منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • سه شنبه 11 آبان 1395 10:03 ق.ظ نظرات ()


    قسمت اول

    قسمت دوم

    هنگامی که بالک وضعیت را درک کرد به سرعت به مرکز فرماندهی لشکر 336ام پیاده در نزدیکی ورچنه سولونووسکی رفت. قرار دادن دو مرکز فرماندهی لشکر در کنار هم در آموزه های نظامی آلمان خطا بود و یک هدف مناسب را در اختیار دشمن قرار می داد. به هرحال، بالک فهمید که در نبرد آتی همکاری آنی بین هر دو لشکر حیاتی است و با سیستمهای ابتدایی و غیرقابل اتکای مخابراتی آن روزگار تنها راه همکاری همین است. آلمانی ها آموزه های تاکتیکی شان را چون احکام مقدس نمی دانستند و فرماندهانشان این اجازه را داشتند که در بسته به وضعیت حتی از آموزه هایشان منحرف شوند. بالک هیچ گاه بی میل نبود که این امتیاز را به کار نبرد.

    همانطور که بالک در حال تجزیه و تحلیل فرامین صادرشده از مرکز سپاه بود، فهمید که اگر تهدید جدید روسها آنچنان جدی باشد که پیشروی سپاه به سمت استالینگراد را مختل کند پس به سادگی باید تانکهای روسی را به آن طرف رودخانه می فرستاد ولی دستورات داده شده او را از این عمل به دور نگه داشته بودند. بالک ، به همراه ملنثین ،رئیس ستاد سپاه 48ام زرهی، سعی کرد تا مأموریت لشکر خود را به نابود کردن نیرویهای روسی در این سمت رودخانه عوض کند. این اولین بار بود که بالک و ملنثین با هم همکاری کردند و سرآغازی شد بر همکاری در بیشتر مراحل جنگ.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 17 آبان 1395 08:22 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 6 آبان 1395 08:48 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    11th Panzer Division logo 2.svg

    نشانه ی مشخصه ی لشکر یازدهم زرهی

    درخواست بالک مورد قبول واقع شد و او با درجه ی سرهنگی به فرماندهی لشکر یازدهم زرهی رسید. هنگامی که او به روسیه رسید وضعیت واحدش ملال انگیز بود. روحیه ی افراد به حداقل رسیده بود. تقریبا تمامی فرماندهان هنگها و گردانها در مرخصی استعلاجی به سرمی بردند. پس از ماه ها نبرد دائم تنها چند واحد دست نخورده باقی مانده بود. بالک باید در حین مبارزه لشکرش را سروسامان هم می داد. در عرض یک ماه لشکر یازدهم زرهی روی پای خود ایستاده بود اما تعداد خودروها و تانکهایش هنوز به 40% استعداد نامی نرسیده بود.

    در طی یکی از اولین روزها بالک اعصاب آهنینش را در جبهه نشان داد. او و آجودانش ،سرگرد فن وبسکی، در خط مقدم زیر آتش توپخانه ی روسها قرار گرفتند. وقتی که داشت با بالک حرف می زد ترکشی به جمجمه اش خورد و بر زمین افتاد. چند روز بعد بالک و افسر عملیاتی اش داشتند یک نقشه را بررسی می کردند که یک هواپیمای روسی آنها را به مسلسل بست و چند گلوله به نقشه ای که بینشان بود اصابت کرد.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 17 آبان 1395 08:24 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو