منوی اصلی
جنگها و تاریخ
  • چهارشنبه 7 بهمن 1394 01:07 ق.ظ نظرات ()

    پوستری گرافیکی از حمله متفقین به نرماندی در 6 ژوئن 1944 که در آن آمار نیروها و استحکامات دو طرف گفته شده است. برای دیدن در اندازه ی اصلی بر روی لینک در پایین تصویر کلیک بفرمایید.



    http://s6.picofile.com/file/8205011892/D_Day_infographic_revised_6_3.png


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 7 بهمن 1394 08:09 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 22 مرداد 1394 08:07 ب.ظ نظرات ()


    Sherman firefly bovington 2014.JPG

     


    پیش زمینه

    ایده ی نصب توپ 17 پوندی بر روی تانک شرمن در ابتدا توسط وزارت پشتیبانی رد شد. اگرچه ارتش بریتانیا به صورت گسترده ای از تانکهای شرمن استفاده می کرد اما عقیده بر این بود که تانک بومی بعدی جای شرمن را خواهد گرفت. ابتدا تانک کرامول وارد عرصه شد که توپ 75 میلیمتری آن از توپهای 75 میلیتری و 76 میلیمتری آمریکایی نصب شده بر روی شرمن قوی تر بود. تانک بعدی تانک چالنجر آ-30 بود که بر اساس شاسی کرامول ساخته شد و توپ قوی تر 17 پوندی بر روی آن نصب شد. این تانکها ، و تانکهای بعدی مثل کامت و سنچورین باید جایگزین شرمن می شدند و از همین روی نیازی به نصب توپ 17 پوندی بر روی شرمن دیده نمی شد.

    باوجود این، چند تلاش غیر رسمی برای بهینه سازی شرمن توسط توپ 17 پوندی صورت گرفت. اولین تلاش توسط سرگرد جرج برایثی در اوایل سال 1943 انجام شد. با اینکه چالنجر در حال آزمایش شدن بود برایثی اعتقاد داشت که شرمن تانک مناسب تری برای نصب این توپ است. به هرحال برجک کوچک شرمن مانع تلاشهای او شد چرا که سیستم عقب نشینی توپ خیلی بزرگ بود. او در یک تلاش ناامیدانه سیستم عقب نشینی توپ را حذف کرد و آن را در برجک جای داد ولی ضربه ی ناشی از عقب نشینی تمام تانک را به لرزه در می آورد و عملا تانک بلااستفاده شد.

    در میانه ی همان سال سرهنگ دوم ویتریج با تجربه ی جنگ در شمال آفریقا از راه رسید. او که شاهد نبرد نابرابر تانکهای بریتانیایی و آلمانی بود در نبرد غزاله در اثر انفجار تانکش زخمی شد و برای خدمت در خط مقدم نامناسب تشخیص داده شد. ویتریج را به مدت 6 ماه به عنوان مستشار به فورت ناکس آمریکا فرستادند. پس از بازگشت به بریتانیا او به مخالفین چالنجر پیوست و وقتی که فهمید برایثی برای بهینه سازی شرمن تلاش کرده است به یاری او شتافت تا مشکل عقب نشینی توپ را حل کند.

    هنوز چندی نگذشته بود که دفتر طراحی تانک برای آن دو اخطاریه ای فرستاد که به تلاشهایشان خاتمه بدهند. ویتریج از ارتباطاتی که در وزارت دفاع داشت استفاده کرد تا این پروژه را به صورت رسمی ادامه بدهد.

    طراحی

    فایرفلای لشکر هفتم زرهی در هامبورگ 4می 1945

    همزمان یکی از مهندسین شرکت ویکرز به نام کیلبورن نیز بر روی طرح ارتقای شرمن کار می کرد. لوله ی توپ 17 پوندی در زمان شلیک در حدود یک متر عقب نشینی می کرد تا بتواند ضربه ی ناشی از شلیک گلوله را دفع کند. او به جای بهبود دادن سیستم عقب نشینی توپ یکی سیستم عقب نشینی کاملا جدید برای آن طراحی کرد. سیلندرهای سیستم عقب نشینی کوتاهتر در نظر گرفته شد تا بتوان آن را در برجک شرمن نصب کرد. این سیلندرها در دو طرف توپ نصب می شدند تا از برجک عریض شرمن بهترین استفاده را بتوان کرد.

    کولاس توپ نیز 90 درجه چرخید تا گلوله گذاری آن به جای بالا از سمت چپ صورت بگیرد. بیسیم نصب شده در عقب برجک نیز برداشته شد و در پشت برجک در یک جبعه ی فلزی نصب شد.

    اولین مشکلی که کیلبورن با آن روبرو شد گهواره ی توپ بود که باید کوتاه می شد تا توپ در برجک شرمن جاشود و به همین دلیل پایداری توپ از دست می رفت. کیلبورن لوله ی جدیدی برای توپ طراحی کرد که در قسمت ابتدای لوله باریک تر بود و مشکل پایداری آن حل می شد.

    مانتلت جدیدی برای نصب توپ جدید طراحی شد تا گهواره ی دوباره طراحی شده بتواند در آن نصب شود. بهینه سازیها بر روی توپ 17 پوندی به قدری زیاد شد که باید نمونه ی جدیدی از این توپ در کارخانه ساخته می شد.

    کیلبورن مشکلات دیگری نیز در پیش رو داشت. در تانکهای شرمن یک دریچه برای ورود و خروج خدمه در بالای برجک نصب شده بود. اکنون با نصب توپ 17 پوندی گلوله گذار فضای کافی برای فرار از تانک در اختیار نداشت. در نتیجه یک دریچه ی جدید در بالای سر توپچی ایجاد شد. آخرین تغییر کم کردن فضای توپچی به منظور جای دادن گلوله های بیشتر بود. تانک جدید فایرفلای ،کرم شبتاب، نام گرفت. این نام رسمی تانک نبود بلکه به خاطر آتش دهانه ی توپ به آن داده شد. البته این تانک نامهای مستعار دیگری هم داشت اما با همین نام فایرفلای جاودانه شد. فایرفلای از نظر زره و یا تحرک امتیازی بر شرمنهای معمولی نداشت.

    در اکتبر و نوامبر 1943 شور و شوق طرفداران طرح جدید افزایش یافت. گروه ارتش بیست و یکم از تولید تانک جدید آگاه شد. حتی قبل از نهایی شدن آزمایشهای فایرفلای در فوریه 1944 تعداد 2100 دستگاه فایرفلای سفارش داده شد. تأخیر در طرح چالنجر و این واقعیت که برجک کرامول مناسب برای نصب توپ 75 میلیمتری نیست سبب شد تا فایرفلای تنها گزینه ی منطقی نیروهای زرهی بریتانیا باشد. پیگیری پیشرفت پروژه ی فایرفلای به یکی از اولویتهای شخص چرچیل تبدیل شد.

    تسلیحات

    بارگذاری گلوله های توپ 17 پوندی در فایرفلای

    سلاح اصلی تانک فایر فلای یک قبضه توپ 17 پوندی با سرعت دهانه ی بالا بود که مخصوصا برای شکار تانک طراحی شده بود و قوی ترین توپ زرداخانه ی بریتانیا و یکی از قوی ترین توپهای آن زمان بود. قدرت نفوذ این توپ حتی از توپ معروف 88 میلیمتری نصب شده بر روی تایگرهای آلمانی بیشتر بود. گلوله ی شلیک شده توسط توپ 17 پوندی می توانست از فاصله ی 500 متری در 140 میلیمتر فولاد نفوذ کند و از فاصله ی 1000 متری 131 میلیمتر فولاد را با زاویه ی 30 درجه از هم بدرد. با استفاده از گلوله های کفشک دار ضد زره فایرفلای می توانست در فاصله ی 500 متری 209 میلیمتر و در فاصله ی 1000 متری 192 میلیمتر فولاد را با زاویه ی 30 درجه در هم بشکند. از نظر تئوری فایرفلای می توانست بر هر تانک آلمانی چیره شود. البته در عمل گلوله های کفشک دار آن زمان کمیاب بودند و در ضمن دقت زیادی هم نداشتند. قدرت نفوذ آنها در واقعیت 50 میلیمتر کمتر از گلوله های ضد زره معمولی شلیک شده توسط توپهای 76.2 میلیمتری بود.

    اگرچه در زمینه ی نبردهای زرهی فایرفلای از شرمن های معمولی سرتر بود اما در زمینه ی مبارزه با اهداف نرم مانند پیاده نظام، ساختمانها و خودروها گلوله ی مناسبی نداشت. با درگیر شدن در خاک اروپا متفقین متوجه شدند که بیشتر از اینکه با تانکهای سنگین آلمانی روبرو شوند بیشتر با چنین اهدافی درگیر هستند. به همین دلیل واحدهای زرهی متفقین از اینکه به صورت یکدست تمام تانکهایشان را با فایرفلای عوض کنند امتناع کردند. مشکل دیگر فایرفلای حجم زیاد دود و گرد و خاک ناشی از شلیک بود که دیدن نتیجه ی شلیک را برای توپچی سخت می کرد و او ناچار بود که برای تصحیح هدفگیری به فرمانده ی تانک تکیه کند. گرد و خاک پس از شلیک آنقدر بود که تانک با چند شلیک مجبور بود جابجا شود تا خدمه ی آن بتوانند چیزی ببینند. عقب نشینی و آتش دهانه ی توپ سبب تکان خوردن شدید خدمه و کوری موقت آنها می شد. این امر در تمام تانکهایی که به توپهایی با سرعت دهانه ی بالا مسلح شده بودند دیده می شد و پانترها و تایگرهای آلمانی هم همین اشکال را داشتند. برجک تنگ شرمن بارگذاری توپ 17 پوندی را مشکل کرده بود و در نتیجه نرخ آتش فایرفلای از شرمنهای معمولی کمتر بود. چون فایرفلای یک راه حل موقت به حساب می آمد این مشکل را بر طرف نکردند و منتظر ورود به خدمت تانک جدید شدند.

    سلاح دوم فایرفلای یک قبضه مسلسل هم محور با توپ اصلی با کالیبر 0.30 اینچ بود. مسلسل داخل بدنه برای افزایش فضای گلوله های توپ برداشته شد. یک قبضه مسلسل کالیبر 50 هم در بالای برجک نصب شده بود که معمولا توسط خدمه برداشته می شد چرا که دید فرمانده را مختل می کرد.

    فایرفلای به همراه راکت اندازهایی که در کنار برجک آن نصب شده اند.

    در سال 1945 تعدادی از شرمنها به راکت اندازهای 3 اینچی در دو طرف برجک مجهز شدند. بعضی از این تانکها فایرفلای و تعدادی هم شرمن معمولی بودند. این راکتها چندان دقیق نبودند اما در صورت اصابت به هدف مؤثر بودند.


    آخرین ویرایش: دوشنبه 19 مرداد 1394 04:30 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دوشنبه 10 شهریور 1393 04:00 ب.ظ نظرات ()

    سه دختر کوچولو در حال نگاه کردن با دوربین دو چشمی یک سرباز آمریکایی پس از آزاد سازی نرماندی، فرانسه، 1944






    آخرین ویرایش: یکشنبه 9 شهریور 1393 08:39 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • پنجشنبه 24 شهریور 1390 11:25 ق.ظ نظرات ()

    تصویری از نبرد هاستینگ


    تاریخ: 14 اکتبر 1066.

    محل: در نزدیکی هاستینگز، جنوب انگلستان.

    نتیجه: پیروزی قاطع نورمن ها.

    متخاصمین

    نورمن ها و متحدینشان

    انگلوساکسون ها

    فرماندهان

    ویلیام فاتح (دوک نرماندی)

    ادو بایکس(برادر ویلیام)

    هارولد گادوینسون پادشاه انگلستان

    استعداد رزمی

    7000-8000 نفر نفرشامل:

    3000 نفرسواره نظام

    1000نفرکماندار

    و بقیه سپاه؛ افراد پیاده نظام.

    7000-8000 نفرپیاده نظام و کماندار

    تلفات

    در حدود 2000 کشته و زخمی

    نامعلوم ولی بسیاربیشتر از نورمن ها


    کشته شدن هارولد در نبرد هاستینگز نقش شده بر روی پرده.

    سال 1066 سالی بود که انگلیسی ها در آن یک ستاره دنباله دار، دو نبرد و سه پادشاه دیدند. نبرد هاستینگز یکی از آن نبردها و تاثیرگذار ترین آنها بوده است. شاید از نظر تعداد نفرات شرکت کرده در نبرد، هاستینگز زد و خوردی کوچک به نظر برسد اما از نظر سیاسی این نبرد تاثیر زیاد بر تاریخ انگلستان داشت. پس از شکست آنگلوساکسون ها در این نبرد، آنها کنترل انگلستان را از دست دادند و نورمن ها به قدرت سیاسی غالب در جزیره تبدیل شدند.

    پس زمینه

    در میانه قرون وسطی سلحشورانی عجیب در اروپای شمالی ظاهرشد که نامشان لرزه بر اندام سلحشوران می انداخت؛ وایکینگ ها. وایکینگ ها دارای قدرت بدنی زیادی بودند، سرنترسی داشتند و روبرو شدن با آنها برای شوالیه های آن دوران اروپا دشوار بود.آنها سوار بر کشتی هایشان می شدند، از دریاها عبورمی کردند، به ده ها و شهرهای ساحلی یورش می بردند و پس از تاراج آنها، دوباره به موطن خود بازمی گشتند. آنها پس از اینکه در موطن خود قدرت می گرفتند و جمعیتشان زیاد می شد به سوی سرزمینهای گرمتر جنوب و مرکز اروپا کوچ می کردند و برای حکام محلی و پادشاهان دردسر می آفریدند. از این رو بود که بیشتر پادشاهان سعی داشتند تا آنها را به عنوان مزدور استخدام کنند تا هم از شرشان در امان بمانند و هم بتوانند با تکیه بر شجاعت وایکینگ ها از پس دیگر قدرتهای همسایه برآیند.

    یکی از این اقوام وایکینگ، نورمن ها بودند. واژه نورمن از Northman به معنی مردشمالی گرفته شده است و خوداین واژه بیانگر خواستگاه این قوم است. نورمن ها ابتدا به شمال فرانسه آمدند و در آنجا به زد و خورد با پادشاه فرانسه پرداختند؛ اما پادشاه فرانسه به آنان حکومتی نیمه خودمختار داد، به شرطی که نورمن ها از مرزهای شمالی فرانسه در برابر دیگر اقوام وایکینگ محافظت کنند. منطقه ای که آنان در آنجا ساکن شدند از طرف مردم فرانسه نورماندی نامیده شد و هنوز هم با همین نام شناخته می شود.

    اما حکمرانان وایکینگ نمی توانستند خود را در گوشه ای از خاک اروپا محدود و مزدور پادشاه فرانسه ببینند و سوداهای بزرگی در سر می پروراندند. در نهایت، این رویاها به دست ویلیام دوک نورماندی و ملقب به ویلیام فاتح به حقیقت پیوستند. ویلیام پسر عموی ادوارد پادشاه انگلستان بود و چون ادوارد وارثی نداشت تصمیم گرفت تا ولیلیام را به جانشینی خود برگزیند.

     

    سکه با تصویر شاه ادوارد معروف به "ادوارد معترف"


    نقش ویلیام فاتح بر روی سکه

    بعضی از منابع می گویند که "هارولد" ارل وسکس در ژانویه 1066 و کمی پس از مرگ "ادوارد معترف" مدعی تاج و تخت انگلستان شد و ادعاهای ویلیام را نادیده گرفت. به هرحال درباره اینکه او چگونه پادشاه انگلستان شد،  دلایل متضادی نقل می شود. دیگر منابع ادعا می کنند که کوتاه زمانی پس از مرگ ادوارد، اشراف ساکسون با یکدیگر ملاقات کرده و بر پادشاهی هارولد توافق کردند. بعضی از منابع نیز می گویند در حالیکه ادوارد به ویلیام، قول سریر سلطنت را داده بود در بستر مرگ تصمیم گرفت که هارولد را -به جای ویلیام- به جایگزینی خود برگزیند.

    سکه ای که به نام هارولد پادشاه انگستان ضرب شده است.

    لشکرکشی

    در روز 28 سپتامبر 1066، ویلیام  پس از تاخیری که طوفانهای کانال مانش دلیلش بودند تصمیم گرفت که با توسل به قوه قهریه به تاج و تخت انگلستان برسد. او بدون مواجه شدن با مقاومت در یک زمین باتلاقی در نزدیکی شهرهای "هاستنیگز" و "بکسهیل آن سی" امروزی از کشتی پیاده شد.

    پس از اینکه اخبار تهاجم ویلیام به گوش هارولد رسید او با سرعت به سمت لندن حرکت کرد. در آن زمان او یک تهاجم وایکینگها را تحت فرماندهی هارالد هاردرادا -پادشاه نروژ- و برادر خودش -توستیگ گادوینسون- دفع کرده بود. این نبرد به نبرد استمفورد بریج معروف است. هارولد در صبح روز دوازدهم به راه افتاد و بر سر راهش سعی کرد تمام نیروهای ساکسون در دسترس را گردآوری کند. هارولد در شب 13 اکتبر به میدان نبرد واردشد.

    وضعیت سپاه دو طرف

    استعداد ساکسونها معمولا در حدود 7 تا 8 هزار نفر تخمین زده می شود و بیشتر آنها را پیاده نظام تشکیل می دادند. البته انگلیسی ها تا میدان نبرد را سواره می پیمودند اما در هنگام نبرد به صورت پیاده می جنگیدند. این سپاه شامل تیولداران درجه 1 و 2 و شبه نظامیان ساکسون -که فیرد نامیده می شدند- و همچنین سربازان سلطنتی نخبه معروف به -هوس کارل - و محافظان هارولد می شد. احتمالا این نفرات، کهنه سربازان شرکت کرده در نبرد استمفورد بریج بودند. آنها به شمشیر، نیزه و گاه تبرهای  دانمارکی هولناک مسلح بودند،  جوشن می پوشیدند و سپرهای گرد در دست می گرفتند. فیردها کشاورزانی بودند که برای جنگ مسلح می شدند و از نظر ارزش نظامی سربازان درجه دو به حساب می آمدند. هوس کارل ها سربازان حرفه ای و آموزش دیده ساکسون بودند که از تمرین ها و نظم نسبتا خوبی برخوردار بودند.

     

    هوس کارل ساکسون به همراه تبر دانمارکی

    ویلیام دوک نرماندی

    به هرحال، ساکسونها هنوز ازنبرد استامفورد بریج خسته بودند و برای یک نبرد سنگین دیگر آمادگی کافی نداشتند.

    سپاه ویلیام از نظر تعداد با سپاه ساکسون ها هم اندازه بود و از نورمن ها، برتون ها، فلاندرها  تشکیل شده بود و تعدادی از راهزنان نورمن از ایتالیا نیز در میانشان بودند. به نخبگان و روسای سپاه قول زمین و القاب انگلیس داده شده بود اما بیشتر سپاهیان مزدشان با پول پرداخت می شد و به امید تاراج و چپاول به میدان آمده بودند و آرزو داشتند تا هنگامی که تیول داران انگلیسی مزارعشان را رهاکردند بتوانند مزارع آنها را تصاحب کنند. تعدادی از کسانی که در "بیعت مقدس" کلیسا بودند نیز به همراه سپاه ویلیام بودند چرا که پاپ "الکساندر دوم" این تهاجم را برکت بخشیده بود و مجوز انجام آن را صادرکرده بود.


    کماندار و سوارکار نورمن. به سپر سوارکار توجه کنید.این گونه سپرهای "اشک شکل" را اولین بار نورمن ها ساختند. این سپر به پاهای پیاده نظام فضای حرکت بیشتری می بخشید.

    آخرین ویرایش: یکشنبه 3 مهر 1390 10:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • جمعه 27 خرداد 1390 12:07 ب.ظ نظرات ()


    کشورهای اسکاندیناوی در طرح های جنگی همواره هیتلر نقشی اساسی داشتند. نیروی دریایی آلمان در برابر نیروی دریایی سلطنتی دارای همان نقطه ضعفی بود که نیروی دریایی عراق در طی جنگ با ایران در برابر نیروی دریایی ایران داشت. منظور اینکه نیروی دریایی سلطنتی با توجه به برتری عددی که داشت می توانست بنادر آلمان را بلوکه کند و از تحرک شناورهای این کشور جلوگیری کند. از همین رو هیتلر نیاز داشت تا با دراختیارگرفتن بنادر کشورهای اسکاندیناوی ،به ویژه نروژ، برای نیروی دریایی خود میدانی مناسب برای مانور ایجادکند. از طرف دیگر سنگ آهن سوئد برای ماشین جنگی هیتلر بسیار حیاتی بود. فنلاند هم که در برابر روسیه تنها مانده بود عملا متحد آلمان محسوب می شود و با فشار به شمال روسیه می توانست هیتلر را در دستیابی به لنینگراد یاری دهد.

    با شروع جنگ، هیتلر بلافاصله نروژ را اشغال کرد تا بنادر این کشور توسط بریتانیا اشغال نشود. در سال 1943 آلمان در حدود 380 هزار سرباز در نروژ داشت و در برابر تهدیدات نسبت به اسکاندیناوی به شدت واکنش نشان می داد. متفقین برای حمله به نرماندی در خاک فرانسه چندین طرح فریب آمیز داشتند که یکی از آنها طرح فورتیتود شمالی نام داشت. بر اساس این استراتژی، متفقین باید تظاهر می کردند که قرار است به نروژ حمله کنند تا هیتلر مجبور شود نیروهایش را در این کشور نگه دارد و در هنگام نیاز نتواند آنها را برای دفاع از شمال فرانسه آزاد کند.

    یکی از بخشهای زیرکانه استراتژی فورتیتود شمالی برنامه ای بود با نام طرح اسکی. بنابر طرح اسکی قرار شد تا یکی نیروی رزمی دروغین در اسکاتلند بوجود بیاید و وانمود شود که این نیرو در حال آماده شدن برای حمله به نروژ می باشد. مسئول تشکیل این ارتش دروغین یک سرهنگ توپخانه به نام مک لئود بود که در جنگ جهانی اول زخم برداشته بود و در سال 1944 به خدمت فراخوانده شد تا ارتش دروغین چهارم را بوجود بیاورد. او وظیفه داشت تا با مخابرات بیسیم دروغین آلمانها را فریب بدهد تا آنها فکر کنند که یک ارتش آماده کارزار قرار است در نروژ پیاده شود. فرمانده این ارتش دروغین باید برای آلمانها یک سردار شناخته شده می بود از این رو وابسته نظامی سابق بریتانیا در آلمان با نام ژنرال سراندرو ترونه در مخابرات بیسیم ارتش چهارم به عنوان فرمانده این ارتش معرفی می شد.

    آلمانها در زمینه کشف مخابرات متفقین پیشرفت زیادی کرده بودند. رمزهای بیسیم روسها و فرانسوی ها را کاملا شکسته بودند ودر بعضی موارد توانسته بودند رمزهای مخابراتی آمریکایی ها را هم بشکنند. آنها از روی ماهیت مخابرات و نوع دستگاه ها می توانستند بفهمند که این مخابرات مربوط به یک ستاد ارتش است یا لشکر یا سپاه. بنابر این برای فریب دادن آنها باید مخابراتی شبیه به مخابرات واقعی جعل می شد.

    مک لئود ستادش را در قلعه ادینبورو مستقر کرد و یک سپاه دیگر در داندی بوجد آورد. تعدادی زن و مرد به عنوان بیسیم چی وظیفه داشتند تا مخابرات این ارتش دروغین را برقرارکنند. واحدهای تشکیل دهنده ارتش دروغین چهارم عبارت بودند از:

    سپاه دوم بریتانیا شامل لشکرهای 55 و 58 پیاده و تیپ مستقل 11 پیاده.

    سپاه هفتم بریتانیا شامل لشکرهای 52 پیاده بریتانیا، لشکر 55 پیاده آمریکا و گردانهای رنجر هفتم، نهم و یازدهم.

    سپاه پانزدهم آمریکا(مستقر در شمال ایرلند) شامل لشکرهای دوم، پنجم و هشتم پیاده آمریکا.

     

    تا پایان آوریل 1944(سه ماه مانده به تهاجم نرماندی) اسکاتلند پر بود از پیامهای رمز و غیر رمز ارتش چهارم. مثلا پیامی از این دست "سروان اسمیت از گروه دهم کامرونین در مورد آموزش اسکی گزارش دهد." یا "گروه نقلیه سپاه دوم به کتابهایی در مورد عملکرد موتور در ارتفاعات بالا و دمای پایین نیازمند است..." یا "لشکر هشتاد تقاضای کفش مخصوص اسکی دارد".

    آلمانها به سرعت محل مخابرات را پیدا کردند ولی معلوم نبود که این مخابرات را باور کرده باشند چون بارها با این بازیهای بریتانیایی ها برخورد کرده بودند. باید عواملی این اطمینان را به آلمان می داد که این مخابرات واقعی هستند. دو نفر از جاسوسان آلمانی که در سال 1941 دستگیر شده بودند و با متفقین همکاری کرده بودند با نام های مستعار جف و موت اخباری به آلمان ارسال می کردند که ارتش چهارم را واقعی نشان می داد. اخبار حساب شده ای هم به مطبوعات داده می شد از قبیل اینکه مسابقات فوتبال ارتش چهارم در جریان است. تعدادی هواپیمای ماکت نیز برای این ارتش دروغین در اسکاتلند گردآوری شد و چندفروند از کشتی هایی که به تهاجم نرماندی اختصاص داشتند در اسکاتلند گردآمدند تا تهاجم به نروژ واقعی تر جلوه کند.

    بادکنکی به شکل تانک. عملیات فریب برای هواپیماهای جاسوسی



    لندن شروع کرد تا با بیسیم از جاسوسانش در نروژ وضعیت نیروهای آلمانی را پرس و جو کند به امید اینکه آلمانها این مخابرات را استراق سمع کنند و نسبت به آنها حساس شوند. جاسوسان بریتانیا در نروژ قرار بود به سوالاتی از این دست پاسخ دهند." آیا فلان تیپ از حمایت تانک برخوردار است؟ فلان هنگ توانایی رزم در برف را دارد؟و...."

    یک ماکت هواپیما برای ایجاد یک فرودگاه دروغین

    روسها نیز وانمود می کردند که در حال جمع آوری نیرو  برای حمله به نروژ هستند و جاسوسان آلمانی که تحت کنترل متفقین بودند نیز این اخبار را تأیید می کردند. نیروهای ویژه بریتانیا چند حمله کماندویی به تأسیسات نظامی و صنعتی آلمان در نروژ کردند تا مدافعین آلمانی را همواره هوشیار نگه دارند. پروازهای شناسایی توسط هواپیماهای جاسوسی آمریکا و بریتانیا بر فراز نروژ آغازشد. پیامهای دروغین خطاب به جنبش مقاومت نروژ فرستاده شد تا گوشهای آلمان بیشتر تیز شود.

    از طرف دیگر متفقین فشار به سوئد ،به ظاهر بی طرف، را افزایش دادند. آنها به سوئد پیام دادند که همان تسهیلات حمل و نقلی که در اختیار آلمان قرار داده باید در اختیار متفقین نیز قرار دهد. شرکتهای سوئدی که با آلمان همکاری می کردند تحت تحریم قرارگرفتند. کشتی های سوئدی که برای آلمان بار می بردند از پوشش بیمه محروم شدند و از دادن سوخت  و آذوقه به آنها خودداری شد. در نهایت فشارهای اقتصادی و سیاسی کارگر شد و سوئد مجبور شد تا روابط اقتصادی خود با آلمان را قطع کند.

    عملیات فورتیتود شمالی به همراه دیگر عملیات فریب آمیز متفقین در نهایت موفق شدند و زمانی که متفقین در نرماندی نیرو پیاده کردند آلمانها تعداد زیادی سرباز و ملزومات جنگی شان را در نروژ نگه داشته بودند. این نیروها تا پایان جنگ در آنجا زمین گیر شدند و در نهایت تسلیم شدند.


    ویدئویی که به صورت خلاصه به معرفی این عملیات می پردازد.


    نویسنده و مترجم:رضاکیانی موحد

    با همراهی محمدحسین پاز

    در صورت استفاده در سایر وبلاگها و سایتها لینک مطلب در Wars and history و نام نویسنده و یا مترجم را ذکر کنید.

    منابع استفاده شده:

    حصاری از دروغ، آنتونی کیوبراون، محسن اشرفی، صفحات 647 تا 667 نشر نی

    http://en.wikipedia.org/wiki/British_Fourth_Army#British_4th_Army_in_World_War_II

    http://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Fortitude#Fortitude_North

     

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 22 اسفند 1397 10:53 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات