به روشهای انظباطی روم باستان علاقمند بود و اعتقاد داشت که در هر واحدی که شکست بخورد باید به ازای هر 10سرباز یکی را اعدام کرد. او در همین نبرد دستور اعدام بدون محاکمه افسرانی که واحدهایشان متواری شده بودند را صادرکرد. هیچ ارتشی در طی جنگ جهانی اول به اندازه ارتش ایتالیا اعدامی نداشت.  کادورنا قبل از این که 100 مایل به سمت پادوآ فرار کند نبرد را از 20 مایل عقب تر از جبهه فرماندهی می کرد. از سوی دیگر استراتژی هجومی کادورنا از ابتدا اشتباه بود. او در سال 1915 چهار حمله بزرگ در همین جبهه رودخانه ایسونزو انجام داد که به دلیل مناسب نبودن زمین برای مانور همگی با شکست رو برو شدند. به ارتش ایتالیا در طی این نبردها تلفات سنگین 250000 نفر وارد شد.

    شکست کاپورتّو به حکومتها نشان داد که ترس به تنهایی یک عامل کافی برای برانگیختن یک ارتش مدرن نیست. پس از نبرد کاپورتّو تبلیغات چی های ایتالیایی به سربازان زمین و عدالت اجتماعی را وعده می دادند. همچنین ایتالیا یک استراتژی محتاطانه تر را برگزید. تنها یک پنجم از تلفات 650000 نفری ایتالیا در طی جنگ جهانی اول متعلق به دوران پس از این نبرد بودند که نشانه بهبود اوضاع می باشد.

    پس از نبرد کاپورتّو اصطلاح "کاپورتّو" در فرهنگ ایتالیایی مفهومی تازه پیداکرد. امروزه این کلمه برای نشان دادن یک شکست سنگین بکار می رود. نبرد کاپورتّو موضوع بسیاری از کتابها شده است که معروف ترین آنها وداع با اسلحه -شاهکار معروف ارنست همینگوی- می باشد.

    مترجم:رضاکیانی موحد
    منبع :
    اینجا
    و اینجا و اینجا


    آخرین ویرایش: سه شنبه 24 آبان 1390 11:42 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 13 اسفند 1389 02:20 ب.ظ نظرات ()

    پس از تسلیم شدن امپراطوری آلمان در نوامبر 1918 جنگ جهانی

    اول به پایان رسید. متفقین توافق کردند که ناوگان زیردریایی آلمان

    باید تسلیم شود اما درباره ناوگان سطحی این کشور هنوز تصمیمی

    گرفته نشده بود. در انتها، قرار شد که ناوگان آلمان تا پایان یافتن

    مذاکرات صلح توسط خدمه آلمانی خود به پایگاه "اسکاپافلو" در

    اسکاتلند برود. دریابان "لودویک فون روتر" مامور اجرای این

    برنامه شد.

    در روز 21 نوامبر ناوگان آلمان به رزمناو سبک "اچ ام اس

    کاردیف" رسیدند و کاردیف آنها را تا محل ملاقات با ناوگان متفقین

    هدایت کرد. 370 ناو جنگی متفقین وظیفه داشتند تا در حدود 70

    ناو آلمانی را اسکورت کنند. بعضی از کشتی های آلمانی در طول

    راه دچار مشکل شدند و حتی یکی از آنها به مین برخورد کرده و

    غرق شد اما بالاخره در روز 9 ژانویه 1919 تعداد 74 کشتی

    آلمانی به اسکاپافلو واردشدند.






     
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 2 اسفند 1397 08:45 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 6 ... 2 3 4 5 6
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو