منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • پنجشنبه 22 مهر 1395 11:35 ق.ظ نظرات ()

    اما وقایع بعدی این سال پرحادثه به ضرر روسها بود که قسمت عمده ی این شکستها به دلایل سیاسی بود. تزار پل قصد داشت تا اوضاع سیاسی ایتالیا را به وضعیت قبل از تهاجم انقلابیون فرانسه برگرداند اما اتریشیها دوست داشتند تا قسمتهایی از شمال ایتالیا ،که توسط سپاه مشترک آزادشده بود، به اتریش ضمیمه کنند. به همین دلیل اتریشها نقشه کشیدند تا سووروف را ،که مانعشان بود، از ایتالیا دور کنند. آنها پیشنهاد کردند که سپاه سووروف به سوئیس آمده و با اتحاد با دیگر قوای روس و اتریش در منطقه به آلمان رفته و با اتحاد با آرشیدوک شارل کار فرانسه را یکسره کنند. اما زمانبندی غلط کار دست اتریشیها داد. کورساکوف روسی در حالی در سوئیس تنها ماند که اتریشیها نیروهایشان را برای حمله به فرانسه از سوئیس خارج کردند و هنوز سپاه سووروف وارد سوئیس نشده بود. در نیتجه ی این خطای استراتژیک، ماسنا از این تعلل به خوبی استفاده کرده و توانست  ژنرال کورساکوف روسی را در نبرد دوم زوریخ (25-26 سپتامبر) شکست دهد. بر خلاف خواسته ی سووروف، پل دستور داد تا سووروف سپاهش را در سوئیس به سپاه شکست خورده ی الکساندر کورساکوف ملحق کند. سووروف در طی حرکت بارها از سوی فرانسویها مورد کمین قرار گرفت تا ماسنا فرصت کافی برای رویارویی با سووروف را پیداکند. درنهایت هنگامی که سووروف به سوئیس رسید ماسنا لشکر 80 هزار نفری اش را آماده رزم بر علیه لشکر 23 هزار نفری سووروف کرد. اکنون سووروف دو راه در پیش روی داشت: عقب نشینی یا نابودی کامل.

    سووروف برای اجتناب از شکست، عقب نشینی خود را از طریق تنگه ی پانیکسار آغاز کرد(6 اکتبر) و در سرما و یخبندان راه خود را بازکرد. ماسنا فکر می کرد که سووروف در گردنه های یخ گرفته ی آلپ به تله خواهد افتاد و تسلیم خواهدشد. در انتها سووروف و سپاهش به شهر کوار در کناره ی رود راین رسید. عقب نشینی استراتژیک او ،که یادآور عبور هانیبال از آلپ بود، سبب شد تا او به عنوان چهارمین و آخرین فرمانده ی کل قوا در ارتش روسیه شناخته شود هر چند که او تقریبا 6هزار نفر از سربازانش را در گردنه های آلپ از دست داد و تقریبا تمامی توپخانه و تجهیزاتش را در طول راه برجای گذاشت.

    پل ،که شکست خود را از چشم اتریشها می دید، دستور داد تا روسها خاک اروپا را تخلیه کنند و در نهایت اتریش را در برابر فرانسوی ها تنها گذاشت.


    سربازان روس گرفتار در آلپ

    در اوایل سال 1800 سووروف به سنت پیترزبورگ بازگشت. پل به وی اجازه ی ملاقات حضوری نداد و سووروف ناتوان و مریض احوال در روز 18 می 1800 جان سپرد. بزرگترین آرزوی او مصاف با ناپلئون بناپارت در میدان نبرد بود، آرزویی که هیچگاه به حقیقت نپیوست.

    افتخارات

    نام کامل و القاب سووروف به صورت زیر است: الکساندر واسیلیویچ سووروف، شاهزاده ایتالیا، کنت ریمنیک، کنت امپراطوری مقدس روم، شاهزده ساردنی، فرمانده کل قوای مسلح روسیه، فیلدمارشال قوای اتریش و ساردنی.

    مدالهای افتخاری که وی به دست آورد عبارتند از: مدال سنت آندرو، مدال سنت جورج، مدال سنت ولادیمیر، مدار سنت الکساندر نوسکی، مدال سنت آنا، مدال سنت جان اورشلیم، مدال ماریا ترزا(اتریش)، مدال عقاب سیاه(پروس)، مدال عقاب سرخ(پروس)، مدال پور له مریت(پروس)، مدار سنت ماریس و سنت لازاروس (ساردنی)، مدال سنت گوبرت(باواریا)، مدال مریم باکره و سنت لازار(فرانسه)، مدال عقاب سفید(لهستان) و مدال سنت استانیسلاس(لهستان)

    میراث

    سووروف در قبرستان الکساندر نوسکی سنت پیترزبورگ دفن شد. بر مزار وی نوشته اند: اینجا سووروف آرمیده است.

    سووروف از سرداران به نام و تاریخ ساز روسیه است. او توانست در بیش از 60 نبرد به پیروزی برسد و هیچگاه نبردی را واگذار نکرد. روشهای تاکتیکی او تأثیر زیادی بر فرماندهان روسی پس از وی داشت. در سال 1900 موزه ای به نام سووروف در سنت پیترزبورگ افتتاح شد. در بسیاری از مناطقی که نبردهای او روی داده است یادبودهایی به نام او نصب شده است. اهمیت نظامی او به قدری بود که در سال 1942 اتحاد جماهیر شوروی مدالی به نام مدال سووروف تعیین کرد که آن را به کسانی اهدا می کردند که به دشمنانی قوی تر از خود حمله می کردند. در شوروی [سابق] 8 دبیرستان نظامی به نام او تأسیس شد. امروزه یک دبیرستان نظامی به نام سووروف در ناگورو-قره باغ وجود دارد.

    سووروف کتابی به نام "علم رسیدن به پیروزی" تألیف کرد و نظرات نظامی خود را در آن بیان کرد. از جمله کلمات قصار سووروف می توان به موارد زیر اشاره کرد:"آنچه که در تمرینات سخت به نظر می رسد در نبرد آسان می شود." یا " گلوله دیوانه است، تنها سرنیزه است که می داند به چه کار می آید" و "خود را هلاک کن تا فرمانده ات را نجات دهی!" سووروف اعتقاد به حمله ی سریع و قاطع داشت. او سربازانش را "برادر" صدا می زد و با آنها می خوابید. شجاعتی که در نبرد داشت به 6 بار زخمی شدن در طی نبردهایش منجر شد.

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 21 مهر 1395 08:55 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 3 بهمن 1392 10:07 ق.ظ نظرات ()

    1914 دراگونهای فرانسوی در حال اسکورت اسرای آلمانی

    اژدهاسوارها در اصل نیروهای پیاده نظامی بودند که جابجایی آنها به وسیله اسب صورت می گرفت. آنها جنگ را مانند پیاده نظام انجام می دادند اما ناچار بودند که مهارتهای سوارکاری یک نیروی سواره نظام را نیز فراگیرند. در بیشتر ارتشهای قرن هفدهم و هجدهم اروپایی چنین واحدهایی وجود داشت و پس از مدتی بعضی وظایف سواره نظام سبک اسلحه نیز بر عهده هنگهای اژدهاسوار گذاشته شد و اژدهاسوارها ناچار جنگیدن از پشت اسب را نیز فراگرفتند.
    خواستگاه اولیه اژدهاسوارها از کشور فرانسه و هنگامی بود که نیاز بود تا پیاده نظام به سرعت جابجا شود. یک مثال از این اژدهاسوارهای اولیه فرمانی بود که "لوئیس ماسوئو" در طی عملیاتی در نزدیک "مونز" صادرکرد و 500 نفر نیروی پیاده نظام را با این روش جابجاکرد. در سال 1552 شاهزاده "الکساندر پارمایی" برای اجرای اصل غافلگیری چند گروهان پیاده نظام را بر پشت اسب جابجاکرد. بعضی حدس می زنند که اولین واحد اژدها سوار در زمان "مارشال دوبرساک" (1600) تشکیل شد. بر اساس بعضی منابع آلمانی اژدهاسوارها اولین بار توسط "کنت ارنست فون مانسفلد"(1580-1626) ،یکی از بزرگترین پیشگامان نظامی آلمان، تشکیل شدند. مانسفلد ، که فنون نظامی گری را در مجارستان و هلند فراگرفته بود، اغلب برای افزایش سرعت جابجایی پیاده نظامش از اسب استفاده می کرد. به هرحال، همانطور که ذکر شد کشورهای زیادی در این راه قدم گذاشته بودند.
    ممکن است که نام اژدهاسوار از یک نوع تفنگ چخماقی اولیه به نام "دراگون" گرفته شده باشد چرا که اولین واحدهای اژدهاسواری که در فرانسه تشکیل شدند به صورتی گسترده از این سلاح استفاده می کردند. این سلاح از این رو اژدها نام گرفته بود که دهاانه آن با سر اژدها تزئین شده بود.  بعضی نیز عقیده دارند که سواری که با کت گشاد و درحال چهارنعل تاختن شلیک می کند به نظر بیننده یادآور اسطوره اژدها است.
    تاریخچه
    اژدها سواران اولیه برخلاف سواره نظام عادی ، که درواحدهایی مانند اسکادران و اسواران سازماندهی می شدند، مانند پیاده نظام در واحدهایی مانند گروهان دسته بندی می شدند و فرماندهان آنها را افسران و درجه داران پیاده نظام تشکیل می دادند. آنها بر خلاف سواره نظام ،که از شیپور استفاده می کرد، از طبل برای تنظیم آهنگ حرکت خود و ارتباط با دیگر واحدها استفاده می کردند. انعطاف پذیری اژدهاسوارها آنها را به صورتی واحدی کارآمد درآورده بود. آنها بویژه در مأموریتهایی چون حفظ امنیت شهرها، دستگیری قاچاقچیان و دیگر وظایف امنیتی موفق از کاردرآمدند. یک هنگ اژدهاسوار از یک هنگ سواره نظام کم خرج تر بود و از نظر اقتصادی برای نظامیان به صرفه تر بود. هنگامی که "گوستاوآدولف" ،پادشاه سوئد، در قرن هفدهم اژدهاسوار را وارد نظام ارتش سوئد کرد آنها را به یک شمشیر، یک تبرزین و یک تفنگ فتیله ای مسلح کرد و بیشتر کشورهای اروپایی این ترکیب اسلحه را برای واحدهای اژدهاسوار خود تقلیدکردند.
    File:Battle of Resaca de la Palma.jpg
    اژدهاسوارهای ایالات متحده در جنگ با پیاده نظام مکزیک 1846
    به هرحال، اژدهاسوارها هنگامی که در برابر یک واحد سواره نظام حقیقی قرارمی گرفتند هیچ برتری نداشتند و فرماندهان اژدهاسوار همواره سعی داشتند تا با بهبود توانایی سوارکاری، سلاح و همبستگی گروهی این واحدها را به پای سواره نظام معمولی برسانند. در بیشتر کشورهای اروپایی تا زمان جنگهای ناپلئونی در سالهای 1820 واژه اژدهاسوار به واحدهای سواره نظام اطلاق نمی شد. وظایف دیده بانی و مراقبت نیز در ارتشهای فرانسه، اتریش، پروس و دیگر ارتشهای اروپایی از اژدهاسوارها گرفته شود و به "هوسار"ها و دیگر واحدهای سواره نظام سبک اسلحه واگذارشد. در امپراطوری روسیه به دلیل توانایی های سواره نظام سبک "قزاق" واحدهای اژدهاسوار بیشتر از دیگر کشورها در نقش اصلی خود دوام آوردند. بین سالهای 1881 تا 1910 تمامی واحدهای سواره نظام روسیه به غیر از قزاقها و گارد سلطنتی، مانند اژدهاسوارها تعلیم می دیدند.
    یک استثنا در تغییر نقش اژدهاسوارها ارتش بریتانیا بود. در این ارتش ،به دلیل مشکلات مالی، تمام واحدهای سواره نظام به وضعیت واحدهای اژدهاسوار در سال 1764 تنزل داده شدند تا فشار کمتری بر بودجه عمومی وارد شود. پس از تکمیل این تغییرات در سال 1788، هنگهای سواره نظام سنگین اسلحه به هنگهای "اژدهاسوار گارد" یا "اژدهاسوار سنگین" تغییر نام دادند. پس از سال 1756 هفت هنگ اژدهاسوار سبک در ارتش بریتانیا تشکیل شد که برای انجام مأموریتهای شناسایی، بزن-در رو و دیگر مأموریتهای سواره نظام سبک اسلحه تعلیم می دیدند. موفقیت این هنگها به اندازه ای بود که 8 هنگ اژدهاسوار دیگر بین سالهای 1768 تا 1783 به هنگهای اژدهاسوار سبک تبدیل شدند.
    File:1352FP484.jpg
    رژه ی اژدرهاسوارهای ارتش برزیل در خیابان
    در طی جنگهای ناپلئونی از آنجا که اژدهاسوارها سبک تر از سواره نظام سنگین "کروسیر" بودند نقش سواره نظام سبک را برعهده گرفتند. آنها تعداد بیشتری اسب نسبت به سواره نظام سبک اسلحه داشتند و از شمشیرهای راست به جای شمشیرهای منحنی استفاده می کردند. ناپلئون بناپارت اغلب 20 تا 30 هنگ اژدهاسوار را در کنارهم قرار می داد و از آنها برای در هم شکستن نقاط مقاومت دشمن استفاده می کرد. اژدهاسوارهای فرانسوی در سال 1809 در نبردهای "اوکانا" و "آلبا دو تورمس" به موفقیت چشمگیری دست پیداکردند. اژدهاسوارهای سنگین بریتانیایی نیز در سال 1812 و در طی نبردهای "سالامانکا" و "واترلو" حمله سهمگینی بر علیه پیاده نظام فرانسه انجام دادند.
    اسپانیا اولین بار در سال 1635 توسط "پدروی دولا پونته" واحدهای اژدهاسوار تشکیل داد. آنها در سال 1803 به سواره نظام سبک تبدیل شدند و پس از 1815 مفهوم هنگهای اژدهاسوار از ارتش اسپانیا حذف شد هر چند که چند هنگ اژدهاسوار تا سال 1931 در این ارتش خدمت می کردند.
    در زمان آغاز جنگ جهانی اول هنوز هنگهای اژدهاسوار در ارتشهای بریتانیا، فرانسه، آلمان، روسیه، اتریش-مجارستان، پرو، نروژ، سوئد، دانمارک و اسپانیا وجود داشتند. "سواره نظام سبک" اتریش از بسیاری جهات  شبیه هنگهای اژدهاسوار سنتی (پیاده نظام سواره) بود. آنها در طی جنگهای جهانی اول و "جنگ دوم بوئرها" بکارگر5ته شدند. "تیپ چهارم سواره نظام سبک" اتریش در طی نبرد "بعرشعبا" در سال 1917 معروف شد. آنها در این نبرد موفقترین یورش سواره نظام در جنگ جهانی اول را اجرا کردند که در طی تاریخ جنگهای مدرن به عنوان یک نمونه بی نظیر شناخته می شود. آنها به صورتی برجسته در این نبرد تنها از سرنیزه تفنگهای خود برعلیه سربازان دشمن استفاده کردند.
    اژدهاسوار در ارتشهای مدرن
    بعضی از ارتشهای مدرن هنوز هنگهای اژدهاسوار را در خدمت خود دارند. به عنوان مثال کانادا دارای 3 هنگ اژدهاسوار است. این واحدها وظیفه شناسایی زرهی برای حمایت از تیپهای زرهی را برعهده دارند.
    ارتش فرانسه از 32 هنگ اژدهاسواری که در آغاز جنگ جهانی اول در خدمت داشت 2 هنگ را هنوز در خدمت نگه داشته است. "هنگ دوم اژدهاسوار" برای حفاظت در برابر حملات ش.م.ه آموزش دیده است و "هنگ سیزدهم اژدهاسوار" یک هنگ چترباز برای عملیات مخصوص می باشد.
    ارتش بریتانیا اکنون 4 هنگ اژدهاسوار و ارتش ذخیره این کشور یک هنگ اژدهاسوار در اختیار دارند.

    ترجمه و تخلیص:رضاکیانی موحد
    منبع
    http://en.wikipedia.org/wiki/Dragoon

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 بهمن 1392 08:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 14 شهریور 1392 06:25 ق.ظ نظرات ()

    مردم مصر! به شما گفته خواهدشد که من برای نابودی دینتان آمده ام. این حرف را باور نکنید! من برای گرفتن حق شما و مکافات غاصبین آمده ام واینکه من بیش از ممالیک به الله، پیامبرش و قرآن احترام می گذارم... مگر نه این است که ما برای قرنها دوست سلطان بوده ایم؟

     منبع

    http://books.google.com/books?id=o4vrUbMK5eEC&pg=PA13#v=onepage&q&f=false

     

    آخرین ویرایش: دوشنبه 11 شهریور 1392 06:18 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سه شنبه 1 مرداد 1392 08:50 ب.ظ نظرات ()

    قسمت اول


    قسمت دوم


    توپخانه ی بزرگ ،در هنگام تهاجم، برای متزلزل کردن مواضع دشمن استفاده می شد. هنگامی که دشمن نیروی ذخیره اش را اعزام می کرد و نیروی هایش متزلزل می شد توپخانه ی بزرگ به جلو پیش روی می کرد تا خطوط دشمن را با شلیک گلوله های چهل پاره متلاشی کند. برخلاف روش قدیمی پشتیبانی از واحدهای در حالی پیشروی،  اکنون نقش توپخانه در حمله به عنوان یک نیروی تهاجمی بیشتر بود تا یک نیروی پشتیبانی کننده ی خالص. این آتش به منظور بازکردن راهی برای ستونهای پیاده نظام برای تصرف نقاط حساس اجرا می شد. چنین حمله ای با گلوله های چهل پاره اولین بار در نبرد فریدلند (1807) ،جایی که ژنرال الکساندر آنتونی هورو ،فرمانده اولین توپخانه ی سپاه اول، تلفاتش را ندیده گرفت و 30 قبضه توپش را به سمت جلو حرکت داد تا به 120 متری پیاده نظام روسها برسد تا آنها را 25 دقیقه در هم بکوبد بکاربرده شد. توپخانه می توانست با دقت زیادی در فاصله ی 400 تا 600 متری گلوله های چهل پاره آتش کند در حالیکه برد مؤثر تفنگهای فتیله ای آن زمان به 200 متر هم نمی رسید. بنابراین، آتش انبوه توپخانه می توانست قسمتهای بزرگی از خطوط دشمن را ویران کند بدون این که خدمه ی آنها تلفات چندانی را متحمل شوند. در طی نبرد، هنگامی که توپخانه به عنوان یک نیروی تهاجمی عمل می کرد و واحدهای دیگر از آن پشتیبانی می کرد یک جابجایی قطعی اتفاق می افتاد.

    ناپلئون متقاعد شده بود که با قرار دادن توپخانه در مرکز عملیات، انقلابی در حوزه ی جنگ در دسترس است. دیرزمانی نگذشت که فرماندهانی چون مارشال نی یا مارشال مورا رهبری حمله را به فرماندهان توپخانه ماند هورو و ژنرال آنتونی دورو واگذار کردند. اکنون توپخانه جایگاه اول را در ارتش اشغال کرده بود وارتشها بیشتر با استعداد توپخانه شان مقایسه می شدند تا تعداد گردانهایشان. سیستم تاکتیکی ناپلئون با هدف مجبورکردن دشمن به شکستن پیوستگی خطوطش و در نتیجه قرار دادنش در یک وضعیت بازنده طراحی شده بود. اکنون این توپخانه بود که به جای تفنگهای فتیله ای این پیوستگی را از هم می گسست. در پر و بال دادن به این سیستم، ناپلئون به صورت اساسی طبیعت جنگ توپخانه ای را از نو طراحی کرد. با در نظر گرفتن اینکه فرماندهان قبلی با استفاده از فرسایش تدریجی دشمن در اثر حملات مکرر به پیروزی می رسیدند سیستم توپخانه ی ناپلئون ،در اواسط و اواخر دوران حکومتش، در پی اعمال یک ضربه ی خردکننده در هر نقطه ی ممکن بود. ناپلئون همچنین به دنبال به حداقل رساندن زمان مقاومت دشمن بود. این امر دارای پی آمدهای استراتژیکی و تاکتیکی مهمی بود چرا که می توانست بر حرکات و زمانبندی دشمن پیش دستی کند در حالیکه اجازه می داد تا فرانسه از برتری های تاکتیکی خود بهره بگیرند.

    لشکرکشی های سال 1809 از موارد بحرانی در تکامل توپخانه ی فرانسه بودند. اکنون ساختارها و تمرینها در جهت رساندن توپخانه به حداکثر توانش بودند. حال، تنها نقطه ضعف کمبود تجربه در اجرای مؤثر تاکتیکهای جدید بود. با وجود تصویر خوشبینانه ی بی.پی هیوز از خدمه ی کاردان توپخانه ی فرانسه باید خاطرنشان ساخت که هنگامی که ژنرال برنارد لاو (کنت لاریستون) در نبرد واگرام 112 قبضه توپش را حرکت داد هیچ ژنرالی تجربه ی بکارگیری توپخانه ای با این استعداد را نداشت. لاریستون در حال فشار آوردن به سمت جلو فراتر از کمک مؤثر نیروی پشتیبانی کننده اش پیشروی کرد. توپخانه ی بزرگ متحمل چنان تلفاتی شد که ناچار داوطلبان پیاده نظام را به خدمت گرفت. بنابراین تجارب سال 1809 تجربه ی عملی باارزشی را در بکارگیری واحدهای بزرگ توپخانه فراهم کرد. در انتهای این نبردها توپخانه ی فرانسه به بلوغ رسید.


    آر.ام اپشتین سطوح بی سابقه ئی از قدرت آتش را در آخرین مرحله ی این لشکرکشی تشخیص داده است. او استفاده ی اتریشی ها از توپخانه را ناشی از اصلاحات آرشیدوک چارلز در سال 1805 و تاکتیکهای فرانسوی ها را به عنوان پاسخی به این اصلاحات ارزیابی می کند. او معتقد است که بمباران انبوه مقدماتی به وسیله توپخانه ی اتریش در برابر اسلینگ ناپلئون را متقاعد کرد که نیاز دارد تا قدرت آتش خود را افزایش دهد. در حالیکه ممکن است این دلایل طرفداری ناپلئون از تعداد توپخانه را توجیه کرده باشد نتیجه گیری نهایی اپشتین به وسیله ی توسعه ی توپخانه ی فرانسه دفاع نمی شود. تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه ،در ارتباط با اصلاحات اطریشی ها، تأثیر بزرگی بر قدرت آتش در این لشکرکشی ها داشت. اما دفاع اپشتین از اینکه در درجه اول شرایط محیطی مسئول شکل دادن تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه هستند گمراه کننده است. تغییر تاکتیکهای توپخانه ی فرانسه به صورتی آشکار ریشه های عمیق تری دارند که این ریشه ها تا جنگهای 7 ساله کشیده می شود.


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 3 مرداد 1392 10:48 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 08:44 ب.ظ نظرات ()

    بروس مک کوناچی

    مترجم رضاکیانی موحد

    تاریخ نگاران ادعا می کنند که تغییرات بدیهی در توپخانه ی دوران ناپلئون ،که از سال 1807 آغازشدند، به دلیل افول کیفیت ارتش بزرگ به خاطر سالها جنگ متوالی بوده است. مقاله ای که در پیش رو دارید عقیده ی بالا را رد می کند. توسعه ی زمان بر توپخانه ی فرانسه، افزایش تعداد توپها، و رشد عملی توپخانه آشکار می کند که افزایش اهمیت تاکتیهای توپخانه در تمام نقشه های نبرد ناپلئون وجود داشته است. این امر بیشتر حاصل سالها تجربه و ابداع است تا جبران کردن ضعف واحدهای دیگر نظامی.

    عموما به این نکته اشاره می کنند که موفقیتهای ناپلئون به ازای قربانی کردن سربازان نخبه و جایگزینی آنها توسط سربازان تازه کار به دست آمده است. بسیاری از تاریخ نویسان ،که تاکتیکهای فرانسه را بررسی کرده اند، اعتقاد دارند که افزایش قدرت توپخانه با کاهش مداوم کیفیت پیاده نظام فرانسه ،موقعیتی که با کاهش افسران کارآزموده بدتر نیز شده بود، همراه بوده است. دومین فرضیه گرایش به تاکتیکهای توپخانه در فرانسه را به دلیل کمبود سواره نظام در سالهای 1813-1814 می داند. این افزایش استعداد توپخانه به عنوان افول تاکتیکی توپخانه دیده شده است. در حالی که از سال 1809 در عملیات تاکتیکی توپخانه ی فرانسه یک تغییر بزرگ ایجاد شد، این مقاله بحث می کند که این تغییرات بیشتر از آنکه در نتیجه افت استانداردها باشد در نتیجه ی بهبود بکارگیری توپخانه بوده است. با این وجود، اذعان می شود که تاکتیکهای جدید توپخانه کاهش کیفیت پیاده نظام و سواره نظام فرانسه را جبران کرده است.

    با شروع نبرد فریدلند (14 ژوئن 1807) توپخانه ی ناپلئونی شروع کرد تا خود را در عمل نشان دهد. درحالیکه تا سال 1807 استفاده ی تهاجمی اندکی از توپخانه صورت می گرفت، فریدلند لحظه ای بود که ارتش فرانسه شروع کرد تا به روش توپخانه ای ناپلئون ،که در آن تعداد زیادی توپ نقشی هجومی ایفا می کردند، روی آورد. در این زمان توپخانه از یک رسته ی ویژه پشتیبانی به رسته ای تبدیل شد که می توانست رهبری نبرد را در دست بگیرد. برای درک طبیعت این سیستم جدید و چرایی ظاهر شدن آن در آن زمان، نیاز داریم تا توسعه ی توپخانه را از دوران جنگهای هفت ساله (1756-1763) پیگیری کنیم. دو گرایش مهم ،که ریشه های اصلاحات توپخانه بودند، با تاکتیکهای توپخانه ی ناپلئون در سالهای 1807-1812 به اوج رسیدند. این گرایش ها عبارت بودند از تحرک بالای توپخانه و توسعه ی روشهایی که بیشترین بهره را از این تحرک ببرد.

    در طی سالهای 1732-1764 و 1772-1774 فرانسه از روش ژان فلوره والیه در ساخت توپهایش استفاده می کرد. والیه پایه ی اصل را بر این گذاشته بود که وظیفه ی نهایی توپ بیشتر تخریب مواضع و استحکامات دشمن است تا نبرد در یک زمین باز. به همین دلیل توپ ها به گونه ای طراحی می شدند تا به جای تحرک بالا بیشترین قدرت تخریب را داشته باشند. لوله ی این توپها ضخامت زیادی داشتند تا بتوانند از باروت بیشتری استفاده کنند و لوله هایشان بلند بودند تا برد توپ زیادتر شود. توپهای والیه در اصل همان توپهای کم تحرک دوره ی لوی چهاردهم بودند. در زمانی که پیاده نظام هم کماکان تحرک اندکی داشت چنین توپخانه ای قابل قبول بود. به هرحال، با توسعه ی ستونهای پیاده نظام متحرک در میدانهای جنگ، گروهی از افسران توپخانه در چشم و همچشمی با پروس و اتریش به دفاع از مکتب توپخانه ی متحرک روی آوردند. توپچی های فرانسوی که شاهد خشونت و سرعت استفاده از آتش متمرکز توپخانه ی انگلیس و آلمان در میندن (1759) بودند تاکتیکهای خود را مورد تجدید نظر قرار دادند. با انتصاب مارشال چارز لوئیس آگوست فوکه به عنوان وزیر جنگ در سال 1758 مکتب جدید یک حامی قدرتمند به دست آورد. با همراهی برنارد فارست دی بلیدو ،از پیشگامان علم بالستیک، اصلاح طلبان برای افزایش تحرک توپخانه دست به تجربیات جدیدی زدند.

    توپ 4 پاوندی والیه متعلق به نیروی زمینی آمریکا

    به زودی آشکار شد که سیستم والیه منسوخ شده است. در سال 1747، هلند شروع کرد تا روشهای جدید توپ ریزی را بکارببرد کند. هلندی ها به جای ریختن یک لوله ی تو خالی، تمامی توپ را یکپارچه می ریختند و سپس درون آن را خالی می کردند. این روش با کاهش بادخور لوله ،به ویژه اگر با گلوله های به دقت ریخته شده ترکیب می شد، دقت توپ را افزایش می داد  و اجازه می داد تا از باروت کمتری استفاده شود. با کم شدن باروت می شد که لوله ها را سبک تر ساخت که اجازه می داد توپها سبک تر شوند. ترکیب این خصوصیات کاهش اساسی وزن را به همراه افزایش تحرک برای نسل جدید توپ ها تضمین می کرد .

    File:Jean Maritz cannons.jpg

    توپ 24 پاوندی طرح والیه

    ابتدا والیه به عنوان وزیر جنگ و بعدتر پسرش جوزف فلورنت د والیه ،که منصب وزارت جنگ را به ارث برد، با این تغییرات از در مخالفت درآمدند. اما با رسیدن اتین فرانچویس به مقام وزارت جنگ ،عمدتا به خاطر درک ضعف توپخانه در نبرد های جدید مانند میندن، اصلاحات دوباره از سرگرفته شد. در سال 1763 افسری که توسط وزارت جنگ برای اجرای این برنامه انتخاب شد ،ژان بابتیست واکوئه د گریباووال، از مخالفان سیستم والیه بود و به تازگی تجربیاتی در اتریش و پروس کسب کرده بود و در سال 1776 به عنوان بازرس عمومی والیه ی پسر خدمت کرده بود. تجربیات کسب شده توسط شاهزاده جوزف ونزل فون لیختن اشتاین در ارتش اتریش در سالهای 1756 تا 1762 گریباووال را در اجرای برنامه اش یاری بخشید. لیختن اشتاین به عنوان فرمانده ی توپخانه از سال 1744 توپخانه ی صحرایی اتریش را بر اساس درسهای جنگ جانشینی اتریش (1740-1748) بازسازی کرده بود. او توپخانه ی اتریش ،بهترین توپخانه اروپا در طی جنگهای 7 ساله، را با سه نوع توپ 3 پاوندی، 6 پاوندی و 12 پاوندی استاندارد کرد. گریباووال درسهایی که از لیختن اشتاین آموخته بود در سال 1763 به فرانسه آورد.

    توپ 12 پاوندی طرح گریباووال

    گریباووال ، به مانند لیختن اشتاین، علاوه بر تحرک طرفدار دقت و قدرت توپخانه بود. نتیجه ی کارهای او در سال 1764 به استاندارد کردن توپهای فرانسه در رده های 4 پاوندی، 8 پاوندی و 12 پاوندی به علاوه ی یک نوع هویتزر 6 اینچی منجر شد. گریباووال می توانست از طول و وزن توپها بکاهد و وزن توپهای 4 پاوندی را از 1300 پاوند به 600 پاوند، وبه همین نسبت توپهای بزرگتر، کاهش دهد. در نتیجه، توپهای گریباووال بسیار مانورپذیرتر از توپهای سابق بودند. یک توپ 12 پاوندی در عوض 15 اسب به 6 اسب یا 15 آدم برای حرکت کردن نیاز داشت. دیگر می شد توپها را مانند سواره نظام از میان موانع عبور داد یا مانند پیاده نظام به سرعت حرکت داد.

    Gribeauval.jpg

    گریباووال

    File:Gribeauval system elements.jpg

    توپهای 12،8 و 4 پاوندی گریباووال

    گریباووال همچنین چند نوآوری در جهت افزایش دقت توپها ارائه کرد. او از یک پیچ تنظیم برای بالا و پایین بردن سر لوله ی توپ و تنظیم برد گلوله استفاده کرد. این پیچ شلیک دقیقتری را  امکان پذیر می کرد. از آنجا که توپهای والیه دارای دستگاه نشانه روی نبودند، گریباووال برای خدمه یک دستگاه نشانه روی درجه بندی شده تعبیه کرد. این دو ابداع به عنوان "مؤثرترین بهبودهای توپخانه سرپر در طی 200 سال گذشته" مورد تأیید قرار گرفته اند. با کاهش بادخور گلوله ، توپهای گریباووال از دقت زیادتری نسبت به توپهای گذشته برخوردار بود.

     هویتزر 6 اینچی طرح گریباووال

    در طی سالهای 1802 و 1803، ناپلئون هیئتی به سرپرستی ژنرال آگوست دو مارمون تأسیس کرد تا با کاهش کالیبر و ساده سازی ساختمان توپها یک بازنگری در وضعیت توپخانه انجام دهد. این هیئت پیشنهاد کرد تا توپهای 4 پاوندی و 8 پاوندی به وسیله ی توپهای 6 پاوندی جایگزین شوند. ما بین سالهای 1794 و 1800، تعداد زیادی توپ 6 پاوندی از اتریش و پروس به غنیمت گرفته شده بود و فرانسه می توانست آنها را بکارگیرد. هویتزرهای 6 اینچی نیز با هویتزرهای 5.5 اینچی تعویض شدند. چنین پنداشته می شود که تغییر کالیبر تنها تأثیر اندکی بر قدرت آتش در جبهه داشته در حالیکه کاهش وزن توپها و گلوله ها بیشتر بر روی تحرک آنها تأثیر گذاشته اند. به عنوان قسمتی از سیستم جدید سال یازدهم بسیاری از توپهای 8 پاوندی به وسیله توپهای 12 پاوندی جایگزین شدند تا قدرت و برد بیشتری حاصل شود. سیستم سال جدید یازدهم همچنین قادر بود تا طرح توپهای صحرایی را با استفاده از تجربیات جدید ساده تر کند. همانطور که توپهای گریباووال از تحرک بیشتری نسبت به توپهای والیه برخوردار بودند، توپهای سال یازدهم هم از تحرک بیشتری نسبت به توپهای گریباووال برخوردارشدند.

    Marmont.jpg

    ژنرال مارمون


    توپ 6 پاوندی سال یازدهم

    به دلیل نیازهای صنعتی، تولید توپهای جدید در سال 1805 آغازشد. آغاز جنگ در این سال تولید این توپها را به تأخیر انداخت و در نتیجه جایگزینی توپهای گریباووال به کندی صورت گرفت. با وجود این مشکلات، تعدادی از توپهای سال یازدهم به خط مقدم ارسال شدند. شوق اولیه بکارگیری توپهای سال یازدهم به وسیله نفوذی که توپهای با کیفیت اتریشی 6 و 12 پاوندی در ارتش فرانسه کسب کرده بودند ضایع شد. این امر با ضایع کردن بعضی برتری هایی که استانداردسازی تجهیزات در برداشت یک مشکل لجستیکی در جایگزینی توپهای صحنه نبرد ایجادکرد. بنابراین فشار جنگ، در راه ابتکارات فنی مورد نیاز برای رسیدن به تحرک مانع ایجاد کرد.

    هویتزر 6 اینچی سال یازدهم

    تحرک همچنین از طریق ابداعات غیرفنی ،عمدتا از طریق اصلاحات در نیروی انسانی، نیز دنبال می شد. این مسئله دو قسمت داشت: اول نظامی کردن خدمه ی توپخانه و دوم سوار کردن خدمه بر روی اسب به منظور افزایش تحرک آن ها در جبهه. در میانه ی قرن هجدهم توپخانه با به دورانداختن بقایای رسته ی اصلی خود در حال نظامی شدن بود. توپخانه ی سلطنتی و توپخانه ی ابتدای دوران انقلاب هنوز برای تأمین نفرات و راننده های خود بر مقاطعه کاران غیرنظامی تکیه داشتند. آرزوی بازگشت سرمایه سبب می شد تا این مقاطعه کاران درباره ی در اختیار قرار دادن راننده ها، حیوانات و دیگر تجهیزات اهمال کنند. آنها برای حفظ مالمیک خود، بارها توپها را با اولین شلیک رها می کردند و توپچی ها را به حال خود می گذاشتند تا توپهایشان را با تلاش خود در میدان جنگ جابجا کنند. در نبرد نویی (15 آگوست 1799) مقاطعه کارها توپها و صندوقهای مهمات را در طی عقب نشینی در یک گردنه رها کردند و سبب شدند تا ارتباط عقبه ی سپاه قطع شود.

    در سالهای 1792 و 1793 چهار مقاطعه کار اصلی اسبهای توپخانه فرانسه را تأمین می کردند. در ابتدای 1794 این مسئولیت در انحصاری دولت درآمد اما به هرحال اسبها در مالکیت بخش خصوصی ماندند. این تغییر توپخانه را چنان به فساد کشید که استفاده از مقاطعه کاران از سال 1795 دوباره از سرگرفته شد. سپاه توپخانه ی سلطنتی بریتانیا تجربه ی نظامی کردن افرادش را از سال 1786 آغاز کرد و 8 سال بعد سپاه  رانندگان توپخانه ی سلطنتی را به راه انداخت که در آن افراد نظامی به وضعیت حیوانات رسیدگی می کردند. در آمریکا هم همین امر اجرا شد و از خدمه ی توپ ها به جای راننده ی آنها استفاده کردند. در ارتش فرانسه رابطین نظامی بر کار رانندگان غیرنظامی نظارت می کردند اما تعداد اندک آنها قدرتشان را برای مدیریت تعداد زیادی راننده ی غیرنظامی نارسا کرده بود. در ژانویه 1800 ناپلئون اوضاع را در دست گرفت و یک گروه راننده برای توپخانه انتخاب کرد و به آنها درجات پایین نظامی اهدا کرد. اسبها از آن پس به مالکیت دولت درآمدند. از آنجا به بعد بود که افراد حرفه ای و قابل اعتماد مسئول جابجایی توپخانه ی سبک در میدان نبرد بودند بدون اینکه با سنگ اندازی مقاطعه کاران غیرنظامی روبرو شوند یا لازم شود تا توپهای سنگین را در فواصل طولانی با دست هل بدهند. این قابلیت اعتماد پیش نیاز اساسی برای توانایی ناپلئون در اجرای حملات توپخانه ای بود.


    در حالیکه  حضور کاروانهای قابل اعتماد در صحنه ی نبرد تحرک توپخانه را بالابرده بود به دلیل پیاده بودن خدمه ی توپها سرعت جابجایی هنوز محدودیت داشت. سوار کردن تعدادی از خدمه بر پشت اسبهایی که توپ را می کشیدند این محدودیت را کاهش داد. تجربه ی جنگهای 7 ساله ،که روسها تعدادی از توپها را مجهز کردند تا با سواره نظام کار کنند، به آنها اجازه ی همکاری بین توپخانه و سواره نظام را می داد. پس از موفقیت در این تجربه ی سواره نظام روسیه، فردریک کبیر یک سپاه آزمایشی از توپخانه ی اسبی در سال 1759 تأسیس کرد. اکنون خدمه ی توپها به جای پیاده روی یا سوار اسبهایشان بودند ،یا در مواقع اضطراری، بر روی توپهایشان. بعدتر شاسی توپها سبکتر شد در حالیکه گلوله ها برای کالیبرهای بالاتر تو خالی شدند تا وزن جعبه های مهمات کمتر شود و جابجایی آنها ساده تر شود. غرض این بود که سواره نظامی به همراه قدرت آتش زیاد بوجود بیاورند و از این رو فردریک کبیر آنها را از استفاده از تفنگ منع کرده بود. توپخانه ی اسبی به پروسی ها اجازه می داد تا زمینهای مرتفع را تسخیر کرده ،آن را به وسیله ی توپخانه نگه دارند، و این فکر را در دشمن ایجاد کند که آنجا توسط پیاده نظام اشغال شده است. این نیرنگ تا زمانی که دشمنان پروس به وجود این نوع توپخانه ی جدید پی بردند موفق بود. این امر به دلیل اصرار فردریک در بکارگیری سلاح مخفی جدیدش رد مواقع حساس چون نبرد ریشنباخ (1762) بود.

    مارکی دو لافایت در سال 1785 و در کمپ سیلسیا توپخانه ی پرنده ی پروسی ها را از نزدیک مشاهده کرد و شروع کرد تا در فرانسه از خواص آن تعریف کردن. این ابتکار بحثهای گسترده ای را در زمینه ی مزایا و معایب توپخانه ی اسبی ،به دلیل هزینه ی بالا، ایجاد کرد که تا سال 1791 و وزارت دو پروتایل به طول انجامید. وی دستور داد تا دو گروهان آزمایشی از توپخانه ی اسبی در متز تشکیل شود. پس از یک سلسله آزمایش ،که تحرک این توپخانه را ثابت کرد و دهان مخالفان را بست، زرادخانه ی ملی در روز 11 ژانویه 1792 با تشکیل گروهان های بیشتری موافقیت کرد. پس از موفقیت توپخانه ی جدید اولین بار در والمی (20 سپتامبر 1792) و بعد در ژامپس (6 نوامبر 1792)، ژنرالهای فرانسوی مشتاق این توپخانه ی جدید شدند به ویژه که توپخانه ی معمول آن دوران توانایی درگیری با دشمن را در برد گلوله های چهل پاره[i]  نداشت.

    این موفقیتها بر اساس تحرک بالای توپخانه ی اسبی به دست آمده بود. به زودی ارزش این توپخانه در نقش اولیه اش،پشتیبانی از سواره نظام، به ویژه هنگامی که سواره نظام ناچاره به حمله به آرایش مربعی پیاده نظام دشمن بود ثابت شد. بکارگیری این توپخانه در ماورای برد مؤثر تفنگهای فتیله ای و استفاده از گلوله های چهل پاره نتایج مخربی بر روی آرایش پیاده نظام دشمن می گذاشت. همانطور که ژنرال ماکسیمیلیان سباستایان ،کنت فوی، ذکر می کند هدف توپخانه ی اسبی باید نزدیک شدن و شلیک سریع باشد. بنابراین توپخانه ی اسبی به همین گونه در وایتگنیس (15و16 اکتبر 1792)، آلتنکیرگین(4 ژوئن 1796)، راشتات (5 جولای 1796) و بیبرباخ (2 اکتبر 1796) بکارگرفته شد. دفترچه خاطراتی به جا مانده از سال 1793 توپخانه ی اسبی را چون نیروی محرکی بیان می کند که می تواند مزیتهای مانورکردن قوای برتر حریف را خنثی کند. این امربه ویژه برای تقویت سواره نظام فرانسه ،که در آن زمان نسبت به سواره نظام دشمن کمتر تعدادتر و کم کیفیت تر بود، اهمیت می یافت.


    قسمت دوم

    قسمت سوم

    [i] - canister shell گلوله های چهل پاره مهمات ترکش شونده ای هستند. برخلاف گلوله های شرپنل ،که پس از اصابت به هدف ترکش می شود، این گلوله در زمان شلیک تبدیل به ترکش می شود و از نظر عملکرد شبیه گلوله تفنگهای ساچمه زنی می باشد.

    آخرین ویرایش: شنبه 29 تیر 1392 10:03 ب.ظ
    ارسال دیدگاه