منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • یکشنبه 1 مرداد 1391 05:37 ق.ظ نظرات ()

    قسمت اول

    ایبل آرچر 83

    در روز دوم نوامبر 1983 ناتو در حالی مانور ایبل آرچر را آغاز کرد که مدتها بود روسها به دنبال نشانه ای از آغاز حمله هسته ای غرب می گشتند. قرار بود که سیستمهای فرماندهی، کنترل و ارتباط (C3) کشورهای عضو این پیمان در طی یک حمله هسته ای فرضی مورد آزمایش قرار بگیرند. واقعگرایی تمرین ها و اتفاقاتی که در طی آن سال افتاده بود سبب شد تا روسها فکر کنند که این تمرین پوششی برای اجرای ضربه اول ناتو می باشد. یک تلگراف کا.گ.ب در 17 فوریه همان سال چنین سناریویی را شرح داده بود:

    با نگاه به این حقیقت که نظارت انجام شده در وضعیت نارنجی (حمله هسته ای در عرض 36 ساعت) باید با حداکثر پنهانکاری ( در پوشش مانور، عملیات آموزشی و غیره) و در کوتاه ترین زمان ممکن بدون آشکارسازی مندرجات نقشه های عملیاتی انجام شود، بیشترین احتمال وجود دارد که سیستمهای هشدار دهنده برای یک حمله هسته ای غافلگیر کننده در زمان صلح بکارگرفته شوند.

    در روز 17 فوریه 1983 کا.گ.ب دستورالعملهایی صادرکرد که بر اساس آن مأمورهایش باید چند نشانه احتمالی یک حمله هسته ای را زیرنظر داشته باشند. از میان این نشانه های می توان به "هماهنگی بین اشخاصی که درباره حمله هسته ای مسئول هستند، افراد فنی که در مجموعه های هسته ای کار می کنند و افراد گروه مخابرات" اشاره کرد.

    از آنجایی که مانور ایبل آرچر یک وضعیت واقعی را شبیه سازی می کرد قرار شد که تمام مقامات عالی رتبه در پستهای خود مستقر شوند. شرکت مارگارت تاچر ،نخست وزیر وقت بریتانیا، و هلموت کهل ،نخست وزیر وقت آلمان غربی، این عملیات را انگشت نماتر کرده بود. شخص ریگان، معاون اول او ،جرج بوش پدر، و وزیر جنگ ،گاسپار واینبرگر، نیز در عملیات شرکت داشتند. رابرت مک فارلین ،که دو هفته قبل مشاور امنیت ملی شده بود، فکر می گرد که هنوز برای شرکت کردنش در چنین این عملیاتی زود است ودر عملیات شرکت نکرد.

    عامل دیگری که به گمراه شدن بیشتر روسها منجر شد افزایش ترافیک اطلاعاتی بین بریتانیا و آمریکا بود. مشاوره بین مقامات ناتو در سطوح مختلف این سازمان به عنوان یک مرحله احتمالی برای آماده سازی های قبل از حمله هسته ای برآورد می شد. افزایش ترافیک اطلاعاتی درست یک ماه قبل از برگذاری مانور ایبل آرچر از نظر تحلیل گران اطلاعاتی شوروی به عنوان چنین مشاوره ای شناخته شد. در حقیقت، در حمله آمریکا به گرانادا در اکتبر همان سال چنین افزایش ترافیک مخابراتی ثبت شده بود.

    مطلب دیگری که اسباب نگرانی بیشتر مسکو بود نوع مخابرات ناتو در طی این مانور بود. پرونده های مرکز کا.گ.ب در مسکو در روز 17 فوریه 1973 می گویند:

    توجه به شبکه اطلاعاتی و سیستمهای مخابراتی دشمن که از طریق آنها مقاصد دشمن،و از همه بالاتر برنامه اش درباره حمله با سلاح های هسته ای، آشکار شود در درجه بالای اهمیت قرار داد. به علاوه، تغییرات در روشهای مخابراتی و سطوح آن ممکن است نشانه هایی از آغاز یک حمله هسته ای باشد.

    بدگمانی روسها وقتی بیشتر تقویت شد که سرویسهای اطلاعاتی آنها ثابت کردند ناتو در حال استفاده از یک سیستم رمزگذاری منحصر به فرد است که تا آن زمان دیده نشده بود و رمزها را به صورت پیشرفته تری از روشهای قبلی بکار می گرفت.

    نهایتا، در طی ایبل آرچر نیروهای درگیر مانور در وضعیت آماده باش کامل قرار گرفتند. در حالی که وضعیت آماده باش قرمز توسط نیروهای ناتو شبیه سازی می شد مأمورهای کا.گ.ب به اشتباه این وضعیت قرمز را یک آماده باش واقعی گزارش کردند. بر اساس اطلاعات روسها دکترین نظامی ناتو بیان می کرد:" وضعیت آماده باش شماره 1 زمانی اعلام می شود که علائم قبلی از آماده سازی برای آغاز عملیات نظامی دیده شده باشد. در این حالت جنگ اجتناب ناپذیر است و ممکن است که در هر لحظه آغازشود."

    به مجرد فهمیدن اینکه فعالیتهای هسته ای آمریکا منعکس کننده فرضیه اولین ضربه است، مرکز مسکو به مأمورانش یک تلگراف فوری در روز هشتم یا نهم نوامبر ارسال کرد که به صورت اشتباهی یک وضعیت قرمز را در مراکز هسته ای آمریکا اعلام می کرد و به صورتی عصبی از آنها در خواست می کرد که اطلاعات بیشتری درباره اولین ضربه دشمن جمع آوری کنند. این هشدار با یک دوره 7 تا 10 روزه بین تصمیمهای اولیه ناتو و یک حمله واقعی همزمان شد. اوج بحران فرارسیده بود و تا آغاز جنگ هسته ای تنها یک گام مانده بود.

    شوروی سابق باور کرده بود که تنها راه نجات از حمله ناتو پیشدستی کردن بر آن است و در نتیجه به نیروهای هسته ای خود آماده باش داد. سیا فعالیت در مرکز نظامی بالتیک در چکسلواکی را گزارش داد و بیان کرد که هواپیماهای حامل سلاح هسته ای در لهستان و آلمان شرقی در آماده باش درجه یک به سر برده و آماده حمله هسته ای می باشند. یکی از تحلیل گران سابق این سازمان با نام پیتر وینست پری قدمی فراتر گذاشت و اظهار کرد که آماده باش این هواپیماها تنها قله کوه یخی هستند. او ،با توجه به آیین نامه های نظامی و وقایع تاریخی، می پنداشت که سیلوهای موشکی روسها راحت تر آماده شلیک می شوند و کشف آمادگی آنها برای شلیک برای آمریکایی ها مشکل تر است.

    ترس روسها از حمله هسته ای رقیب با پایان مانور ایبل آرچر در یازدهم نوامبر پایان پذیرفت. به مجرد فهمیدن واکنش روسها به این مانور توسط جاسوس دوجانبه اولگ گوردیوسکی ،ریگان توضیح داد:"من نمی فهمم چطور آنان چنین چیزی را باور کرده اند - در این باره باید بیشتر فکر شود."

    واکنش روسها

    اولگ گوردیوسکی ،که بالاترین مقام کا.گ.ب در لندن بود، تنها منبع روسی بود که درباره وقایع آن دوران بحث کرد. اولگ کالوگین و یوری شوتس درباره عملیات ریان نوشته اند اما ذکری از ایبل آرچر نکرده اند. گوردیوسکی و دیگر عوامل پیمان ورشو درباره ضربه اول ناتو زیاد مشکوک نبودند که شاید به دلیل نزدیکی و شناختی بود که از غرب داشتند. با این وجود، به این مأموران دستورداده شده بود که مشاهداتشان را گزارش کنند نه تحلیل هایشان را و این امر رخنه خطرناکی در سیستم اطلاعاتی شرق بود که ترس از حمله آمریکا را افزایش می داد.

    بر اساس نوشته های ویتالی شلیکوف ،روسها سلاح های هسته ای خود را آماده کردند و تنها به این دلیل جنگ روی نداد که هنگام وارد کردن رمزهای پرتاب اشتباه کردند. اما مارشال سرگئی آخورمیوف ، مسئول پیگیری این گونه قضایا در ستاد روسها، به دون اوربندروفر ،تاریخدان جنگ سرد، گفته است که هیچ چیز درباره ایبل آرچر نشنیده است.

    واکنش آمریکایی ها

    در ماه می 1984، متخصص امور روسیه در سازمان سیا فریتز و. ارمارت در مقاله ای با نام "دلالت بر فعالیتهای اخیر نظامی-سیاسی شوروی" نوشت:" ما قویا باور داریم که عمس العمل روسها خودبخود نبوده و رهبران شوروی خطر واقعی یک درگیری در شرف وقوع با آمریکا را درک نکردند. رابرت گیتس ، معاون وقت سیا، در این باره نوشت:

    "اطلاعات درباره افکار کج و معوج رهبران شوروی سابق در آن دوران ،که پس از سقوط این حکومت فاش شدند، این فکر را القا می کنند که ، علی رغم دیگر اتفاقاتی که در آن سال افتاد، ما شانس آوردیم که آنها واقعا حس کردند که یک حمله هسته ای از جانب ناتو امکان پذیر است و و اینکه آنها فهمیدند آمادگی روبرو شدن با آن را ندارند. پس از آن تجربه و کالبدشکافی آن و امروزه از میان اسناد من فکر نمی کنم که روسها به دورغ آماده باش داده اند. آنها ممکن است که حمله قریب الوقوع ناتو در نوابر 1983 را باور نکرده باشند اما باورکردند که وضعیت خیلی خطرناک است. و البته اینکه منابع اطلاعاتی آمریکا در کشف گستردگی حقیقی اضطراب آنها شکست خوردند."

    یک گزارش محرمانه ،نوشته شده توسط نینا استوارت، با نظر گیتس موافق است و گزارش های قبلی سیا را، مبنی بر اینکه روسها در حقیقت از تهاجم آمریکا هراسان بودند، رد می کند.

    بعضی از تاریخ نگاران ، ازجمله بت آ. فیشر در کتاب واژگونی ریگان، ایبل آرچر را نشانه تمایل عمیق ریگان دانستهه و اینکه ریگان قصد داشته تا سیاست مواجه با روسها را به نفع سیاست دوستی با آنها کنار بگذارد. دیگران معتقدند که ریگان همیشه به افزایش توانایی های دفاعی آمریکا توجه داشت تا بتواند با روسها از موضع بالاتر مذاکره کند. اندیشه های ریگان و اطرافیانش بینش مهمی درباره ترس از درگیری هسته ای و نتایج آن دربردارد. در روز دهم اکتبر 1983 ، درست یک ماه قبل از آغاز ایبل آرچر، ریگان فیلمی درباره یک جنگ هسته ای به نام روز بعدی را تماشا کرد و در دفترچه خاطراتش نوشت:" این فیلم به نحو غم انگیزی مرا در غصه رها کرده است."

    کمی بعد در اکتبر، ریگان در یک جلسه توجیهی درباره جنگ هسته ای در پنتاگون شرکت کرد. در طی دو سال اول حکومتش ریگان از شرکت در این گونه جلسات خودداری می کرد چرا که احساس می کرد این تمرینها بی احترامی نسبت به آینده بشریت هستند. نهایتا، او با درخواست پنتاگون موافقت کرد. بر طبق منابع رسمی این جلسه ریگان را مهذب کرد. واینبرگر می گوید: "او از سلاح های هسته ای تنفر عمیقی داشت... این تمرین نظامی وقایع سهمگینی که در چنین سناریویی به وقوع می پیوست را به افراد نشان می داد." ریگان این جلسه را چنین شرح می دهد:"آگاه کننده ترین تجربه به همراه واینبرگر و جنرال وسی در اتاق عملیات، توجیه تمامی نقشه های ما در صورت یک حمله هسته ای."

    این دو نگاه اجمالی به جنگ هسته ای، ریگان را برای اجرای ایبل آرچر آماده کرد و به او تصویری از آنچه که احتمال داشت بعدتر روی بدهد داد. پس از رسیدن اطلاعات از منابعی مانند گوردیوسکی آشکار شد که روسها مرعوب شده بودند. در حالی که در غرب درباره هراس روسها نگران بودند، اما درباره احتمال نزدیک بودن حمله هسته ای روسها در شک و تردید به سر می بردند. جرج شولتز ،وزیر امور خارجه ریگان، گمان می کرد که" غیرممکن است، دست کم برای ما، که روسها باور کنند که آمریکا قرار است چنین حمله گسترده ای را انجام دهند." عموما، ریگان با شولتز هم عقیده نبود  و نوشت:

    "ما نقشه های احتمالی زیادی برای پاسخ به یک حمله هسته ای داشتیم. اما وقایع چنان سریع پیش می رفت که من نگران بودم کدام یک از این نقشه ها را باید بکار ببریم... شما 6 دقیقه برای تصمیم گرفتن درباره چگونگی پاسخ دادن به یک علامت بر روی صفحه رادار و شروع یک آرماگدون زمان در اختیار دارید! یک شخص چگونه می تواند دلیل کافی برای دستور دادن در چنین زمان کوتاهی بیابد؟"

    بر اساس اظهارات مک فارلین، ریگان با "دلواپسی فراوان" و بی اعتقادی به اینکه تمرینهای عادی ناتو می تواند به یک حمله هسته ای بیانجامد پاسخ داد. برای آزردن پولیت بورو، و آندروپوف در بستر مرگ ،کسی که دانش دست اولی درباره آمریکا نداشت و عملیات رایان را به راه انداخته بود، به نظر می رسید که آمریکا برای جنگ هسته ای آماده می شود تا ناگهان به روسیه شوروی حمله کند. ریگان در خاطراتش بدون اشاره مستقیم به ایبل آرچر می نویسد:

    "این سه سال چیزهای غافلگیر کننده ای درباره روسها به من آموخت: بسیاری از مقامات عالی رتبه شوروی از آمریکا و آمریکایی ها می ترسیدند. شاید این امر نباید مرا متعجب می کرد اما کرد... در طی اولین سالی که در واشنگتن گذراندم، فکر می کردم که روسها مثل ما اولین ضربه هسته ای از جانب آمریکا را غیرممکن می دانند. اما تجربیات بیشتر نشانم داد که بسیاری از رهبران روسیه از ما نه تنها به عنوان دشمن بلکه به عنوان منبع تخاصم بالقوه که ممکن است برای تهاجم دست به اولین ضربه هسته ای بزند می ترسند... خوب، اگر وضعیت چنین است، من از اینکه با یک رهبر شوروی در اتاقی تنها باشم بیشتر دلواپس می شوم و سعی می کنم تا او را متقاعد کنم که دلیلی وجود ندارد که بخاطر آن روسها از ما بترسند."

    رضاکیانی موحد

    آخرین ویرایش: دوشنبه 23 بهمن 1396 07:50 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 1 خرداد 1391 10:35 ق.ظ نظرات ()


    31 ژانویه 1986؛ سایگون

    در روز 31 ژانویه 1968 ویتنام جنوبی یکباره شعله ور شد. چریکهای کمونیسم ، ملقب به ویت کونگ، در یک روز به 36 مرکز استان، 64 بخشداری، 6 شهر بزرگ و تعداد زیادی پایگاه نظامی و فرودگاه حمله کردند. این روز در ویتنام مصادف با روز عید  سال نوی ویتنامی ها ،موسوم به عید تت،  بود و آمریکایی ها انتظار چنین حمله ی گسترده ای را نداشتند و کاملا غافلگیر شدند.

    این افراد مسلسلهای سبک و نارنجکهایشان را به تدریج و با پوشش غیر نظامی وارد شهر کرده بودند. ویت کونگها برای قاچاق اسلحه به داخل شهرها از خورجین موتور سیکلت و دوچرخه تا گاری هایی که به درون شهرها میوه و غلات می بردند را بکار گرفتند.

    از جمله مناطقی که مورد حمله قرار گرفت مرکز عملیات ژنرال وست مورلند ،فرمانده نیروهای نظامی آمریکا در ویتنام، بود. یک جوخه از چریکها حتی توانستند از دیوار سفارت آمریکا در سایگون به داخل سفارت نفوذ کنند. در شهر هوئه بیش از نیمی از شهر به کنترل چریکها در آمد و سه هفته طول کشید تا آمریکایی ها بتوانند شهر را پاکسازی کنند.

    اما هدف از این تهاجم خونین که بیشتر به خودکشی می مانست چه بود؟ رهبران ویتنام شمالی و فرماندهان ویت کونگ تصمیم گرفته بودند تصویری واقعی از وضعیت ویتنام را به تمامی دنیا مخابره کنند. تصاویری که طی چند هفته از تلویزیون های آمریکا پخش شد تعداد زیادی از مردم این کشور را در جریان وقایع ویتنام قرار داد و همین مردم به صورت بزرگترین مخالفان دولت آمریکا در جنگ ویتنام درآمدند.

    سه شنبه 27 فروردیه 90؛ کابل

    35 سال بعد طالبان افغانستان تصمیم گرفتند با الگو گرفتن از حملات روز عید تت ضرب شست دوباره ای به آمریکایی ها نشان دهند. در حدود 50 تا 60 تن از نیروهای طالبان اقدام به قاچاق کردن سلاح و مواد منفجره به کابل ،پایتخت افغانستان، و سه شهر دیگر افغانستان کردند.  شماری از مهاجمان با لباس زنانه وارد شده بودند و حتی در یک مورد، یک سبد گل به همراه داشتند تا اینگونه به نظر بیاید که در حال رفتن به یک مراسم عروسی هستند. هدف اصلی طالبان در کابل ساختمان پارلمان افغانستان، سفارت کشورهای بریتانیا، آلمان، ژاپن و روسیه بود.

    در  ساعت 14 روز یكشنبه حملات طالبان آغاز شد. نیروهای امنیتی افغانستان با پشتیبانی واحدهای ناتو به مقابله برخواستند. صدای تیراندازی و انفجار ازگوشه و کنار شنیده می شد. عابرین خیابانها را ترک کردند و مغازه داران کرکره مغازه هایشان را به سرعت پایین کشیدند. در انتها با کشته شدن مهاجمین حمله آنها در ساعت هفت و نیم روزبعد درگیریها پایان گرفت. 36 نفر از افراد طالبان کشته و یک نفر از آنها اسیر شدند. سه غیر نظامی و هشت نفر از نیروهای امنیتی هم طی این حملات جان باختند و 25 غیرنظامی و 40 نفر از نیروهای امنیتی زخمی شدند.

    اما هدف از این حمله انتحاری چه بود؟ طالبان در اعلامیه ای هدف خود از  این حملات را پاسخی به کشتار غیرنظامیان از سوی یک سرباز آمریکایی در قندهار و آتش زدن نسخه های قرآن در پایگاه نظامی بگرام خواندند.

    اما بین حمله طالبان و عید تت ویت کونگ ها تفاوتی هایی هم بود. در عید تت چریکهای ویتنامی از حمایت مردم شهرها برخوردار بودند و به همین وسیله توانستند از مدتها قبل سلاح های شان را وارد شهرها کرده و مخفی کنند. ویت کونگها در طی این حمله در حدود 300 هزار چریک را بکار گرفتند و در عوض 10 نفر از نیروهای دشمن را به هلاکت رساندند. اما در مقابل نیروهای طالبان تنها توانستند تعداد معدودی از افرادشان را وارد معرکه کنند و در ضمن تلفات اندکی هم به دشمن وارد کردند. همین تعداد اندک مهاجمین نشان می دهد که توانایی طالبان در بر هم زدن امنیت شهرهای بزرگ تا حدود زیادی کاهش یافته است و این گروه در میان مردم مناطق مرکز و شمال افغانستان طرفداران آنچنانی ندارند.

    امنیت و بازهم امنیت

    یک سخنگوی ناتو گفت که نیروهای امنیتی افغانستان تقریبا به تنهایی با حملات اخیر طالبان مقابله کردند. عملکرد نیروهای امنیتی این کشور توسط بسیاری ستوده شده است اما با در نظر گرفتن اوضاع باید گفت که این نیروها چندان هم درخشان عمل نکرده اند. در کابل پاکسازی دو ساختمان ،که در هر یک از آنها تنها یک عضو طالبان سنگر گرفته بود، بیش از هجده ساعت به طول انجامید. بسم الله محمدی ،وزیر کشور، علت این تأخیر را این گونه عنوان کرده است که  مهاجمان در مناطق مسکونی سنگر گرفته بودند و نیروهای امنیتی سعی داشته اند تا به غیرنظامیانی که در اطراف این محلات زندگی می کنند، آسیبی نرسد.

    در حال حاضر بزرگترین مشکل نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان نه حملات گاه به گاه طالبان ،مانند حمله 27 فروردین، بلکه حملات مداومی است که افراد نفوذی این گروه به نیروهای ناتو و دیگر سربازان ناتو می کنند.

    ژنرال کارستن جکوبسن، سخنگوی ناتو در کابل، می گوید که ظرف سه ماه اخیر، دست کم ده مورد حمله سربازان افغان به نیروهای ناتو صورت گرفته که در نتیجه آن، هفده سرباز خارجی کشته شده اند.

    ظاهرا وضعیت آشفته ثبت احوال در این کشور به شورشیان اجازه می دهد تا هر چند وقت یک بار، اعضایشان را به درون نیروهای نظامی افغانستان نفوذ دهند و در نتیجه این وضعیت حملاتی که در آن افرادی در لباس ارتش یا پلیس افغانستان، نیروهای بین المللی را هدف قرار داده اند، اخیرا رو به گسترش بوده است. حتی دیده شده که گاه کسی که از سربازی فرار کرده و تحت پیگرد بوده توانسته پس از چند سال با تعویض اسم خود وارد یکی از واحد های نظامی شود و گروهی از همقطارانش را به گلوله ببندد.

    امنیت ضعیف افغانستان سبب شده تا حامد کرزی ، رییس جمهور این کشور، امکان برگذاری انتخابات ریاست جمهوری آینده را زیر سوال ببرد. وی ،که در یک کنفرانس خبری مشترک با دبیرکل پیمان ناتو در کابل صحبت می کرد، گفت که سوالهایی در مورد این وجود دارد که آیا افغانستان قادر خواهد بود دو برنامه مهم - خروج نیروهای ناتو و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری - را همزمان در سال ۲۰۱۴ مدیریت کند یا نه؟ کرزای تصمیم دارد تا برنامه خروج کامل نیروهای ناتو از افغانستان در سال ۲۰۱۳ اجرا شود تا فرصت کافی برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۴ وجود داشته باشد. وی می گوید اگر برنامه خروج ناتو از افغانستان مطابق برنامه زمان بندی در سال 2014 کامل شود شاید بهتر باشد که به دلایل امنیتی انتخابات ریاست جمهوری به زمانی دورتر موکول شود.

    دستگاه اطلاعاتی ضعیف

    با وجود اینکه بسیاری ازمقامات افغانستان و ناتو ،از جمله وزیر کشور، عملکرد نیروهای امنیتی در طی حملات را اخیر ستوده اند اما کرزای از وضعیت ضعیف دستگاه های اطلاعاتی افغانستان و ناتو ناراضی است. کرزای در اعلامیه ای ،که پس از وقایع یکشنبه منتشر شد، گفته است نیروهای امنیتی ثابت کردند که آمادگی دفاع از کشور را دارند. وی ادامه داده است :" رخنه تروریست ها به کابل و ولایت های دیگر کشور، نمایانگر ضعف استخباراتی ما و به ویژه ناتو است و در این مورد باید به صورت جدی تحقیق شود."

    ظاهرا دستگاه اطلاعاتی افغانستان نتوانسته به خوبی در صفوف طالبان نفوذ کند و از همین رو حمله روز یکشنبه توانست به اندازه حمله روز عید تت غافلگیری بوجود آورد. اگر طالبان توانسته بود نیروهای بیشتری را پای کار بیاورد حتما می توانست خسارتهای بیشتری به نیروهای امنیتی افغانستان وارد کنند. افغانستان برای رسیدن به یک امنیت پایدار نیاز دارد تا سازمانهای اطلاعاتی خود را بیشتر از پیش تقویت کند.

    افغانستان را تنها نخواهیم گذاشت

    هم اکنون براساس آمار ناتو، حدود یکصد و سی هزار سرباز از پنجاه کشور مختلف در افغانستان حضور دارند. به این تعداد باید 330 هزار تن نیروهای نظامی، امنیتی و پلیس این کشور را اضافه کرد.

    بعضی از کشورهای عضو ناتو گمان می کنند که هنوز برای ترک افغانستان زود است. رایان كروكر ،سفیر واشنگتن دركابل، اخیرا اظهار داشته است: "حملاتی از این دست تاكیدی بر لزوم حضور ما در افغانستان است. خروج از افغانستان پیش از آنكه این كشور به امنیت كامل دست یابد، به مثابه فرستادن دعوتنامه برای طالبان و القاعده و ایجاد صحنه‌ای برای رقم خوردن یازدهم سپتامبری دیگر است." آمریکا می ترسد در خلأ قدرتی که پس از ترک افغانستان بوجود می آید ،مانند دوران خروج روسها از افغانستان، کشور مجددا غرق نزاع های قومی- قبیله ای شود و بی ثباتی در تمام منطقه گسترده شود.

    روز چهارشنبه، ۳۰ فروردین وزیران دفاع و خارجه کشورهای عضو ناتو در بروکسل، پایتخت بلژیک، گرد هم آمدند تا تأمین مالی و نحوه حمایت از نیروهای امنیتی افغانستان پس از خروج ناتو از این کشور را مورد بررسی قرار می دهند. رهبران ناتو تاکید کرده اند که با توجه به حملات اخیر طالبان به نقاطی در کابل و چند شهر دیگر افغانستان، قرار نیست استراتژی کمک به نیروهای امنیتی افغانستان تغییر کند.

    آقای راسموسن ،دبیر کل ناتو، طی بازدید از یک مرکز آموزش واحدهای کماندویی در نزدیکی کابل، تأکیدکرده است  که نهادهای نظامی و امنیتی افغانستان تا اواسط سال ۲۰۱۳ توانایی برعهده گرفتن مسئولیت حفظ امنیت کشورشان را خواهند داشت و نظامیان خارجی امکان آن را خواهند یافت تا به جای شرکت در عملیات رزمی، وظایف پشتیبانی و آموزشی را برعهده بگیرند. وی اضافه کرد: "ما افغانستان را تنها نخواهیم گذاشت."  در این راستا،ظرف سال گذشته امنیت قسمتهای زیادی از کشور به نیروهای داخلی افغانستان واگذار شده و نیروهای ناتو در این مناطق تنها نقش پشتیبانی داشته اند.

    با وجود این تأکیدها، همه کشورهای ناتو نظری یکسان درباره روند خروج از افغانستان ندارند. بعضی از کشورها مانند کانادا، هلند و فرانسه نیروهای خود را از افغانستان خارج کرده اند یا به روند خروج آنها سرعت بخشیده اند. دو روز پس از حملات یکشنبه به کابل و دیگر شهرهای افغانستان جولیا گیلارد، نخست وزیر استرالیا، نیز اعلام کرد که کشورش سربازان خود را یک سال زودتر از زمان تعیین شده از افغانستان بیرون می برد. البته گیلارد هم گفته است که استرالیا پس از سال ۲۰۱۴ با برنامه کمک به تقویت نظامیان افغانستان همکاری خواهد کرد.

    گفتگوهای بی سرانجام

    حملات گاه و بیگاه طالبان به سربازان ناتو و افغانستان نشان داده است که تصور یک راه حل صرفا نظامی برای مشکل افغانستان بعید به نظر می رسد. معضل افغانستان نیاز به یک راه حل سیاسی دارد که با مذاکره در چند سطح به دست خواهد آمد. در یک سطح دولت افغانستان، همسایه های این کشور، روسیه و ناتو باید یک سیاست یک دست و هماهنگ برای رسیدن به صلح پایدار و یک روند مذاکره منطقی با طالبان ،که منافع ملی تمام طرفهای درگیر را تأمین کند، اتخاذ کننند.

    در سطح داخلی هم باید مجاهدین و دولت به مواضعی یکسان در برابر طالبان دست پیدا کنند تا بتوانند در مذاکره با این گروه به نتیجه ای قابل قبول برسند.

    در حالیکه طالبان اصل مذاکره با آمریکا را قبول کرده بود و آزادی چند تن از رهبرانش را به عنوان پیش شرط مذاکرات اعلام کرده بود آمریکا با آزاد نکردن این افراد گفتگوها را قبل از آغاز شدن به بن بست کشاند. طالبان با تأسیس دفتر نمایندگی در قطر آمادگی خود را برای مذاکره اعلام کرده بودند.

    حنا ربانی ،وزیر امور خارجه پاکستان، در مصاحبه ای با خبرنگاران اعلام كرده است:" پاكستان تروریسم را در هر شكل و قالبی به شدت محكوم می‌كند و به طور مداوم، مشوق برگزاری مذاكرات برای حل و فصل مناقشات در افغانستان بوده است." همین سخنان نشان می دهد که بزرگترین حامی گروه طالبان هم در حال حاضر به رویکرد مذاکره بیشتر تمایل پیداکرده است. امید است تا با همدلی و وحدت سران سیاسی افغانستان این کشور پس از بیش از 30 سال آشوب روی آرامش و امنیت را به خود ببیند.

    رضاکیانی موحد

    منتشر شده در اطلاعات هفتگی شماره 3512 سیزدهم اردیبهشت 91

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.





    ایران و آذربایجان؛ برادران ناراضی


    ذخایر استراتژیک نفت


    سازمان برنامه و بودجه چرا منحل شد؟


    قایقهای انفجاری


    دولت کرزای در منگنه


    کام تلخ مردم عراق با بحران سیاسی


    فتح و حماس به دو تیغه ی یک قیچی بدل می شوند؟



    فیلمی واقعی از کمین و درگیری پلیس مرزی ایران با قاچاقچیان مواد مخدر طالبان

    آخرین ویرایش: یکشنبه 7 خرداد 1391 08:05 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 3 فروردین 1391 08:19 ب.ظ نظرات ()


    با فروپاشی شوروی جمهوری آذربایجان به دومین کشور شیعه جهان تبدیل شد. همزبانی مردم آذربایجان با هم وطنان آذری ما و اشتراکات فرهنگی و تاریخی بین دو کشور سبب شد تا سیاستگذاران وقت ایران بر روی این کشور حساب ویژه ای باز کنند. از همین روی، ایران یکی از اولین کشورهایی بود که استقلال جمهوری آذربایجان را به رسمیت شناخت.

    اما متاسفانه سیاستگذاران ایران چشم بر این واقعیت بسته بوند که سکان هدایت جمهوری آذربایجان را کسانی در دست گرفته اند که دست پرورده 70 سال رژیم کمونیستی شوروی هستند و اگر هم با مذهب سر دشمنی نداشته باشند دست کم علاقه خاصی نسبت به آن نخواهند داشت. باکو تصمیم گرفته بود تا که به جای روح الله خمینی، آتاتورک را به عنوان الگو بپذیرد.

    با به قدرت رسیدن ابوالفصل ایلچی بیگ در جمهوری آذربایجان(1371)، باکو روز به روز از تهران فاصله بیشتری گرفت و به سمت آنکارا چرخید. ایلچی بیگ فردی پان ترک و ضد ایران بود که تصمیم گرفته بود با استفاده از الگوی ترکیه یک نظام سیاسی لائیک را در کشورش پیاده کند.

    متأسفانه با وجود زمینه های مناسب همکاری، ایران و آذربایجان پس از گذشت دو دهه هنوز نتوانسته اند چارچوبی اصولی برای روابط خود تعریف کنند. امروزه رابطه دو کشور به صورت معناداری در حال بحرانی شدن است.


    آخرین ویرایش: شنبه 5 فروردین 1391 09:47 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 28 بهمن 1390 04:45 ق.ظ نظرات ()

    پس از سقوط دولت کمونیستی افغانستان و ورود این کشور به یک دوره جنگهای داخلی خونبار؛ پاکستان ،که همواره در آرزوی افغانستانی متحد با خود بود، بازیگری جدید به معادلات قدرت همسایه جنگ زده اش افزود: طالبان.

    پیروزی طالبان بر مجاهدین برای مردمی که سالها در جستجوی امنیت بودند مژده فرخنده ای بود اما این شادکامی دیری نپایید چرا که طالبان با درک عجیبی که از شریعت اسلام داشتند خشونتی ماورای تصور را بر مردم افغانستان تحمیل کردند. هرچند که این خشونتها از دید افکار عمومی جهان محکوم می شد اما آمریکا ،که دیگر سودی در درگیر شدن در مشکلات داخلی افغانستان نمی دید و از سوی اسلام آباد مطمئن شده بود، با حکومت طالبان کاری نداشت تا آنکه انفجار برجهای تجارت جهانی در نیویورک زمامداران واشنگتن را به سختی تکان داد.

    بوش پسر با نگاه کودکانه خود راه رسیدن به صلح را از میان میدان جنگ انتخاب کرد. اولین واکنش او نسبت به حملات تروریستی یازدهم سپتامبر جنگ با حکومت طالبان و سرنگون کردن امارت اسلامی افغانستان با یاری مجاهدین بود. بار دیگر دشمن مشترک مجاهدین را در کنار هم قرار داده بود.

    راه صلح؛ شاهراهی به سوی قطر

    اما حمله آمریکا به افغانستان و اشغال آن نه برای مردم افغانستان صلح در بر داشت و نه برای جامعه جهانی. طالبان در میان مردم پنهان شدند و جنگ با نیروهای ناتو و سربازان دولتی را با حملات تروریستی، بمب گذاری و عملیات انتحاری ادامه دادند.

    طالبان تا به امروز دولت حامد کرزای را یک دولت دست نشانده خارجی معرفی می کردند و ادعا می کردند که اشغال افغانستان در حقیقت قسمتی از یک جنگ صلیبی بزرگتر بر علیه مسلمانان جهان است. آنان جنگ با اشغالگران و دولت کرزای را وظیفه دینی خود و جهادی مقدس دانسته اند.

    اما واقعیتهای جهان سیاست هم سیاستمداران آمریکایی و افغانستانی و هم طالبان را به تجدید نظر در دیدگاه سیاسی خود واداشته است. امروزه، هر دو طرف کشمکش فهمیده اند که با توسل به زور نمی توانند به قدرت دست پیدا کنند و ناچارند که برای رسیدن به یک راه حل سیاسی با هم به تفاهم برسند.

    طالبان ،که ده سالی را به موش و گربه بازی با سربازان ناتو و دولت کرزای صرف کرده اند، امروزه از طرف هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی به شدت تحت فشار قرار گرفته اند. هر چند که این هواپیماها در تعیین اهدافشان اشتباهات مهلکی داشته اند و بارها غیرنظامیان بیگناه و حتی سربازان پاکستان و ناتو را هدف قرار داده اند اما در مجموع عملکرد مثبتی از خود نشان داده اند و بارها و بارها تجمع چریکهای طالبان را با موفقیت درهم کوبیده اند. از دیگر سو، فشار فزاینده آمریکا به پاکستان سبب شده تا پاکستان هم به جای بهره برداری از طالبان برای نفوذ در نظام سیاسی افغانستان دست از حمایت گسترده طالبان بردارد. اظهارات خانم حنا ربانی کهر ،وزیر امور خارجه پاکستان، در دیدارش با حامد کرزای مبنی بر اینکه اگر کابل بخواهد، اسلام آباد آماده خواهد بود برای رسیدن به صلح، فشار بر شورشیان افغانستان را افزایش دهد نشان می دهد که اسلام آباد نیز طالبان شریک در قدرت را به یک نیروی سیاسی به حاشیه رانده شده و منفور ترجیح می دهد و دوست دارد تا متحدانش در فرآیند صلح داخل شوند.

    مقامات پاکستانی در اواسط بهمن خبر سفر یوسف رضا گیلانی ،نخست وزیر این کشور، به قطر را اعلام کردند و گفتند تلاش های آشتی جویانه برای پایان دادن به نبرد میان دولت افغانستان و طالبان، از محورهای مذاکرات میان او و رهبران قطر است.

    کرزای و متحدین غربی وی نیز دریافته اند که نفوذ طالبان در مناطق جنوبی افغانستان بیشتر از آن است که قبلا برآورد می کرده اند. با افزایش حملات کماندویی شبانه و هواپیماهای بدون سرنشین ناتو به مردم محلی و غیرنظامیان تعداد زیادی از مردم از اشغالگران دلزده شده اند و با طالبان اظهار همدردی می کنند. از طرفی قوم گرایی گاه تعصب آمیز قبایل پشتون سبب شده تا در مناطق جنوبی این کشور به طالبان گرایش بیشتری وجود داشته باشند.

    در نهایت، بن بستی که دو طرف در آن قرار گرفتند سبب شد تا آمریکایی ها به مذاکره با طالبان علاقه نشان دهند. اما این تغییر مسیر چندان هم بی مشکل آغازنشد. اولین مشکل این بود که طالبان به عنوان یک گروه سیاسی موجودیت نداشت. طالبان مجموعه ای از چندین گروه مسلح است که در نقاط مختلف افغانستان پراکنده هستند و حتی گاه بین خودشان نیز درباره مسائل سیاسی تفاهم وجود ندارد.

    اولین قدم برای مذاکره با طالبان این بود که این گروه دارای نمایندگی سیاسی ثابت باشند. دولت قطر داوطلب شد تا ، به عنوان یک دولت بی طرف، میزبان دفتر نمایندگی طالبان در کشور خود باشد. اما در همین اولین گام، دولت کرزای به مذاکرات روی خوش نشان نداد و حتی در اعتراض به این مذاکرات سفیرش را از قطر فرا خواند. طالبان رسما دولت افغانستان را به رسمیت نمی شناسد و آمریکا را تنها هم آورد سیاسی خود می پندارد. این گروه در یک بیانیه اینترنتی اعلام کرد: " برای آوردن صلح و ثبات در افغانستان است که ما تلاشهای سیاسی خود را برای ایجاد یک تفاهم با جامعه جهانی افزایش داده ایم تا وضعیت (مشکلات) کنونی حل شود...اما این تفاهم به معنای خاتمه جهاد نیست و همچنین به این معنا نیست که ما قانون اساسی دولت دست نشانده کابل را بپذیریم."

    ندیده گرفتن دولت افغانستان توسط طالبان و مخاطب قرار دادن جامعه جهانی سبب شد تا این نگرانی در کرزای تقویت شود که این گروه قصد دارد دوباره قبضه کند. دولت افغانستان گمان می کرد که آمریکا با به رسمیت شناختن طالبان و انجام مذاکره پنهان با این گروه قصد دارد تا دولت رسمی افغانستان را دور بزند اما بعد از اینکه گراسمن، فرستاده ویژه آمریکا به افغانستان و پاکستان، به این کشور اطمینان داد که این مذاکرات در نهایت زیر نظر دولت افغانستان قرارخواهد گرفت دولت کرزای هم با احتیاط از انجام مذاکرات بین طالبان و آمریکا استقبال کرد. گراسمن در طی بازدید خود از افغانستان و در طی یک کنفرانس خبری در حضور جاوید لودین ،معاون وزارت امور خارجه این کشور گفت:" افغانستان و آمریکا از روند صلح افغانستان حمایت می کنند. تلاش ها در قطر برای افتتاح دفتر طالبان در این کشور اکنون به اقدامی نیاز دارد تا میان جناح های افغانی گفتمان صلح آغاز شود."در عوض، جاوید لودین نیز از افتتاح دفتر طالبان در قطر حمایت کرد.


    آخرین ویرایش: شنبه 29 بهمن 1390 04:33 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 21 آذر 1390 12:40 ق.ظ نظرات ()


    چند روز گذشته تیتر اول رسانه های خبری دنیا تعلق داشت به خبری تحت عنوان اینکه نیروی هوا و فضای سپاه ادعا کرده است که توانسته است یک پرنده بدون سرنشین پیشرفته امریکایی که برای مقاصد شناسایی به کار می رود را در آسمان تحت کنترل خود درآورده و فرود آورد. پس از حدود 1 یا 2 روز تصاویری از این پهپاد (پرنده بدون سرنشین) را نیز در رسانه ها به نمایش گذاشت.

    اینکه آیا واقعا سپاه این کار را انجام داده است و یا ارتش، بحث ما نیست و ارزش چندانی البته در اینجا ندارد. زیرا شایعاتی وجود دارد که پدافند ارتش این هواپیما را به دست آورده است سپس سپاه در اختیار گرفته است.

    در این فاصله زمانی گمانه زنی های زیادی توسط مردم عادی در اقصی نقاط دنیا انجام گرفته و بحثهای زیادی در این باره صورت گرفت. این اتفاقات من را به یاد داستانی در سال 1961 انداخت که در آن شوروی سابق ادعا کرده بود که یک هواپیمای پنهانکار جاسوسی پیشرفته در آن زمان به نام  یو- 2 را که بر فراز خاک اتحاد جماهیر شوروی در حال پرواز عملیاتی بوده است شناسایی و ساقط کرده است. در همان زمان به مانند حال شایعات زیادی بر سر زبانها افتاد. کم کم شمار کسانی که شوروی را متهم به دروغگویی می کردند رو به فزونی گرفت. از انجاییکه اتحاد جماهیر شوروی تصویر و یا فیلمی از هواپیمای مربوطه را نشان نمی داد این شایعه روز به روز بیشتر قوت می گرفت. دولت مردان امریکا بعد ازگذشت چند روز ازوقوع حادثه و سکوت روسها در مورد خلبان، با تصوراینکه خلبان مرده است اعلام کردند که یک هواپیمای یو-2 سازمان ناسا که کارهواشناسی می کرده است چند روز قبل در شمال ترکیه ارتباط خود را از دست داده و ناپدید شده است( امریکایی ها در واکنش به ادعای ایران در مورد به دست اوردن همین پهپاد نیز اعلام کردند که از حدود یک هفته پیش کنترل یک پهپاد ار کیو 170 در غرب افغانستان را از دست داده و در ان نواحی ناپدید شده است.). همچنین برای داستان سازی بیشتر اعلام کردند که خلبان در اخرین تماسهای خود اعلام مشکل در سیستم اکسیژن خود کرده است و بیهوش شده است، به همین دلیل بعد از بیهوشی خلبان، سیستم خلبان اتوماتیک فرود اضطراری کرده است و سریعا اقدام به رنگ کردن یک هواپیمای یو- 2 به رنگ سازمان ناسا کرده و ان را به عنوان هواپیمای پیدا شده معرفی کردند. به علت تبلیغات دولتمردان امریکا در این زمینه و دروغگو خوانده شدن شوروی، در نهایت خروشچف رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی در مراسمی اعلام کرد:

    باید به شما رازی را بگویم. وقتی بار اول در این مورد صحبت کردم به عمد چیزی در مورد زنده و سالم بودن خلبان نگفتم... الان فقط نگاه کنید که چه مقدار حرفهای چرت و احمقانه گفته اند( امریکاییها).


    و همزمان با نشان دادن خلبان و تکه هایی از لاشه هواپیما ضربه خورد کننده ای به ابرو و حیثیت دولت امریکا وارد کردند و دروغ طولانی انها را برای مردم دنیا نقش برآب کردند. این حادثه یکی از بزرگترین شرمساری ها را برای دولت امریکا به وجود اورد. علت اینکه چرا اتحاد جماهیر شوروی در ابتدا حاضر به نمایش نبود این بود که اگر آنها لاشه هواپیما را نشان می دادند سریعا برای کارشناسان غربی مشخص می شد که چه مقدار از اطلاعات مفید و محرمانه  و تکنولوژی به کار رفته در آن لو رفته است و چه مقدار از لاشه هواپیما برای روسها قابل بازیابی است. اما با شدت گرفتن اتهام جعل و دروغگویی،  روسها در فرصتی مناسب و نه عجولانه، در نهایت اقدام به نمایش عمومی خلبان اسیر شده و لاشه هواپیما کردند تا بهترین سود ممکن را از نمایش رسانه ای ببرند.اگر همان ابتدا روسها اقدام به نمایش خلبان و لاشه هواپیما می کردند هیچگاه نمی توانستند ان شرمساری را برای دولت امریکا به وجود بیاورند. این قضیه این موضوع را به ما گوشزد می کند که حتی مخفی نگاه داشتن سرنوشت خلبان نیز چه قدر حائز اهمیت است و نمایش او می تواند باعث تبعاتی شود که شد. به عنوان مثال در صورت مخفی ماندن سرنوشت خلبان و یا اعلام مرگ او به راحتی می توان با هر روش ممکن و تحت هر شکنجه ای او را تخلیه اطلاعاتی کرد و یا با انجام گفتگوهای پشت پرده با دشمن زنده بودن او را اعلام،  و آنها را وادار به امتیازاتی در مقابل تحویل خلبان کرد و یا به مانند داستان بالا که تف سربالا برای امریکاییان شد، با تظاهر به مرگ خلبان ابتدا به امریکاییها اجازه مانور حسابی روی این قضیه را داده، سپس دست انها را رو کردند.

    اما زمانی که برای عموم اعلام شود که خلبان زنده است پای سازمانهای حقوق بشری به میان کشیده می شود و دولت مزبور تحت فشار اذهان عمومی جهان برای آزاد سازی او و رفتار بر اساس حقوق اسرا با او، قرار می گیرد و به ناچار برای حفظ وجه عمومی بدون گرفتن امتیاز خاصی مجبور به آزادی او می شود. به علت مورد توجه بودن موضوع در بین روزنامه نگاران و افکارعمومی و با توجه به کنوانسیونهای مختلف و به میدان آمدن صلیب سرخ جهانی قابلیت اعمال هر روش غیر انسانی و شکنجه برای تخلیه اطلاعاتی نیز از بین می رود . به خاطر همین اهمیت، روسها در نهایت به اجبار،برای خنثی سازی دروغگویی بزرگ امریکاییان به نمایش رو آوردند. این داستان سطح هوشیاری کارشناسان و تصمیم گیرندگان شوروی را نشان می دهد که برای هر عملی عکس العملی  کاملا مناسب با بیشترین منفعت را در نظر داشته اند.

     

    فرانسیس گری پاورز خلبان اسیر شده در کنار یک هواپیمای حاسوسی یو-2 (U-2)

    فرانسیس گری پاورز در سمت راست در یک محاکمه در مسکو.

    خروشچف در حال بازدید از باقی مانده هواپیما در یک نمایش عمومی


    تصور من بر این اساس بود که ایران تصویری از این پهپاد را انتشار ندهد تا آنالیزورها، کارشناسان و سازمانهای امنیتی امریکایی را دچار سردرگمی کرده و آنها را در فقر اطلاعاتی نگاه دارد . مگر در یک حالت که فردای آن روز نشان داد که آن حالت اجرا شده است.

    فرضیه و یا حالت  دوم عبارت بود از آنکه اگر جمهوری اسلامی اقدام به انتشار تصاویر کرد این مقصود را می رساند که  توان فهم و استفاده از تکنولوژی و دانش به کار رفته در آن را آنچنان ندارد. زیرا ارزش آن از ارزش تبلیغاتی و رسانه ای که برایشان به ارمغان می آورد کمتر است که اقدام به انتشار فیلمها و تصاویر کرده اند . جدا از ارزش تبلیغاتی که برایشان داشته است آن را در قبال معامله هایی به کشورهایی که زیرساختهای صنعتی و تکنولوژیکی داشته و این گونه اتفاقات برایشان حکم طلا داشته می فروشند واین کشورها با بررسی آن، تکنولوژی نهفته در آن را تا حد زیادی متوجه شده و در محصولات آینده و سیستمهای دفاع هوایی  خود به کار می برند. و ارزش این کار بسیار بیشتر از تبلیغ رسانه ای برای آنهاست.

    مسئولین امر اعلام کردند که کنترل هواپیمای مورد نظر را به دست گرفته و به زمین نشانده اند. اما چیزی که شواهد نشان می دهد خلاف این را نمایان میسازد. در تصویر زیر همان طور که ملاحظه می فرمایید قسمت زیرین هواپیما توسط چادرهای استتار نظامی پوشانده شده است که نشاندهنده اسیب دیدن این قسمت می باشد، همین طور 2 بال هواپیما دچار شکستگی بدنه شده است و در قسمتهایی از آن فرورفتگی هایی بر اثر ضربه وجود دارد که همه ی این علائم نشانه ی یک فرود سخت و اضطراری، بدون باز بودن چرخها به صورت گلایدر در یک محیط باز می باشد. آنچه که مشخص است داستان  به دست گرفتن هدایت این هواپیما و کنترل آن بیشتر شبیه یک اغراق رسانه ای و بلوف است. زیرا با به دست گرفتن هدایت هواپیما دیگر نباید شاهد همچین مواردی در هواپیما می بودیم.



    به ساییدگی زیر بدنه هواپیما توجه بفرمایید که نشان دهنده فرود سخت، کشیدگی روی زمین و از بین رفتن ارابه های فرود و سیستم لندینگ می باشد.


    اما در مورد اینکه چگونه این هواپیما به دست نیروهای پدافندی افتاده است 2 نظریه را می توان در نظر گرفت.

    گزینه ی اول نشان از آن دارد که نیروهای پدافندی در ابتدا با شناسایی هواپیما و سپس با جمینگ و اخلال در سیگنالهای دریافتی هواپیما باعث قطع ارتباط و فرود اضطراری آن شده اند و یا خود هواپیما دچار نقص فنی سنگینی هم در سیستم ارتباطی خود و هم در سیستم لندینگ شده است که به مانند بالا ارتباطات خود را از دست داده و مجبور به فرود اضطراری شده است.

    گزینه دومی نیز وجود دارد که بیشتر خطرناک جلوه می کند و آن هم خطر وجود داستان از پیش تعیین شده می باشد. به این صورت که پهپاد مورد نظر را از نظر سطح تکنولوژیکی رادارها و سیستمهای ارتباطی و جاسوسی و شناسایی پایین تر آورده و برای تست رادارهای جدید پدافندی ایران وارد کارزار نموده اند و با این کار به عبارتی مار را از لانه اش بیرون کشیده تا مورد بررسی قرار دهند و یا با عمدی بودن سقوط و دادن هواپیما به دست دشمن،  باعث دادن اطلاعات غلط در مورد این هواپیما شده تا  توان طرف مقابل را برای غلبه برتکنولوژیهای نوین خود گمراه کرده و از بین ببرند. حال ممکن است امریکایی ها با علم بر اینکه بالاخره تحت معامله هایی این هواپیما به دست روسها می رسد این عمل را انجام داده و هدف در این قضیه روسها باشند نه ایران.
     این عمل جدا از منظر فنی نظامی، باعث تاثیر گذاری روانی و اشتباه و گمراهی در اتخاذ تصمیمات و استراتژی ها و تاکتیکهای نظامی طرف مقابل می شود. به گواه تاریخ این گونه بازیها بارها اجرا شده است، مخصوصا در تاریخ جنگ سرد بارها از این شیوه ها برای فریب دشمن استفاده شده و دشمن هزینه های زیادی را در مسیرهای اشتباهی از دست داده است. برای غلبه بر این موضوع کارشناسان امر و تحلیلگران نظامی مربوطه باید سطح هوشیاری بالایی داشته باشند تا بتوانند در دام این گونه بازیها نیافتند و واقعیت را از توهم تشخیص دهند. نباید اسیر احساسات و خوشحالی موفقیت باشند وغرور کاذب و پوشالی انها را در بر گیرد زیرا ممکن است کوتاه مدت و بد سرانجام باشد.

    نویسنده : محمد حسین پاز

    باهمکاری

    رضاکیانی موحد

    پی نوشت: فیلم زیر در مورد داستان سقوط هواپیمای یو 2 و نمایش عمومی باقی مانده هواپیما است . در یوتیوب:

    []


    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

     جواب مسابقه سوم جنگها و تاریخ

    بر باد رفته،  تلاش قدرتهای جنگ سرد و سرویسهای اطلاعاتی برای به دست اوردن تکنولوژی و جمع آوری اطلاعات نظامی




    آخرین ویرایش: پنجشنبه 24 آذر 1390 05:19 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic